بيعت، از قيافه‏هاى مختلفى كه دل‏ها در تپش و دست‏ها به سوى آسمان دارند، عكس‏بردارى مى‏كند.
بعضى پيشانى از خاك برمى‏دارند، مرواريدهايى از اقيانوس جان بر گونه‏هايشان.
بعضى ديگر به زانو بر زمين مى‏افتند، بارقه ربوبى در دل‏ها و كلمه بار الها بر لبانشان.
گروه ديگر با لباس‏هاى خاك‏آلود و موهاى ژوليده و چشمان گود رفته، ولى شعله‏هاى ربانى در ديدگانشان.
بيابان عرفات، همچون رصدگاهى است كه رو به بى‏نهايت نصب شده؛ نيايشگران با دوربين‏هاى مختلفى، آن بى‏نهايت را مورد نظاره قرار داده‏اند.
در نقطه‏اى از اين صحراى ملكوتى، شخصى در دامنه كوهى به حالت نيايش درآمده، دل در ملكوت، دست‏ها به سوى آسمان، چشم به آفاق بى‏كران، گاهى تبسمى از ابتهاج بر لبانش، گاهى دانه هايى از اشك شوق در چشمانش.
تمام جهان را به يك سو نهاده، يا به عبارت ديگر تمام جهان هستى را به يك‏باره و به عنوان يك واحد، پيش چشم و دل گسترده و بى‏نهايت پايينى را با بى‏نهايت بالا، به واسطه دل پاك، در تماس نهاده است. اين شخص كه نيايش مى‏كند كيست؟
او فرزند على بن ابى‏طالب عليهماالسلام گوينده اين جمله است كه:
من چيزى را نديدم، مگر اين كه خدا را با آن و پيش از آن و بعد از آن ديدم.
اين شخص، سالك راه حق و حقيقت و عاشق راستين وجه الله و رضوان الله و لقاء الله، حسين بن على عليهماالسلام است. اين است آن كاروان‏سالار شهيدان اصول انسانى و ارزشهاى والاى عالم وجود.
او در اين نيايش، راه‏هاى اتصال به اشعه ملكوتى را در ارتباطات چهارگانه ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستى، با همنوع خود براى بشريت بيان مى‏كند.
او در اين نيايش زيبا به اضافه شكوفايى وصال از عالم اعلاى ربوبى مى‏گيرد و به اين موجودات در عين خاك‏نشينى مى‏توانند با عالم پاك از ماده و ماديات ارتباط برقرار كنند، تحويل مى‏دهد. او در عين حال با اين نيايش، منطقى‏ترين و واقعى‏ترين رابطه انسان را با خداوند مهربان توضيح مى‏دهد.
آرى، اين نيايش‏كننده، حسين بن على عليهماالسلام است.
نيايش امام حسين عليه‏السلام در صحراى عرفات

مرحوم محدث قمى در مفاتيح آورده است كه:
بشر و بشير فرزندان غالب اسدى نقل كرده‏اند كه: در آخرين ساعات روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين عليه‏السلام بوديم كه آن حضرت با جمعى از خاندان و فرزندان و شيعيان از چادر بيرون آمدند و با نهايت خضوع و خشوع در طرف چپ كوه ايستادند و روى مبارك را به طرف كعبه گردانيده، دست‏ها را تا مقابل رو برداشتند و اين دعا را خواندند:
اگر چه بعضى از محدثين بزرگوار، يقين به سند اين نيايش ندارند، ولى طبق اصل معروف كه: دلالته تغنى عن السند، گاهى مفهوم و محتواى حديث به قدرى با عظمت و مطابق اصول است كه از سند بى‏نياز و احتياجى به آن، وجود ندارد.
بديهى است كه نظير مضامين اين نيايش در عالى‏ترين درجه حكمت و عرفان اسلامى را جز انبياى عظام و ائمه معصومين عليهم السلام نمى‏توانند بيان نمايند.
1 ـ الحمدلله الذى ليس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع.
سپاس مر خداوندى راست كه هيچ قدرتى نتواند فرمان نافذش را دفع كند و از عطايش جلوگيرى نمايد.4
آن كدامين قدرت است كه بتواند در برابر قضاى الهى عرض وجود كند، در حالى كه خود جزئى از قضاى الهى است.
آن كدامين اراده است كه بتواند در مقابل اراده خداوندى خود را بنماياند، در صورتى كه وجود آن اراده از نتايج اراده خداوندى است.
2 ـ و لا كصنعه صنع صانع.
[ستايش خداوندى راست كه] هيچ سازنده‏اى نتواند مانند صنع كامل او به وجود آورد.
چگونه ممكن است مشابه صنعت خداوند خلاق پديد آورد، در صورتى كه هيچ سازنده‏اى نمى‏تواند ذره‏اى را از نيستى به عرصه هستى وارد كند و بر همه امكانات و استعدادها و ماهيت اجزاى صنع خود عالم و بر استفاده از همه آنها توانا باشد!
3ـ و هو الجواد الواسع.
اوست بخشنده نعمت‏هاى بى كران.
خداوندا! نعمت عظماى نعمت‏شناسى را نصيب ما فرما، آن‏گاه از رحمت بى‏كران ربوبى خود، ما را از آن بينايى برخوردار بفرما كه وابستگى هر نعمتى را به همه اجزاى عالم هستى ـ چه آشكارا و چه پنهان ـ درك نموده، طعم غوطه‏ور شدن در نعم وجود را بچشيم و معناى و أن تعدوا نعمة الله لا تحصوها5 را از اعماق جان دريابيم.
4 ـ فطر اجناس البدائع و اتقن بحكمته الصنائع.
ابداع كننده همه موجودات بى‏سابقه هستى، تنظيم كننده همه مصنوعات با حكمت عاليه‏اش.
چه آسان است درك ابداع براى آن انسانى كه توفيق تماشا و مطالعه درون خويشتن نصيبش گشته و دريافته است كه هيچ انعكاس پديده و عمل مغزى و روانى دامنه يك پديده و عمل پيشين در درون آدمى نيست و در هر لحظه، هر عمل و انعكاس پديده در درون او حقيقتى است نو و شبيه به ابداع كه معلول يك علت مادى سابق در درون نمى‏باشد.
تنها فاعل مى‏خواهد و انگيزه. انسان آگاه با يك دقت نظر مشرفانه، بهترين نظم و متقن‏ترين كيفيت را در عالم آفرينش شهود مى كند. اين نظم و قانونمندى عالم هستى است كه همه علوم متنوع و فلسفه‏ها را به وسيله مغزهاى متفكران به وجود آورده و آنچنان شكوه و جلال با عظمتى را به نمايشگاه بزرگ وجود بخشيده است كه اگر اشتغال‏هاى گوناگون براى تنظيم ضرورت‏هاى زندگى مجال مى‏داد و انسان همه عمر را به تماشاى نظم و شكوه اين جهان مى‏پرداخت، نه تكرارى احساس مى‏كرد و نه اشباعى.
گفته شده است:
در دنيا تماشاگهى عظيم وجود دارد كه دريا ناميده مى‏شود.
تماشاگهى با عظمت‏تر از آن وجود دارد كه آسمان لاجوردين است.
تماشاگهى با عظمت‏تر از اين دو وجود دارد كه وجدان آدمى است.6
بايد به اين جمله اضافه كرد كه اگر اين تماشا با همكارى همه قواى مغزى و روانى صورت بگيرد، تا ابد امتداد مى‏يابد.
5 ـ لا تخفى عليه الطّلائع و لا تضيع عنده الودائع.
هر آنچه كه در اين جهان هستى به وجود آيد و پديدار گردد، به آن ذات اقدس پوشيده نماند و هر چيزى كه در نزد او به وديعت نهاده شود، ضايع نگردد.
عالم آفرينش كه مستند به قدرت و علم و اختيار خداوندى است، چيزى را از او پوشيده نمى‏دارد. هر آنچه كه به عنوان حجاب براى پوشش چيزى فرض شود، مخلوق و مورد علم خداوندى است. او محيط بر همه اشياست و مشرف بر همه ذرات و روابط مخلوقات با يكديگر.
مگر نه اين است كه او خالق همه هستى است و سرنوشت همه آنها به دست اوست؟
امانت‏ها هر چه باشد، در نزد او ضايع نشود و تباه نگردد، زيرا، نه به حقيقت و ارزش آنها جاهل است و نه نيازى به آنها دارد و نه قدرتى ياراى دستبرد به آنها را دارد.
6 ـ جازى كلّ صانع و رآئش كلّ قانع و راحم كل ضارع.
اوست پاداش‏دهنده هر كس كه عملى انجام دهد و افزاينده و اصلاح‏كننده هر كسى كه قناعت ورزد، و اوست كه به حال هر زارى‏كننده ترحم نمايد.
حكمت بالغه خداوندى در نظام وجود چنين است كه هيچ عملى بى‏پاداش نماند و هيچ مقدمه‏اى بدون نتيجه گام به عرصه وجود نگذارد.
اين است آن اصل اساسى كه همه كتاب‏هاى آسمانى به آن هشدار مى‏دهند و همه ع