ول و فرهنگ‏هاى متنوع و پيشرو اقوام و ملل بيدار به جريان آن در نظم هستى اعتراف مى‏نمايند.
او خداوندى است كه قناعت‏پيشه‏گان را از فقر و اختلال معيشت نجات مى‏دهد و ترحم و عنايت خود را شامل حال ناله و تضرع‏كنندگان مى‏فرمايد.
7 ـ و منزل المنافع و الكتاب الجامع بالنور الساطع.
نازل‏كننده منافع و كتاب جامع قرآن با نورى درخشان.
اوست ايجادكننده منافع و هر آنچه كه به حال بشرى سودمند باشد. هم اوست كه قرآن مجيد را براى هدايت مردم و بيرون آوردن آنان از تاريكى‏هاى جهالت و تيره‏روزى‏ها و قرار دادن آنان در معرض تابش انوار هدايت، فرستاد؛ كتابى كه بيان‏كننده دردهاى بشرى و درمان آنهاست و روشنگر راههاى رشد و كمال، نجات‏بخش انسان‏ها از زندان‏هاى ماده و ماديات، بال و پردهنده براى پرواز به عالم ملكوت و آگاهى‏بخش هر انسان آگاهى‏طلب.
8 ـ و هو للدعوات سامع و للكربات دافع و للدرجات رافع و للجبابرة قامع.
اوست شنونده نيايش‏ها و دفع‏كننده مشقت‏ها و اعتلادهنده درجه‏ها و نابودكننده ريشه‏هاى جباران.
خداوندى كه امواج دعهاهاى سرنكشيده براى او معلوم است، چه رسيد به اين كه درياى درون به تموج درآيد و از دهان سر بكشد و راهى پيشگاه الهى گردد.
خداى من:
هم قصه نانموده دانى 	  	هم نامه نانوشته خوانى‏
نظامى گنجوى
زمزمه ضعيف گوشه‏نشينان عميق‏ترين دره‏هاى اين كره خاكى، همان‏گونه برمى‏خيزد و سر به بارگاهت مى‏كشد كه فرياد صعودكنندگان بر مرتفع‏ترين قله‏هاى كيهان بزرگ.
خداوندا، تويى برطرف‏كننده مصائب و ناگوارى‏ها و بخشنده صبر و تحمل در هنگام هجوم سخت‏ترين بلاها و مشقت‏ها.
پروردگار من! اى ترفيع‏دهنده درجات پويندگان راه حق و حقيقت:
اى سرمه‏كش بلندبينان اى عقل مرا كفايت از تو 	  	در باز كن درون‏نشينان‏ جستن ز من و هدايت از تو
نظامى گنجوى
دست ما ناتوانان گلاويز با ماده و ماديات را با توانايى مطلق خود بگير و در حركت به سوى هدف اعلاى حيات، ما را يارى فرما.
اى خداوند واحد قهار! وجود جباران خودكامه را در صفحه روزگار از ريشه برانداز.
تو خود مى‏دانى كه ظلم و تجاوز اين نابكاران از خدا بى‏خبر، چه پرده‏هاى تاريك بر روى اصول و ارزش‏هاى والاى انسانى مى‏كشد و انسان‏ها را از بهره‏بردارى از آن نعمت كمال‏بخش الهى محروم مى‏سازد.
اين ستم‏پيشگان هستند كه صفحات سفيد تاريخ را با شمشير خود رنگين مى‏سازند و آنگاه درجه قهرمانى بر دوش خود نصب مى‏كنند. روزها و ماهها و سالها و قرنها، همچنان يكى پس از ديگرى از راه مى‏رسند و به گذشته مى‏خزند، در حالى كه در اثر كشتارها تا به مدت‏ها، بوى لاشه‏هاى انباشته روى هم و خون‏هاى ريخته شده در ميدان‏هاى جنگ، حتى در كوچه‏ها و پس كوچه‏ها و بيغوله‏ها كه ناتوانان براى نجات دادن زندگى خود از دست خون‏آشامان به آنجا پناه برده‏اند، همچنان مشام فرشتگان ملكوتى و بندگان وارسته تو را آزار مى‏دهد و چهره نورانى حيات را براى آنان تيره و تار مى‏سازد.
پروردگارا، تا آنجا كه حكمت ربانى تو اقتضا مى‏كند با عطوفت و رحمت واسعه خود كه بر همه هستى گسترده است، جان‏هاى پليد و آلوده اين بيماران خودپرست را از مهلكه‏اى كه در آن افتاده‏اند، نجات بده.
و آنان كه در اين مهلكه با شكست نهايى روبه‏رو گشته‏اند و درون آنان را كه از شيرينى عطوفت و مهر و محبت آدميان تهى گشته و با زهرهاى كينه و عداوت به بنى نوع بشر مالامال شده است، به آتش فراقت بسوزان.
اى منتقم حقيقى، اى دادگر مطلق، و اى داورى كه خود شاهد ظلم ظالمان و تجاوز تجاوزگران هستى! انتقام مظلومان مستضعف را از آن ستمكاران خون‏آشام بگير و بر دلهاى رنج‏ديدگانى كه از آتش ظالمان شعله‏ور است، آبى از درياى رحمت بپاش و با نسيم مهر خداوندى‏ات، ارواح آن دلسوختگان را بنواز.
9 ـ فلا اله غيره و لا شى‏ء يعدله و ليس كمثله شى‏ء و هو السميع البصير اللطيف الخبير و هو على كل شى‏ءقدير.
خدايى جز او نيست و هچ چيزى معادل و همانند او نمى‏باشد. و اوست شنونده همه صداها و بيننده همه اشيا و لطيف و آگاه از همه واقعيات، و توانا بر همه اشيا.
خداوندا، به هر چيز و به هر كجا و به هر حقيقتى كه در مغز ما انسان‏ها مطابق اصول هستى پديدار مى‏گردد مى‏نگريم، چنان نظم و انسجامى در آنها مى‏بينيم كه وحدت حكمت و اراده و صانع آنها را شهود مى‏نماييم.
اين‏كه مى‏گوييم:
هر گياهى كه از زمين رويد 	  	وحده لا شريك له گويد
احساسى بى‏اساس نيست، بلكه بر شهود مستقيم وحدت فعل و فاعل هستى ارتباط دارد كه بدون آن، هيچ‏گونه جهان‏بينى و مكتب فلسفى منظم، قابل قبول نمى‏باشد.
ديگر اين كه، فرض وجود خدايى ديگر مانند او، بدان جهت كه هر يك تعين خاص خود را دارد، همديگر را محدود مى‏كنند. بديهى است كه محدوديت وجودى با مطلق و بى‏نهايت بودن كه مختص ذاتى خداست، سازگارى ندارد.
با فرض قدرت و علم نامتناهى خداوندى، هيچ چيزى بيرون از حيطه آگاهى و دانايى او نتواند بود، زيرا چنين تخيلى مستلزم پندار نفى خداوندى است كه نه با حكم عقل مى‏سازد و نه با دريافت سالم.
10 ـ اللهم انى ارغب اليك و اشهد بالربوبية لك مقرا بانك ربى و اليك مردّى.
خداى من! اشتياق به شهود جمال و جلالت دارم و به خداوندى تو شهادت داده و به ربوبيت تو اقرار مى‏كنم و اعتراف به رجوع به سوى تو مى‏نمايم.
آن كس كه اشتياق به ديدار تو در نهادش نيست، از هستى خود بهره‏اى نخواهد برد.
آن كس كه ميل كشش به بارگاه تو ندارد، هيچ حقيقتى نتواند او را به خود جذب نمايد.
جان بى‏جمال جانان ميل جهان ندارد 	  	هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد
حافظ
ندهى اگر به او دل، به چه آرميده باشى نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى 	  	نگزينى ار غم او، چه غمى گزيده باشى؟ گرش از جهان نبينى، به جهان چه ديده باشى؟
ملا محسن فيض كاشانى
من از ته دل به خداوند يكتا و بى‏نياز مطلق شهادت مى‏دهم. در اين شهادت همه ادراكات و مشاعرم يكديگر را يارى مى‏نمايند. همچنان به دوام فيض تو، اى فياض مطلق، اقرار مى‏نمايم، زيرا مى‏دانم حتى يك لحظه انقطاع فيض ربوبى تو، عالم هستى را رهسپار نيستى مى‏نمايد، به طورى كه حتى ذره‏اى از گرد آن در صفحه وجود نخواهد ماند، چه رسد به اين كه موجودى فقير و ناتوان كه با دمى ناچيز از خزان قهر تو معدوم مى‏گردد و خبرى از هستى‏اش نمى‏ماند. بازگشت نهايى به سوى تو و طومار سرنوشت نهايى همه آدميان در پيشگاه تو گشاده خواهد گشت.
جريان قانونى حيات ما، انا لله و انا اليه راجعون ما همه از آن خدا و به سوى او باز مى‏گرديم است. مگر نه اين است كه آن چه از بالا شروع شده است در پايين پايان نمى‏يابد؟
11 ـ ابتدأتنى بنعمتك قبل ان اكون شيئا مذكورا و خلقتنى من التراب ثم اسكنتنى الاصلاب امنا لريب المنون واختلاف الدهور و السنين فلم ازل ظاعنا من صلب‏الى رحم فى تقادم من‏الايام‏الماضية و القرون الخالية.
بار الها، از نعمت‏هاى بى چون تو بود كه خلعت هستى پس از ن