 از راه احسان *** حسينت را ببين در چنگ عدوان
مصيباتش ببين كز حد فزون بود *** دل از داغ جوانان پرزخون بود
ولى آن كوه عزم و پايدارى *** نشد تسليم با صد زخم كارى
بلى مرد خدا و مرد تصميم *** به خصم حق نخواهد گشت تسليم
على اى درگهت را جمله مشتاق *** بيا در كربلا در بزم عشّاق
بيا در محفل انس شهيدان *** ببين حال حضور و قرب ايشان
جهاد و همت و صبر و وفابين *** خلوص نيت و صدق و صفا بين
ببين ايمان و عزم و استقامت *** ثبات و رادمردى و شهامت
حسينت محو ذات ذوالجلال است *** در آن غوغا مهيّاى وصال است
ابوالفضل غضنفر و آن مواسات *** كز آن گرديد عقل آدمى مات
علىّ اكبر آن شبه پيمبر *** سرور سينه زهرا و حيدر
وفاى اهل بيتش بين وانصار *** همه اعلام دين ابطال اخيار
همه رزمنده و مرد و تهمتن *** همه اخوان صدق و دشمن افكن
گذشته از زن و از مال و فرزند *** زجان خويش در راه خداوند
همه دين پرور و حريّت آموز *** چراغ معرفت در عالم افروز
همه خصم ستمكار و بدانديش *** همه حق پيشه و حق گو و حق كيش
فداكارىّ آن آزادمردان *** نگهدارى نمود از دين و قرآن
پيام هر يك از آنها بود اين *** نما تا مى‎توانى يارى دين
تحيّات فزون از حدّ احصا *** زسوى «لطفى صافى» به آنها
(86) - ـ .
(87) - ـ .
(88) - ـ كافى، ج2، ص68 (منشورات مكتبة الاسلاميه).
(89) - ـ «اى رسول! بگو به امت كه من مانند شما بشرى هستم كه به من وحى مى‎رسد كه خداى شما خداى يكتاست و هركس به لقاى (رحمت) او اميدوار است بايد نيكوكار شود و هرگز در پرستش خدا، احدى را با او شريك نگرداند (سوره كهف، آيه110).
(90) - ـ عدة‎الداعى، ص238.
(91) - ـ عدة‎الداعى، ص214.
(92) - ـ بحار، ج69، باب ريا، ص298 و 299، ح31.
(93) - ـ الجامع الصغير، ج2، حرف الشين، ص42 (ط دارالكتب العلميّه ـ بيروت).
(94) - ـ نهج‎البلاغه، محمد عبده، حكمت 228، ج 4، ص 50.
(95) - ـ بحار، ج67، ص249 باب اخلاص، ح25. عدة‎الداعى، ص218.
(96) - ـ «حقيقتاً ياور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانى هستند كه نماز بپا داشته و به فقيران در حال ركوع زكات مى‎دهند (به اتفاق مفسرين عامه و خاصه مراد از اين آيه شريفه على ـ عليه السلام ـ است)». (سوره مائده، آيه55).
(97) - ـ «طه (اى مشتاق حق وهادى خلق) اى رسول ما قرآن را از آن براى تو نازل نكرديم كه خويشتن را به رنج افكنى» (سوره طه، آيه2).
(98) - ـ بحار، ج20، ص215.
(99) - ـ نهج‎البلاغه فيض، خطبه 234، ص812.
(100) - ـ «بگو اى پيغمبر! همانا نماز و طاعت و كليّه اعمال و حيات و ممات من همه براى خداست كه پروردگار جهانهاست» (سوره انعام، آيه 162).
(101) - ـ مقتل / خوارزمى، ج1، ص247 (منشورات مكتبة المفيد).
(102) - ـ «اى پدر! هرچه مأمورى انجام ده» (سوره صافات، آيه102).
(103) - ـ «هرگز به هواى نفس سخن نمى‎گويد، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست» (سوره نجم، آيه3 ـ 4).
(104) - ـ سوره روم، آيه30.
(105) - ـ نهج‎البلاغه فيض، حكمت424، ص1287.
(106) - ـ سوره اسراء، آيه72.
(107) - ـ سوره طه، آيه124 ـ 126.
(108) - ـ سوره كهف، آيه109.
(109) - ـ سوره لقمان، آيه27.
(110) - ـ سوره انفال، آيه 42.
(111) - ـ سوره نساء، آيه 165.
(112) - ـ سوره يس، آيه 70.
(113) - ـ سوره يس، آيه11.
(114) - ـ سوره غافر، آيه60.
(115) - ـ سوره طه، آيه 49 ـ 50.
(116) - ـ سوره احزاب، آيه56.
(117) - ـ سوره بقره، آيه 255.
(118) - ـ سوره بقره، آيه255.
(119) - ـ سوره مريم، آيه 57.
(120) - ـ سوره مريم، آيه 50.
(121) - ـ سوره زخرف، آيه 4.
(122) - ـ المعجم الاوسط، ج3، ص89، ح2177.
(123) - ـ همان مدرك، ص76، ح2146.
(124) - ـ كافى، ج2، ص358، ح16 (منشورات مكتبة الاسلامية).
(125) - ـ سوره زمر، آيه71.
(126) - ـ مكارم الاخلاق، (منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات ـ بيروت) باب 12، فصل5، ص460.
(127) - ـ سوره انفال، آيه17.
(128) - ـ «قال ابوعبدالله عليه‎السلام: من قال: «لا اله الا الله» مائة مرّة كان افضل الناس ذلك اليوم عملاً الا من زاد» (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، منشورات مكتبة الصدوق، ص18، ح1).
(129) - ـ ثواب الاعمال و عقاب‎الاعمال (منشورات مكتبة الصدوق) ص21، ح1.
(130) - ـ سوره اعراف، آيه201.
(131) - ـ التفسير الكبير/فخر رازى (منشورات دارالكتب العلمية)، ج1، ص205.
(132) - ـ همان مدرك، ص204.
(133) - ـ همان مدرك، ص207.
(134) - ـ سوره زمر، آيه45.
(135) - ـ سوره انفال، آيه2،
(136) - ـ سوره لقمان، آيه25.
(137) - ـ چنانكه همه مى‎دانند انگليسى‎ها براى تفرقه در عالم اسلام از اين حربه، مذهبهاى اختراعى پرورده دست سياست، استفاده بسيار نموده و عامل بزرگِ تفرقه و اختلاف بودند.
در ايران اگر چه بابيگرى و ساختن اين مذهب كه بعد و بزودى منقسم به ازليگرى و بهائيگرى و غير اينها گرويد، ساخته روسيها بود و آنها عامل پيدايش آن شدند ودر مكتب شيخيگرى خصوصاً در پيرامون شخصى به نام «سيد كاظم رشتى» و شاگردانش نفوذ كردند و اين مذهب را اختراع نمودند، اما سرانجام سياست انگليس اين فرقه را زير چتر حمايت خود گرفت و خصوص از فرقه بهايى در كارهاى سياسى و جاسوسى استفاده كرد و در فتح فلسطين در جنگ بين‎الملل اول اين فرقه بهايى بر عليه اسلام و بر ضرر مسلمين به نفع انگليس، خدمات مهمّى كرد كه وقتى انگليسى‎ها اين كشور اسلامى را غصب كردند «عباس افندى» پسر حسنعلى بهاء را با اعطاى لقب «سرى» (از القابى است كه دولت انگليس به خدمتگذاران خود مى‎دهد) به وسيله ژنرال «النبى» پاداش دادند. بعد هم كه ـ چنانكه مى‎دانيم ـ اين فرقه بهايىِ جاسوس، در اختيار امريكا قرار گرفت و در مقاصد استعمارى و ضد اسلامى آمريكا همه گونه خوش خدمتى را به ارباب خود در نقاط مختلف انجام دادند مخصوصاً در ايران جواسيس بهايى از دربار شاه خائن گرفته تا جاهاى ديگر نفوذ يافته و خيانتهاى بزرگى را به كشور و مردم ايران نمودند. و لذا وقتى در اثر انقلاب اسلامى و
تشكيل جمهورى اسلامى ايران، آنها از اين مشاغل جاسوسى كنار گذارده شده و تا حدّى به حساب خيانتها و سرقتهاى آنها از بيت‎المال و غيرها رسيدند، كسى كه براى آنها اشك تمساح مى‎ريخت و از جريان، سخت نگران بود رژيم
آمريكا و شخص ريگان رئيس جمهورى وقت آمريكا بود! چون مى‎فهميد كه با قطع ايادى بهائيش از نفوذ در امور كشور، چه منافعى را از دست مى‎دهد. و اگر بگوييم نگرانى آمريكا از جلوگيرى از ادامه جاسوسى بهائيها به نفع غرب و خصوص صهيونيسم در كل منطقه خاورميانه و كشورهاى اسلامى و عربى بيشتر از نگرانى آن از جهت گروگانهاى آمريكايى بود، شايد مبالغه نباشد.
بارى اين فرقه و فرقه قاديانيها و اسماعيليهاى آقاخانى ـ اگر چه سابقه پيدايش فرقه اخير بيشتر از بهائيها و قاديانيهاست ـ همه از عمّال انگليس و آمريكا بوده و هستند.
و فرقه وهّابى و رژيم سعودى نيز به وسيله انگليس در عربستان روى كار آمدند و براى خوش خدمتى‎هايى كه به انگليسى‎ها در قبال حكومت عثمانى و در مسير تجزيه اين حكومت ـ كه مانعى در راه تسلط كامل استعمار بر سرزمين‎هاى زير نظام عثمانى بود ـ كرده بود «شريف حسين را» با اينكه به او هم وعده‎هايى داده بودند و چون ديدند او باز همه نغمه احياى خلافت مى‎زدند و با «لامركزى» (بى‎مركزى) باطناً موافق نيست و اينها با آن مسلك ساختگى و استعمارى بيشتر از شريف حسين آماده خيانت مى‎باشند و براى وير