 امام حسين (ع )بسيار به مظلوميت وى كمك كرده است !
روايت هاى بسيار اندكى هم كه در اين باره وجود دارد، چهره درخشانايـن هـاشـمـى بـزرگ را كه طبق روايت ، از نظر آفرينش و اخلاق ازهـمـه بـه پـيـامـبـر(ص ) شـبـيـه تـر بـود، مـخـدوش ‍ مـىسازد.(462)
2ـ همچنين اين روايت مدعى است كه نامه اشدق به امام (ع ) را عبداللهجعفر نوشته بود. اين نيز يكى از مظلوميت هاى او است . زيرا متن ايننـامـه نـشـان مـى دهـد كـه پـر از بى ادبى نسبت به امام (ع ) است .مـثـل اينكه مى گويد: من از خداوند مى خواهم كه تو را از آنچه هلاكتمـى گـردانـد بـاز دارد و بـه راه راسـت هـدايـت كند. پناه بر خدا ازايـنـكـه تـفـرقه ايجاد كنى ! بيان چنين سخنى از كسى كه به امامتحسين (ع ) ايمان دارد و او را ((نور زمين ))، ((اميرالمؤ منين )) و ((روحهدايت )) مى داند بسيار بعيد است .(463)
شـايـان ذكـر اسـت كـه ابـن اعـثـم كـوفـى در كـتـاب الفـتـوح(464) خـويـش ايـن نـامـه رانـقـل كـرده اسـت . ولى يادآور مى شود كه نويسنده نامه ، خودِ عمروبـن سـعـيـد اشدق بوده است و نه عبدالله جعفر! او همچنين يادآور مىشـود كـه حـامـل نـامـه امـام تـنـهـا يـحيى بن سعيد بود، يعنى اينكهعبدالله جعفر با او همراه نبود!
شـيـخ مـفـيـد نـيـز هـمـيـن داسـتـان را ـ مـطـابـق بـانـقـل طـبـرى ـ روايت مى كند، ولى نمى گويد كه نويسنده نامه خودعـبـدالله جعفر بود.(465) بلكه مى گويد: ((سپس عمروبن سعيد به او نامه اى نوشت ...)).(466) دقت كنيد!
پـيـوسـتـن دو پـسـر عـبـدالله ، يـعـنـى عـون و مـحـمـد بـه امـام (ع):(467) از ظاهر قراين و شواهد تاريخى چنين بر مى آيدكـه آن دو هـمـراه پـدرشـان بـودند. سپس به امام پيوستند و پس ازخـروج كـاروان حـسـيـن از مكه ، با اطلاع و اجازه پدرشان بدان ملحقگشتند. شيخ مفيد گويد: هنگامى كه عبدالله جعفر از او نوميد گشت ،بـه پـسـرانـش يعنى عون و محمد فرمان داد كه ملازم ركاب حضرتباشند و با او بروند و در راه او جهاد كنند. آنگاه خودش همراه يحيىبن سعيد به مكه بازگشت .(468) 
مـطابق روايت طبرى و مفيد(469)، فرزندان عبدالله يعنىعون و محمد پيش از آن عامل نامه پدرشان به امام (ع ) بودند. هرچندكه سياق داستان مطابق روايت الفتوح چنين است كه او فرزندانش راهـمـراه نـامـه ، از مـديـنـه بـه مـكـه ، نـزد امـام (ع )فـرسـتـاد.(470) ابـن صباغ نيز بر همين باور است و درالفـصـول المـهـمـه مـى نـويـسـد: ((آنـگـاه نـامـه هـايـى ازاهل مدينه از عبدالله جعفر به دست پسرانش ، عون و محمد، و از سعيدبـن عـاص و گـروهـى از بـزرگـان مـديـنـه ، بـه امـام (ع )رسيد.))(471)
فرستادن عون و محمد توسط عبدا... بن جعفر(رضى ) براى جهاد وشـهـادت در ركاب امام (ع )، دليل روشنى است بر اينكه قيام حسينىمـورد تـاءيـيـد وى بـوده اسـت . دقت در اين موضوع نشان مى دهد كهعـبـدالله جـعـفـر در اصـل تـاءيـيـد قـيـام و دراصل مخالفت با رفتن حضرت به عراق ، با ابن حنفيه و ابن عباسمشترك است .
از جـمـله روايـت هـاى كـاشـف از تـاءيـيـد قـيـام امـام (ع )،نـقـل شـيـخ مفيد است كه مى نويسد: يكى از غلامان عبدالله جعفر بروى وارد شـد و شـهـادت پـسـرانـش را تـسـليـت گـفـت . عبدالله كلمهاسـتـرجـاع بـر زبـان آورد؛ و ابـوالسـلاسـل (ابـواللسـلاس)،(472) غـلام عـبـدالله ، گفت : اين چيزى است كه از حسينبـن عـلى بـه مـا رسـيد! عبدالله جعفر او را با كفش راند و گفت : اىكـثـيف زاده ، آيا به حسين چنين چيزى را مى گويى ؟ به خدا سوگنداگر نزدش مى بودم دوست داشتم كه تا كشته نشوم از او جدا نگردم. به خدا سوگند من آنها را سخاوتمندانه در راه حسين داده ام و مصيبتآنـهـا بـر من گران نيست ، چرا كه آنان در راه برادرم و پسرعمويمبه شهادت رسيدند و همراهش شكيبايى ورزيدند.
آنـگـاه رو بـه مـجـلسيان كرد و گفت : الحمدلله ، مصيبت حسين بر منگـران اسـت . امـا اگـر مـن نـتـوانستم حسين را يارى دهم ، فرزندانميارى دادند.(473)
شـايـان ذكر است ، در اينجا اضافه كنيم كه ابوالفرج اصفهانىنقل مى كند كه عبدالله جعفر پسر ديگرى به نام عبيدالله داشت كهمادرش خوصاء دختر حفصة بن ثقيف بود. او نيز در كربلا در حضورامـام حـسـيـن (ع ) بـه شـهـادت رسـيـد. او و مـحـمـد، پـسـر عـبـداللهجعفر(رضى )، از يك پدر و مادرند.(474)دليل نپيوستن عبدالله جعفر(رضى ) به امام (ع )
دربـاره شـخـصيت والاى عبدالله جعفر، هم كتاب هاى شيعه و هم كتابهـاى سـنـى سـخن گفته اند؛ گويى كه منزلت وى امرى پذيرفتهشده است و همگان بر آن اتفاق نظر دارند.
بـراى مـثـال عـلامـه حلى درباره او و محمد حنفيه مى نويسد: ((قدر ومـنـزلت كـسـانـى چـون مـحـمـد حـنـفـيـه و عـبـدالله جـعـفـر وامـثـال آن والاتـر از آن بـود كـه اعتقادى بر خلاف حق داشته و يا ازايمان بيرون رفته باشند...))(475)
آقـاى خـويـى (ره ) مـى نـويسد: ((منزلت والاى عبدالله جعفرطيار درمـرتـبـه اى اسـت كـه نـيـازى بـه تـعـريـف و سـتـايـشندارد...))(476)
ذهبى مى نويسد: ((عبدالله بن جعفر، سيّد دانشمند... منزلتى بزرگداشـت بـزرگـوار و بـخـشـنـده و شـايـسـتـه پـيـشـوايـىبود...))(477)
بـدون تـرديـد پـژوهـشـگـرى كه به سيره و اخبار عبدالله جعفر ومـواضـع شـجـاعـانـه اش در دفـاع از حـق و كـوبـيـدنبـاطـل و طرفدارى او از عمويش اميرالمؤ منين ، على (ع )، و پس از اواز حـسـنـيـن (ع ) و بـه مـعرفت وى نسبت به امامان واجب الاطاعه و بهارتباط دوستانه او با امام حسين (ع ) و نزديكى به آن حضرت آگاهباشد،(478) يقين مى كند كه اين سيد هاشمىِ امامىِ شجاعو آگـاه ، طـرفـدار امـام حـسـيـن بـود و مـى دانـسـت كـهامـتثال فرمان امام (ع ) و يارى آن حضرت بر وى واجب است . بنابرايـن نـاگـزيـر در نـپـيـوسـتن به كاروان حسينى عذرى داشته است ؛چـگـونـه مـى تـوانـد نـپـيـوسـتـن او بـدون عـذر بـوده بـاشـد وحال آنكه همسر و دخترعموى بزرگوارش زينب كبرى ، دختر على (ع) و دو پـسـرش ـ يـا پـسـرانش ـ حسين (ع ) را در سفر پيروزى ، باشهادت همراهى كردند!؟
آرى ، كـسـى كـه عـزيـزتـريـن افراد خاندانش را با حسين همراه مىسـازد، نـاچـار نـپيوستن شخص او به امام ، از روى اجبار و به سببعذرى بوده است .
مـامـقـانـى مى نويسد: ((او حسين (ع ) را به وسيله فرزندانش عون ،مـحـمد و عبدالله يارى داد. آنان در كربلا با آن حضرت به شهادترسـيـدنـد؛ و او خـود از رفـتـن هـمـراه حـسـيـن (ع ) مـعـذوربود.)).(479)
ولى دربـاره ايـن كـه عـذر عـبدالله براى نپيوستن به امام (ع ) چهبـوده است ـ با وجود تتبع فراوانى كه انجام داده ايم ـ به ماءخذىكـه نـوع آن را مـشـخـص كرده باشد دست نيافته ايم . مگر آنچه دركـتـاب ((زيـنـب الكـبـرى )) نـوشته آقاى شيخ جعفر آمده است . او مىگويد: ((درباره همراهى نكردن او با امام حسين (ع ) در سفر كربلا،گفته شده است كه وى نابينا بوده است .))(480)عبدالله بن زبير و نصايح متناقض !
تـحـمـل وجـود امـام حـسـيـن (ع ) بـراى عـبـدالله زبـيـر، پـس از جـنـگجمل ، در هيچ جاى ديگرى ه