 را از پيش پا بردارم و مقتضيات را انجام دهم. اگر هم نتوانم از عهده محاسبه علل ناشناخته برآيم، عنايتى فرما و تسليم به مشيت را چراغ راهم نما تا در زندگانى خلائى احساس نكنم.
2 ـ نيرو گرفتن از ماوراى طبيعت و بهره‏بردارى از آن در برآورده شدن نيازهاى مادى و معنوى.
3 ـ تماس بى‏نهايت كوچك با بى‏نهايت بزرگ است كه نهايت آمال و ايده‏آل بشرى است. با اين تماس است كه جهان درونى و برونى و جهان مادى و معنوى هماهنگ مى‏شوند و هستى آدمى، معناى حقيقى خود را براى انسان آشكار مى‏سازد.
4 ـ تحصيل آرامش روحى در هنگام اضطراب‏هاى مختلف.
5 ـ به دست آوردن نيرو براى كوشش‏هاى با محتوا.
ساده‏لوحان مى‏گويند: ما بدون اين كه در زندگانى حالت گرايش و نيايشى داشته و خود را با بى‏نهايت مواجه بسازيم، مى‏توانيم زندگانى لذت‏بخش داشته باشيم!
آرى، لذت‏هاى طبيعى را آرمان تلقى كردن، همان اندازه قابل دفاع است كه لذت مواد تخديركننده براى معتادان به آن مواد!
فراموش نكنيم، آنان كه اعتياد به مواد تخديركننده دارند نيز در موقع استفاده از مواد مزبور، در دنيايى از لذت غوطه‏ور مى‏گردند! آنان كه به جهت نيرومندى، از وسايل پيروزى بر ديگران برخورداند، از مستى برده ساختن ديگران و زير پا گذاشتن هر گونه حقوق و اصول انسانى، بهترين سعادت زندگانى و لذت را مى‏چشند! آيا مقصود شما اين قبيل لذايذ است!
چه هدف ناچيزى، اگر لازم باشد كه انسان هايى در روى زمين زندگانى كنند. اگر ضرورتى اقتضا كند كه اين انسان‏ها مانند يك وسيله موسيقى نباشند كه هرگز فى‏نفسه صدايى ندارد و بايد ديگران آن را به صدا درآورند، يعنى اگر بنا بگذاريم كه انسان‏ها بايد شخصيت داشته و با آن حقيقت زندگى كنند، منطق صريح مى‏گويد، بايد آنان ايده‏آلى براى خود تعيين نمايند.
اگر هدف سوم كه متذكر شديم قرار گرفتن انسان در جاذبيت كمال مطلق، رهبر زندگانى انسانى نباشد، هيچ حقيقتى نمى‏تواند براى زندگانى او هدف مطلق و واقعى بوده باشد. اگر تعريف زير براى ايده‏آل زندگى و زندگانى ايده‏آل مى‏تواند تفسير معقولى براى حيات زودگذر ما بوده باشد، بدون ترديد گرايش و نيايش به خدا مهم‏ترين و اساسى‏ترين عنصر حيات ما خواهد بود.
ايده‏آل زندگانى عبارت است: آرمان‏هاى زندگانى گذران را با حيات تكاملى آبيارى كردن و شكوفا ساختن و شخصيت انسانى را در حركت به سوى ابديت به ثمر رسانيدن.
زندگانى ايده‏آل عبارت است: تكاپويى است آگاهانه؛ هر يك از مراحل زندگانى كه در اين تكاپو سپرى مى‏شود، اشتياق و نيروى حركت به مرحله بعدى را مى‏افزايد.
شخصيت انسانى رهبر اين تكاپوست، آن شخصيت كه ازليت سرچشمه آن است. اين جهان معنادار، گذرگاهش، و قرار گرفتن در جاذبه كمال مطلق در ابديت مقصد نهايى‏اش. آن كمال مطلق كه نسيمى از محبت و جلالش، واقعيات هستى بى‏كران را به تموج درآورده، چراغى فرا راه پرنشيب و فراز تكامل ماده و معنى مى‏افزود.
با اين چند هدف كه براى نيايش بيان نموديم، كاملا روشن مى‏شود كه امثال عده‏اى از ساده‏انگاران در اين‏باره چه اشتباه بزرگى كرده و چقدر انسان را از حقيقت خود دور ساخته‏اند.
گاه مى‏گويند نظام جهان هستى، نظامى آنچنان سخت و غير قابل تبديل است كه هيچ نيرويى نمى‏تواند آن را تغيير دهد. پس چگونه نيايش مى‏تواند اين نظام غيرقابل شكست و انعطاف را مختل نمايد؟
اينان هنگامى كه درباره اين‏گونه مسائل صحبت مى‏كنند، مانند اين است كه به تمام اسرار جهان هستى كه نظامى باز به عوامل فوق طبيعى دارد ـ از زير بناها گرفته تا روبناها ـ آگاهند. حتى گاهى دعاوى آنها چنان با عزم و قطع بيان مى‏شود كه گويى جهان را با دست خود ساخته و پرداخته‏اند!
مگر جهان هستى عبارت است از يك قطعه سنگ كه ما آن را جامد و بى‏روح و بسته فرض نموده و سپس استدلال كنيم كه جهان ثابت هرگز خلاف قانون خود رفتار نمى‏كند!
اولا: جهان، يك پارچه سنگ غيرقابل انعطاف نيست كه دم سرد ما در آهن گرم آن اثرى ننمايد و چنان كه گفتيم: اگر چه جهان نمايش نظام بسته را دارد، ولى داراى نظامى باز به فوق طبيعت مى‏باشد.3
هر لحظه و هر آن، فيض خداوندى بر اين جهان هستى ريزش نموده و آن را بر پا مى‏دارد. همه بانيان اديان الهى و همه صاحب‏نظران علم و فلسفه همانند نيوتنها و اينشتينها و امثال اين نوابغ كه با طبيعت، به طور مستقيم سر و كار داشتند. كاملا تصديق كردند كه لحظه پيشين موجودات طبيعى متكفل لحظه بعدى آن نيست، بلكه هر لحظه موجودات، حالت جديدترى به خود مى‏گيرند، يا ذرات عالم هستى و فيض آن، به طور مستمر در حال سرازيرى از حكت و مشيت ربانى است.
اين قانون هميشگى هستى است و جاى ترديد نيست كه حركت و جنبش و به ظهور رسيدن پديده‏ها در هر لحظه، بيان واقعى نظامى سيستمى است كه در دستگاه هستى حكمفرماست و اين تازه‏گى پديده‏ها در هر لحظه، نظام جديدى را كه گاهى مشابه و گاه ديگر مغاير ترتيب پيشين نمودار مى‏گردد، ايجاد مى‏كند. پس، ما با نيايش خود عاملى مانند ساير عوامل طبيعى در دستگاه منظم هستى ايجاد مى‏كنيم.
ثانيا: نه تنها نيايش در اين دنياى كون و فساد مى‏تواند تأثير طبيعى ايجاد كند، بلكه هرگونه فعاليت روانى ما به اندازه خود از حيث كيفيت و كميت داراى اثرى مى‏باشد.
فعاليت روانى ما در هنگام نيايش صحيح، نيروى فوق‏العاده‏اى از ماوراى طبيعت مى‏گيرد و با آن نيرو در به وجود آوردن نظام جديدى كه كوچك‏ترين مخالف جريان هستى در آن ديده نمى‏شود، مشاركت مى‏ورزد.
مگر من هنگامى كه اراده نموده و اجسام را جا به جا مى‏كنم يا ساير تغييرات شيميايى در آنها به عمل مى‏آورم، خلاف نظام جهان هستى انجام مى‏دهم؟
البته نه، درست است كه هر تغييرى كه در جهان هستى به وقوع مى‏پيوندد، خلاف ترتيب پيشين خواهد بود، ولى با اين حال نظام واقعى هرگز مختل نخواهد گشت.
از آن طرف، اين كه گفته مى‏شود چون خداوند به تمام جزييات و كليات آگاه است و تمام پنهانى‏ها و آشكارها را مى‏داند، بنابراين نيايش چه معنا مى‏دهد؟! اين سؤال هم نوعى از ساده‏لوحى است، زيرا ـ چنان كه گفتيم ـ ما اراده مى‏كنيم و تغييراتى در مواد و صور جهان طبيعيت ايجاد مى‏كنيم؛ آيا مى‏توان گفت خداوند كه به تمام امور داناست، چرا اين تغييرات را كه در طبيعت انجام گرفته و به صلاح ما مى‏باشند، خود به خود ايجاد نمى‏كند؟! يا بدون اين كه ما بخواهيم گندم را نمى‏روياند؟ يا فلان دستگاه ماشينى را كه محصول ضرورى براى ماد مى‏دهد ايجاد نمى‏كند؟ پس چنان كه هرگونه تغييرات به نفع انسان يا براى رفع آسيب از او، احتياج به اراده و كار و كوشش و اراده خواهد داشت، و دانستن خداوند باعث آن نمى‏شود كه من از كار دست برداشته و بنشينم، بلكه آنچه كه بر خدا معلوم است اين است كه من با فعاليت درونى
و جسمانى بايد تلاش كنم.
از طرف ديگر، بايد در نظر گرفت كه تمام نيايش‏ها براى ايجاد تغيير در نظام هستى نمى‏باشد، زيرا فقط نوعى از 