نكه به وجود آنها يقين ندارد و بر اساس احتمال به كار و كاوش مي‎پردازد. ممكن است برخي از كساني كه فقط به «مادّه» ايمان دارند و به آنچه با حواس جسماني قابل درك نيست، معتقد نيستند بگويند: ما در كاوشهاي به اصطلاح علمي و فني خود به وجود روح يا فرشته پي نبرديم! يا چگونگي و تأثير صدقه را در دفع بلا يا صله رحم را در طول عمر درك نكرده‎ايم، اما نمي‎توانند بگويند ما كه مؤمن به حواس و محسوسات هستيم و معيار تصديق به وجود يك شيء را «حس» مي‎دانيم، با حسِ نبود روح و ملائكه با تأثير و تأثرات، غير مادي را احساس كرده و درك نموديم؛ چون اين امور با حسّ قابل درك نيستند.

يكي از فرقهايي كه مادّي و ملحد با مؤمن به خدا و موحّد دارد، همين است كه مادّي و ملحد نمي‎تواند به الحاد و نفي خدا ايمان و باور داشته باشد؛ چون بر نفي آن، اقامه برهان ممكن نيست. و اما مؤمن به خدا و عالم غيب، ايمان و يقين دارد و اقامه برهان بر آنچه مؤمن به آن ايمان دارد ممكن و معقول و منطقي است.

بنابراين و با توجه به اين كه اكثر اقدامات بشر و حركتهاي او در مسيرهاي خطرناك به احتمال جلب نفع و مصلحت يا دفع فساد و زيان و ضرر است.

در مسأله عذاب، عقاب و مؤاخده الهي كه انبيا، بشر را از آن ترسانده و خود به آن ايمان داشته‎اند، وظيفه معقول اين است كه: با اطاعت از انبيا و پذيرش دعوت آنها احتمال خطر را از خود دفع و دور نمايد و به اوامر و نواهي آنها احترام بگذارد.

چگونه است كه اگر يك فرد ناشناس و مجهولي بگويد در اين راهي كه مي‎رويد دزد است يا چاه است، احتياط مي‎كنيد. يا اگر پزشك بگويد: فلان غذا براي شما ضرر دارد با اينكه احتمال مي‎دهيد كه اشتباه كرده باشد آن غذا را ترك مي‎نماييد و روشي اتخاذ مي‎نماييد كه به نجات و رستگاري خود اطمينان پيدا كنيد، ولي به اين همه هشدارهاي انبيا و بزرگان و رجال پاك اعتنا نمي‎نماييد و با پرهيز از معصيت خدا از اين ضرر و خسران جاويد اخروي ـ فرضاً هم احتمالي بدانند ـ تحصيل امن و نجات نمي‎كنند با اينكه به فرض محال اگر عالم غيبت و حساب و كتابي در بين نباشد، صالح، طالح، عادل و ظالم، نكوكار و بدكار علي السواء خواهند بود و اگر باشدكه هست و عقل و حكمت آفرينش و دلايل عقلي و سمعي بر آن دلالت دارند، خسران بر ملحدان و گناهكاران است.

چنانكه نقل شده است كه: «حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ در يكي از مباحثاتشان با بعض سران ملحد فرمودند: اگر وضع چنان باشدكه تو مي‎گويي، ما و تو مساوي خواهيم بود و اگر چنان باشد كه ما مي‎گوييم پس واي بر تو!».

واين دو شعر نيز در اين معاني منسوب به حضرت اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ است:

قال المنجم والحكيم كلاهما *** لن يحشر الاجساد قلت اليكما

ان صح قولكما فلست بخاسر *** ان صحّ قولي فالخسار عليكماكلمه پاياني دعا

موافق روايت شيخ جليل كفعمي در بلدالامين و علامه مجلس در كتاب زادالمعاد، اين دعاي بزرگ به اين كلمات پايان مي‎يابد (233):

«لا اِله الاّ اَنِتَ وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ، لَكَ المُلْكُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلي كُلِّ شَيء قَديرٌ يا رَبِّ ياربِّ».

«نيست خدايي غير از تو، يكتايي تو كه شريك از براي تو نيست. از براي تو و مختص به تو و ملك توست، ملك و فرمانروايي. و از براي توست حمد و تو بر هر چيزي قدير و توانايي اي پروردگار من، اي پروردگار من، يا: اي آقاي من، اي آقاي من!».

دعا با اقرار به توحيد ونفي شريك بعد از مسألت خلاصي از آتش، پايان مي‎يابد كه با توجه به حديث سلسلة الذهب و كلام قدسي خداوند متعال كلمه: «لا اِلهَ اِلاّ الله حِصني وَمَنْ قالها دَخَلَ حِصْني ومن دَخَلَ حِصني اَمِنَ مِنْ عَذابي» بسيار مناسب و به مورد است.

چنانكه تكرار «يارب» با گريه و زاري و اشك جاري، كاشف از حضور خاص در محضر خداوند باري و قبول دعا و تكرار بيشتر آن، موجب حضور بيشتر و خشوع و خضوع افزونتر است و شخص را از خود، بيگانه‎تر و با خدا آشناتر مي‎سازد.

خدايا! ما را از اين حالات شورانگيز، شوق‎آميز و اقبال و توجه به خودت بهره‎مند فرما.

خدايا! لذت آشنايي با خودت، دعا و مناجات و عرض حاجات و فقر و مسكنت به درگاهت را در ذائقه باطن و روح ما بيش از پيش شيرين و شيرينتر ساز. يا رب يا رب ياالله.

يا رب به صفات كمال تو *** يا رب به جمال و جلال تو

به كتاب بزرگ و حكيم تو *** قرآن مجيد كريم تو

يارب به مقام عظيم نبي *** به مقام جليل علي ولي

يارب يارب به حق زهرا *** آن مهر سپهر كمال و حيا

يارب به ولي شهيد زكي *** محبوب نبي حسن بن علي

يارب به حسين و شجاعت او *** به قيام و صبر و شهامت او

به جهاد و همت و ايثارش *** به همه اصحاب و به انصارش

به تنِ آغشته به خون او *** به همه حالات و شؤون او

به مقام سيد ساجدين *** سر عابدين و موحدين

به امام باقر علم دين *** فياض معارف و بحر يقين

يارب يارب به حق صادق *** كشّاف علوم و به حق ناطق

به مقر عدل و نهي كاظم *** مسجون و به خلق جهان حاكم

به ولاي رضا و مقاماتش *** به كمال و فضايل و آياتش

به تقي شمس فلك ايمان *** كان كرم وجود و احسان

به هدايت هادي و ارشادش *** به دعا و نماز و به اورادش

يارب به حسن امام مبين *** سرخيل اعاظم اهل يقين

يارب يارب به امام زمان *** موعود رسل مأمول جهان

مشمول عنايت خاصم كن *** زاين بند بليه خلاصم كن

برخوان تفضلم بنشان *** واز هول قيامتم برهان

عفوم زگناه و خطايا كن ***  حفظم زشرور و رزايا كن

جامي زشراب طهورم ده *** راهي سوي بزم حضورم ده

يارب يارب يا ربّاه *** اَكرمِ مثوي «لطف‎الله»

بعون اللّؤه و توفيقه در اينجا كلام ما پايان پذيرفت و خداوند متعال را سپاسگزارم كه در اين ايام كه در شهر لندن براي معالجه هستم، اوّلاً: به من توفيق عنايت فرمود كه با اين دعاي شريف ـ حسب درك بسيار ناقص و ناچيز خود ـ مرتبط باشم و از لذت ياد و ذكر او در اين حال بيماري محروم نباشم. و ثانياً: معالجات را كه با سه عمل جراحي انجام شد، ناجح و مفيد قرار داد. كه او هم مسبب همه اسباب است و هم تأثير همه اسباب زير نظر عنايت او و به تقدير واراده و مشيّت اوست. همه نعمتها به او منتهي مي‎شود و همه اسباب را او به لطف و عنايت خود فراهم مي‎نمايد. فالحمد كُلّه له كما هو اهله و مستحقه.

نفس مي‎نيارم زدار شكر دوست *** كه شكري‎ندارم‎كه‎در‎خورد‎اوست

* * *

بنده همان به كه زتقصير خويش *** عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش *** كس نتواند كه بجا آورد

* * *

الهي لك الحمد الذي انت اهله *** علي نعم ما كنت قط لها اهلاً

متي ازددت تقصيراً تزدني تفضلاً *** كاني بالتقصير استوجب الفضلا

و چون يكي از اسباب مهم توفيق حقير در تأليف كتابهايي كه نوشته‎ام به عنايت حضرت مسبب‎الاسباب جلّت حكمته، همسر معظّمه، علويه محترمه و كريمه از بيت فقاهت و سيادت بوده است. و با اينكه متجاوز از چهل سال است كه غالباً بيمار و در حال استعلاج بودم، ايشان علاوه بر تحمل زحماتِ پرستاري و خانه‎داري، در نوشتن همه آثاري كه دارم آنچه در توان داشته به من ياري و كمك كرده و به