ستى به من عطا فرمودى. مرا از خاك آفريدى و سپس در منزلگه صلب پدرانم قرار دادى. مراحل نخستين وجودم در عرصه طبيعت در امن و امان از حوادثى كه مانع از ادامه وجودم بود، در مجراى تحولات روزگاران و گذشت ساليان، سپرى مى‏گشت. همچنان اين حركت وجودى از اصلاب پدران به ارحام مادران با پيشرفت ايام گذشته و قرون و اعصار از بين رفته ادامه پيدا كرد [تا چشم به اين دنيا گشودم].
هر نعمتى كه گسترده و از حيطه اختيار انسان‏ها دورتر باشد، عظمت و ارزش آن نعمت مخفى‏تر مى‏گردد. نعمت هوا براى تنفس، نعمت نور آفتاب براى موجودات كرده خاكى از ابعاد گوناگون، براى اكثريتقريب به اتفاق مردم مورد توجه نيست. در عين حال، اين حقايق حياتى‏ترين عوامل بقاى انسان و ديگر جانداران و روييدنى‏ها و غير ذلك مى‏باشد.
آرى، تو قدر آب چه دانى كه در كنار فراتى.7
اى كاش امكان داشت كه نوع بشر پيش از ورود به اقليم وجود، نيستى را درك مى‏كرد و آنگاه معنى و نعمت وجود را در مى‏يافت كه:
هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى 	  	كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
حافظ
چرا معنى و نعمت هستى براى آن ناآگاهان نابخرد، ابهام‏انگيز است؟ براى اين كه زندگى آنان به بطالت مى‏گذرد و تلاش و تكاپو براى آنان ارزشى ندارد و مى‏خواهند زندگى را مانند يك ليوان شربت بسيار گوارا به حلقومشان بريزند.
اينان كسانى هستند كه محور ارزشها و ضد ارزشها را نفس خويشتن مى‏دانند. آنان خودمحورانى هستند كه به جهت هدف تلقى كردن خويشتن و وسيله تلقى كردن ديگران، نعمت هستى را مختل ساخته‏اند، لذا هرگز به درك و دريافت عظمت اين نعمت الهى توفيق نخواهند يافت.
كاش اين بينوايان لحظاتى به خود مى‏آمدند و به جاى زندگى در يك هستى تخيلى بى‏اساس، در حيات معقول كه از هستى حقيقى شكوفا مى‏گردد، غوطه‏ور مى‏گشتند!
چه بايد كرد كه اكثريت ما انسان‏ها، حيات را قربانى وسايل حيات مى‏كنيم! به جاى آن كه از آب حيات حقيقى سيراب شويم؛ با دويدن در سراب آب‏نماى كف‏هاى ناپايدار زندگى حيوانى، از چشيدن نعمت هستى محروم مى‏مانيم!
آرى عزيزان، براى ما قربانيان وسايل حيات:
دنيا چو حباب است و لكن چه حباب آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب 	  	نه بر سر آب، بلكه بر روى سراب‏ آن خواب چه خواب، خواب بدمست خراب‏
منسوب به بينوا بدخشانى
بياييد لحظاتى چند، مغز و دل و جان را از اوهام بى‏اساس علم‏نما و خواسته‏ها و تمايلات حيات طبيعى حيوانى تصفيه كنيم، حتى تا آنجا كه بتوانيم من خويشتن را هم از ديدگاه درونى خود بركنار كنيم و جهان هستى را با وحدتى شگفت‏انگيز كه دارد براى تماشا برنهيم.
در اين لحظات است كه شكوه و جمال و جلال هستى، ما را چنان در جاذبه ملكوتى خود فرو خواهد برد كه ارواح ما براى پرواز از قفس كالبد بدن، با شديدترين هيجان به حركت در خواهد آمد. چرا؟
براى اين كه هستى؛ نقاب از چهره برداشته و لحظاتى خود را به ما نشان داده است.
در اين حالت، اگر اين آگاهى هم براى ما دست بدهد كه در اين هستى با شكوه و جمال و جلال، نقطه‏اى بسيار پرمعنى و زيبا را اشغال كرده‏ايم، لطف و عظمت ابديت را دريافت خواهيم كرد.
12 ـ لم تخرجنى لرأفتك بى و لطفك لى و احسانك الىّ فى دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك و كذبوا رسلك‏لكنك أخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى و فيه أنشأتنى
مهربان خداوندا، در اعطاى نعمت وجود، با لطف و احسانى كه بر من فرمودى، آغاز زندگى‏ام را در اين نشئه طبيعت در زمان ظلمانى دولت حكمرانان كفر كه پيمان تو را شكستند و رسولان تو را تكذيب نمودند، قرار ندادى، بلكه مرا در زمانى وارد زندگى در اين دنيا نمودى تا توفيق آن هدايت را دريابم كه در مشيت سابقه تو براى من مقرر و مرا براى رسيدن به آن آماده فرمودى و در دوران نورانى اسلام پرورشم دادى.
بار الها، [چگونه توانم شكر نعمت‏هاى تو را به جا بياورم] در حالى كه از آغاز وجودم در اين دنيا در نعمت غوطه‏ورم نمودى. در آن دوران، صدها هزار انسان مى‏توانستند از طلوع خورشيد اسلام به وسيله بعثت محمد مصطفى صلى‏الله عليه و آله و سلم در حد اعلى برخوردار شوند و در بنيان‏گذارى مكتب تكاملى كه خداوند به آنان ارزانى فرموده بود، شركت نمايند.
با اين كه تولد در آن زمان مبارك، يك پديده قانونى مربوط به نظم آفرينش بوده است، ولى از آن جهت كه همين پديده از ديدگاه حسين بن على عليهماالسلام از عوامل لطف و توفيق الهى براى حركت در جاده مستقيم تكامل محسوب مى‏گردد، لذا جاى تذكر و شكرگزارى به خداوند متعال مى‏باشد.
بديهى است كه اين امتياز تكوينى مانند ديگر امتيازهايى كه در جملات بعدى خواهيم ديد، باعث هيچگونه اجبارى در اداى تكاليف و ايفاى حقوق نمى‏باشد.
تاريخ نشان داد كه اين سرور آزادگان و اين پيشتاز شهداى راه اصول و ارزشهاى انسانى، حتى يك لحظه از زندگانى خود را در خارج از مسير انجام تكاليف و ايفاى حقوق سپرى نكرد، بلكه، همان گونه كه تمامى تواريخ اقوام و ملل اثبات مى‏كند، جان شريف خود را در دفاع از ستم‏ديدگان بشريت و حمايت از ارزشهاى والاى انسانى، با شديدترين مصائب از دست داد.
13 ـ و من قبل ذلك رؤفت بى بجميل صنعك و سوابغ نعمك فابتدعت خلقى من منىّ يمنى و اسكنتنى فى‏ظلمات ثلاث بين لحم و دم و جلد لم تشهدنى خلقى و لم تجعل الىّ شيئا من امرى
پاك پروردگارا، پيش از آن كه چشم به اين دنيا باز كنم، مرا به وسيله صنع زيبا و نعمت‏هاى فراوانت مورد محبت قرار دادى. ابتداى آفرينشم را در مجراى طبيعت از قطرات منى ابداع فرمودى و در نهانگاه سه‏گانه گوشت و خون و پوست جنينى [براى مدتى محدود] ساكنم نمودى.
خداوندا، مرا به خلقتم گواه نفرمودى و در قرار دادن در نظم سلسله وجودم، اختيارى به من ندادى.
اكثر آدميان به جهت محدوديت ديدگاه و حقارت اميال و خواسته‏هايشان، تنها آن اشياء را نعمت مى‏دانند كه براى آنان لذايذى را جلب و يا ناگوارى‏هايى را از آنان دفع نمايد.
اين كوته‏نظرى ناشى از آن است كه انسان‏ها نمى‏خواهند با وسعت بخشيدن به ديدگاه و تصعيد اميال و خواسته‏هاى طبيعى خود، با عظمت وجودى خود آشنا شوند.
اگر از اين كوته‏فكرى نجات پيدا مى‏كردند، بدون ترديد همه كائنات را در عرصه هستى، كه خود جزئى از آن‏ها هستند و در وصول به موقعيتى كه در اين زندگانى به دست آورده‏اند تأثير داشته است، نعمت‏هاى خداوندى تلقى مى‏نمودند.
آدمى در ان زمان، معناى عبور از موقعيت قطره‏هاى منى نطفه را درك مى‏كند كه اين حقيقت را در مى‏يابد كه حتى كوچكترين:
قطره‏اى كز جويبارى مى‏رود 	  	از پى انجام كارى مى‏رود
پروين اعتصامى
چه رسد به ذرات نطفه آدمى كه از منزلگاه‏هاى نخستين وجود او محسوب مى‏گردد؛ همان منزلگاهى كه سرآغاز حركت تكاملى بشر از آنجا شروع مى‏شود و با دو نيروى عقل و قلب و به كمك انبياى الهى و ديگر پيشوايان فوق طبيعت، تا قرار گرفتن در شعاع جاذبيت الهى به حركت خود ادامه مى‏دهد.
حكيما، داورا، كدامين لطف 