قا11 كى ينال العبد مما نالها12 ضعف ذلك رحمة من ذى الجلال 13 زآن طرف آيد كه دارد او كشش
رسول خدا محمد بن عبدالله صلى‏الله عليه و آله و سلم در آخرين جمعه شعبان خطبه‏اى به اين مضمون براى مردم ايراد نموده و فرمودند:
أيها الناس قد أقبل عليكم شهر الله بالرحمة و البركة أنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة...
اى مردم! ماه خداوندى با رحمت و بركت به شما روى آورده است، نفس‏هاى شما در اين ماه مقدس رمضان تسبيح است و خوابتان عبادت...
علت اين رابطه با عظمت كه باعث مى‏شود آدمى با همه اجزا و اعضاى برونى و نيروهاى درونى‏اش، با فرض اين كه در تمامى قرون و اعصار زندگى كند، شهادت بدهد كه سپاس يكى از نعمت‏هاى خداوندى را به جاى آورد، باز ناتوان خواهد بود.
اين حقيت است كه انسان با دريافت اين حالت عظماى ملكوتى كه با توجه به وسيله دل پاك به يكى از نعمت‏هاى وابسته به فيض خداوندى، اگر چه كوچك به نظر بيايد، ارتباط با خداوند سبحان پيدا مى‏كند، در نتيجه من او گسترش به فراسوى ابديت يافته، به لقاء الله نايل مى‏گردد.
آيا امكان آن هست كه سپاس چنين قرار گرفتن در جاذبه جلال و جمال الهى را به جاى آورد؟
20 ـ الا بمنّك الموجب علىّ به شكرك ابدا جديدا و ثنآء طارفا عتيدا اجل و لو حرصت انا و العادّون من انامك ان نحصى مدى انعامك سالفه و انفه ما حصرناه عددا و لا احصيناه امدا هيهات انّى ذلك انت‏المخبر فى كتابك النّاطق و النباء الصادق و ان تعدّوا نعمة الله و لا تحصوها صدق‏كتابك اللهم و انباؤك و بلغت انبيآؤك و رسلك ما انزلت عليهم من وحيك و شرعت لهم و بهم من دينك.
منعما، خداوندا، اگر بنده تو در صدد بر آيد كه شكر يكى از نعمت‏هايت را به جاى بياورد، باز به بركت احسان ربانى توست كه خود شكر جديد را ايجاب مى‏نمايد.
آرى، اى خداى بى‏چون، اگر من و همه شمارندگان از مخلوقاتت بخواهيم نهايت انعام وجود تو را كه در گذشته و حال و آينده ما بندگانت را در خود فرو برده است، شمارش كنيم؛ نه عدد آن را مى‏توانيم با شمارش خود محدود كنيم و نه مدت آن را، هيهات! چگونه توانيم از عهده چنين كارى برآييم، در صورتى كه در كتاب گوياى حق و حقيت قرآن كريم و خبر راستين چنين فرموده‏اى؛ و أن تعدوا نعمة الله لا تحصوها.14 راست گفته است كتاب تو، اى خداى بزرگ، و راست است خبرى كه داده‏اى و پيامبران و رسولانت آن را ابلاغ نموده‏اى. اين سخن از وحى تو به آنان نازل شده و از دين خود كه براى آنان و به وسيله آنان تشريع فرموده‏اى، تبليغ كرده‏اند.
21 ـ غير انى يا الهى اشهد بجهدى و جدى و مبلغ طاعتى و وسعى و اقول مؤمنا موقنا الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثا و لم يكون له شريك فى ملكه فيضادّه فيما ابتدع و لا ولىّ من الذّلّ فيرفده فيماصنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا و تفطّرتا سبحان‏الله الواحد الاحد الصمد الذى لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين و انبيائه المرسلين‏و صلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين و اله الطيبين الطاهرين‏المخلصين و سلم.
لكن اى خداى من، با تمام كوشش و تلاش و مقدار طاعت و ظرفيتم شهادت مى‏دهم و در عين ايمان و يقين مى‏گويم: سپس مر خداى را كه فرزندى اتخاذ نكرد تا مانند آدميان وارثش باشد؛ و شرك در ملكش نيست كه در آنچه كه ابداع فرموده است، تضادى با او داشته باشد؛ و نه براى او وليى است كه كشف از پستى او نمايد. قدرت مطلقه او در آفرينش نيازى به كمك و يارى ندارد.
پروردگارا، پاك دادارا، تو منزه از هر ياور و شريكى، اگر در آسمان‏ها و زمين خدايانى بودند، آنها تباه مى‏شدند و از هم مى‏پاشيدند.
خداوند يگانه و بى همتا و بى‏نياز و مطلق كه نه مى‏زايد و نه زاييده شده و نه احدى مشابه و برابر اوست.
سپاس مر خداى را، سپاسى كه معادل حمد فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل اوست و درود و سلام خداوندى بر برگزيده او محمد خاتم پيامبران و فرزندان طيب و طاهر او كه واصل به مقام اخلاص گشته‏اند.
22 - اللهم اجعلنى اخشاك كانّى اراك و اسعدنى بتقويك و لا تشقنى بمعصيتك و خرلى فى قضائك و بارك لى فى قدرتك حتى لا احب تعجيل ما اخّرت و لا تأخير ما عجّلت.
خداوندا، خشيت از كبريا و عظمت خود را چنان نصيبم فرما كه گويى تو را مى‏بينم و مرا از آن توفيق تقوى كه به وسيله آن روحم را در مسير كمال از آلودگى‏ها پاك بداريم، سعادتمند فرما.
به وسيله ارتكاب معصيت مرا به شقاوت گرفتار مفرما. در فرمان قضايى كه بر من مى‏رانى، خير را نصيبم بساز.
نقشه قدرت را درباره من چنان مبارك فرما كه در سرنوشتى كه تأخير روا داشته‏اى، شتاب‏زده نباشم و در آنچه كه اراده تقديم فرموده‏اى، آرزوى تأخير آن را در دل خطور ندهم.
محروميت ما انسان‏ها از نعمت عظماى محاسبه و تعظيم و خشيت درباره مقام ربوبى، معلول آن است كه ما به جاى دريافت حقيقى خدا، مفهومى محدود از خدا را كه حتى از مشخصات بشرى خود نيز به آن ضميمه مى‏كنيم، در گوشه‏اى از درون قرار مى‏دهيم كه تنها در هنگام گرفتارى‏ها و اضطراب‏ها، سراغ آن را مى‏گيرم: بار الها، حق است كه ما را با خطاب توبيخ‏آميزت هشدار دهى كه:
ما لكم لا ترجون لله وقارا15
چه شده است شما را كه واقعيت با عظمت خداوندى را به جاى نمى‏آوريد و اميد به او نمى‏بنديد!
به هر شكل، بايد بدانيم كه براى وصول به سعادت حقيقى، راهى جز تقواى واقعى كه همان صيانت تكاملى ذات است نداريم و محال است كه بدون پيوند دادن حيات و موت به خدا، بتوانيم از تقواى واقعى بهره‏مند گرديم:
ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين16
قطعا نماز و عبادات و حيات و موت من از آن خداوند، پرورنده عالميان است.
مگر ما نمى‏گوييم: انا لله و انا اليه راجعون17
ما از آن خداييم و به سوى او بر مى‏گرديم.
آرى، اين يك حقيقت قطعى است. آيا وجود ما به يك مفهوم ذهنى وابسته است و در پايان هم به سوى همان مفهوم ذهنى بر مى‏گرديم!
پروردگارا! آخر محروميت از رابطه حقيقى و ديدار با تو تا كى!
آخر، اين جدايى تلخ و غفلت از تلخى آن، كه تلخ‏تر از مرگ است تا كى و تا كجا!
اى نزديك‏تر از من به من، تا كى به خويشتن تسليت بدهم و نه تنها براى ابد درد هجران تو را بچشم، حتى لحظاتى كه ياد فراق تو افتم، به خويشتن تلقين كنم كه:
شرح اين هجران و اين خون جگر 	  	اين زمان بگذار تا وقت دگر
خدايا، اگر از تو دور نيفتاده بودم، همواره خشيت از تو و هراس از ناپاكى‏ها داشتم و دور گناهان نمى‏گشتم. به قضاى ربانى و قدر مبارك تو، آنچنان خشنود مى‏شدم كه گويى نقشه آن دو را با رغبت كامل و با قلم خود كشيده‏ام.
اگر با تو بودم و يقين داشتم كه تو با منى، به غنا و بى‏نياز ذاتى نايل مى‏آمدم و همان انسان كامل بودم كه طغرائى خبر داده است:
و انما رجل الدنيا و واحدها 	  	من لا يعول فى الدنيا على رجل 18
و جز اين نيست كه يگانه مرد دنيا كسى است كه در دنيا به هيچ مردى تكيه نكند.
در آن هنگام كه آدمى خود را از حضور پيشگاه خدا محروم مى‏س