ازد، نخستين نعمت حيات‏بخش كه از وى سلب مى‏گردد، يقين است. در نتيجه، قلب و مغز او در معرض هجوم انكار و شك و ترديد و گمان و وهم قرار مى‏گيرد و به قول مولوى:
وسوسه و انديشه بر وى در گشاد 	  	راند عشق لا ابالى از درش 19
با رفتن يقين از قلب، كشتى وجود آدمى در اقيانوس هستى، بى‏لنگر و بى‏فرمان و بى‏قطب نما، در دامان امواج بى‏امان حوادث متزلزل مى‏گردد.
پس اين كه امام حسين عليه‏السلام در اين نيايش عرضه مى‏كند:
23 ـ اللهم اجعل غناى فى نفسى و اليقين فى قلبى و الاخلاص فى عملى
و النور فى بصرى و البصيرة فى دينى و متعنى بجوارحى و اجعل سمعى و بصرى الوارثين منّى و انصرنى على من ظلمنى و ارنى فيه‏ثأرى و مأربى و اقرّ بذلك عينى.
پروردگارا، بار الها، بى‏نيازى را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم، اخلاص را در عملم، نور را در ديدگانم و بينايى را در دينم تثبيت فرما.
معبودا، مرا از اعضايى كه لطف فرموده‏اى بهره‏مند فرما. چشم و گوشم را وارث من قرار بده [تا از دوران زندگى‏ام امتيازهاى قابل ذخيره براى سعادت ابدى‏ام، تهيه نمايند.] مرا بر آن كسى كه بر من ستم كرده است يارى فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازهايى كه اگر زنده مى‏ماندم كسب مى‏كردم، بر آن ستمكار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز.
در آن روز نهايى كه قيامت ناميده‏اى و پايان آن آغاز ابديت است، ما را از عهده مسؤوليت و درباره چشم و گوش و ديگر اعضا و قوا كه به ما عنايت فرموده‏اى، بر آور.
همان روزى كه:
حق همى گويد: چه آورى مرا عمر خود را در چه پايان برده‏اى گوهر ديده كجا فرسوده‏اى گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش دست و پا دادست چون بيل و كلند20 	  	اندر آن مهلت كه دادم مر تو را قوت و قوت در چه فانى كرده‏اى پنج حس را در كجا پالوده‏اى‏ خرج كردى، چه خريدى تو ز فرش‏ من نبخشيدم ز خود آن كى شدند
مولوى
خداوندا، آن ستمكار شقى كه شمشير به دست، به قتل من اقدام كرد، به آن حياتم پايان داد كه هر لحظه‏اش به جهت حضور در پيشگاه تو براى من طعم ابديت مى‏داد و در هر لحظه‏اى كه در احساس و انجام فرمان‏هاى تو به سر مى‏بردم، شكوفايى بيشترى در سعادتم مى‏ديدم.
اى باغبان باغ بزرگ هستى، او با ستم و تعدى بر من، شاخه‏اى باردار از نهال باغ تو را شكست و يا آن نهال را از ريشه بر انداخت. عظمت و ارزش حقيقى اين نهال در نزد توست و انتقام ظلم آن نابكار نهال‏برانداز هستى را تو دانى.
24 ـ اللهم اكشف كربتى و استر عورتى و اغفرلى خطيئتى و اخسأ شيطانى و فكّ رهانى و اجعل لى يا الهى الدّرجة العليا فى الاخرة و الاولى.
خداوندا، رحيما، اندوهم را برطرف گردان و پنهان‏كردنى‏هاى مرا بپوشان و گناهم را ببخشا، و شيطانم را از من دور فرما و ذمه‏ام را از همه تكاليف و حقوقى كه بر عهده دارم آزاد بساز. خداى من، درجات عاليه‏اى را در آخرت و دنيا نصيبم فرما.
آرى،
دام سخت است، مگر يار شود لطف خدا 	  	ورنه انسان نبرد صرفه ز شيطان رجيم‏
حافظ
اى هميشه حاجت ما را پناه دم به دم با بسته دام تويم صد هزاران دام و دانه است اى خدا 	  	بار ديگر ما غلط كرديم راه‏ هر يكى گر باز و سيمرغى شويم‏ ما چو مرغان حريص و بى‏نوا
مولوى
انسان‏ها با كمال تاسف از دو شيطان قوى شيطان برونى كه رانده درگاه خداست و شيطان درونى كه نفس اماره يا به اصطلاح ديگر، خود طبيعى مهار نشده ماست در غفلت شگفت‏انگيز و شرم‏آورى به سر مى‏برند، چنان كه گويى موجودى به نام شيطان در صدد اغواى ما نيست و چيزى در درون به نام نفس اماره يا خود طبيعى نداريم و با اين غفلت خجلت‏آور، چنان آسوده‏خاطر زندگى مى‏كنيم كه گويى هيچ محاسبه‏اى در كار ما وجود ندارد.
خداوندا، براى آنكه زندگى ما از جوهر و هدف اصلى برخوردار باشد، ما را به عظمت حياتى بودن احساس تكليف و انجام آن، و از ضرورت ايفاى حقوقى كه بر عهده داريم، مطلع فرما.
25 ـ اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا
و لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا سويّا رحمة بى و قد كنت عن خلقى غنيا رب بما برأتنى فعدّلت فطرتى رب بما انشأتنى فاحسنت صورتى رب بما احسنت الىّ و فى نفسى عافيتنى رب بما كلأتنى و وفّقنى‏رب بما اطعمتنى و سقيتنى رب بما اغنيتنى و اقنيتنى و اعززتنى رب بما البستنى من سترك الصافى و يسّرت لى من صنعك الكافى صل على محمد و آل محمد.
خداوندا، تو را سپاس گويم در برابر نعمت آفرينش كه به من اعطا فرمودى و لباس وجود كه بر من پوشاندى و مرا شنوا و بينا قرار دادى.
تو را سپاس گويم كه مرا وارد عالم خلقت نمودى و موجودى معتدل ساختى، با اين كه از وجود من بى‏نياز بودى. لطف بى‏كرانت از نعمت خلقت برخوردارم ساخت و از فطرت طبيعت تعديل شده و داراى استعداد كمال بهره‏ورم نمود.
پروردگار من، وجودم را انشا و ابداع نمودى بدون آنكه سابقه‏اى از هستى داشته باشم، آنگاه صورتم را نيكو ساختى.
پروردگار من، تو را سپاس گويم كه احسانم فرمودى، عافيت نفس به من ارزانى داشتى و نظاره بر حالم فرمودى و توفيقم دادى، انعام كردى و هدايتم فرمودى.
پروردگار من، سپاس‏گزار توأم كه مرا بر الطافت برگزيدى و از هر خيرى براى من عنايت فرمودى، اطعامم كردى، سيرابم نمودى، بى‏نيازم كردى و سرمايه‏ام دادى و عزت نصيبم ساختى. و از لباس منزه مرا پوشاندى و كار در مصنوعات كارگاهت را براى من آسان فرمودى. اين همه عنايت‏ها كه درباره ما بندگانت روا داشتى، بر محمد و آل محمد درود بفرست.
اگر همه ساعات و روزها و شب‏هاى عمرمان را براى شمارش اين نعمت و ارزش‏هاى آنها سپرى كنيم و اگر با همه كائنات عالم هستى، هم‏زبان و گوياى حمد و ثناى خداوند شويم، چگونه مى‏توانيم از عهده چنين كارى برآييم؛ در صورتيكه خود باز كردن دهان و حركت دادن زبان، از فيض آن فياض مطلق است كه خود سزاوار حمد و سپاس جداگانه مى‏باشد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:523.xml">خاندان اهل بیت (ع)</a><a class="folder" href="w:html:884.xml">یاران و اصحاب</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:524.xml">زندگانى حضرت زينب (س)</a><a class="folder" href="w:html:539.xml">زینب عقیله بنی هاشم</a><a class="folder" href="w:html:571.xml">دویست داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع)</a><a class="folder" href="w:html:590.xml">بانوی کربلا</a><a class="folder" href="w:html:612.xml">آينه على نما ( آشنايى با شخصّيت زينب كبرى ع )</a><a class="folder" href="w:html:623.xml">چهره درخشان قمر بنى هاشم (ع) جلد 1</a><a class="folder" href="w:html:681.xml">كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت )</a><a class="folder" href="w:html:765.xml">زندگانى حضرت ابوالفضل العباس (ع)</a><a class="folder" href="w:html:785.xml">ستاره درخشان شام حضرت رقيه دختر امام حسين (ع )</a><a class="folder" href="w:html:822.xml">فاطمه (س)، دختر امام حسين (ع)</a><a class="folder" href="w:html:843.xml">زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل ع</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:525.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:526.txt">مقدمه دفتر</a><a class="text" href="w:text:527.txt">پيشگفتار</a><a class="text