ى شد، بلكه در جريان دقيق ترين مسائل سياسى و اجتماعى جهان اسلام نيز قرار مى گرفت . در دوران كـوتـاه خـلافـت ظـاهـرى مـولاى مـوحـديـن كـه چـهـار سـال و نـه مـاه بـيـش نـپـايـيـد، زيـنب كبرى ـ سلام اللّه عليها ـ همراه همسر و پسر عمويش ((عبداللّه بن جعفر طيّار)) و فرزندان خود، راهى كوفه شد تا در كنار پدر باشد.
هـمـسـر او ((عـبـداللّه )) اوليـن مـولود اسـلام اسـت كـه در حبشه ديده به جهان گشود و بر شـرافـت و عظمت او همين بس كه پدرى چون ((جعفر طيّار)) دارد و مادرى چونان ((اسماء بنت عميس )). (1)
چـون حـضـرت زيـنـب ـ سـلام اللّه عـليـهـا ـ در تـمـام احـوال ، مـطـيـع و مـنـقـاد عـلى و حـسنين عليهم السّلام بود، لذا هر چه آنان مصلحت مى ديدند ((عـبـداللّه )) نـيـز انـجـام مـى داد، از ايـن رو، در دوران خلافت ظاهرى على عليه السّلام با هـمـسـر و فـرزنـدانـش به كوفه رفت و هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السّلام از كوفه راهـى مـديـنـه شـد، او نيز به مدينه برگشت و چون امام حسين عليه السّلام راهى ((حجاز)) شـد، بـه دستور امام در مدينه ماند تا در كنار ((محمَّد حنفيه )) باشد و اخبار آنجا را براى امام حسين بفرستد.
و نـيـز وقـتـى مـتوجه حركت امام حسين عليه السّلام به جانب كوفه شد، با دو پسر خويش ((محمَّد و عون ))، خود را به او رسانيد. و چون امام مجدداً به او امر كرد كه در مدينه باقى بـمـانـد، خـود بـه مـديـنـه بـازگـشـت و پـسـران خـود را سـفـارش كـرد تـا در هـر حال ، امام خود را يارى كنند و آنان نيز تا آنگاه كه شربت شهادت نوشيدند از كمك كردن به امام خود كوتاهى نكردند.
مورخين ((عبداللّه )) را بى نهايت بخشنده ، بردبار، عفيف ، با سخاوت ، داراى طبعى عالى ، هـمت بلند و گذشتى عجيب ، معرفى كرده اند تا آنجا كه او را ((درياى جود و سخاوت )) لقب داده اند. (2)
آرى در دوران خـلافـت عـلى عـليـه السـّلام زيـنـب كـبرى در كوفه اقامت داشت ، لذا با تمام اتـفاقات اين دوران ، از نزديك آشنا و در هدايت مردم و نشر معارف اسلام ، عهده دار وظايفى بود.
از اقـامـت مـولاى مـتـقـيـان و خـانـدانـش در كـوفـه ، يـك سال مى گذشت كه گروهى از زنان ، شوهران خود را به خدمت امام فرستادند و پيام دادند كه ما شنيده ايم زينب كبرى نيز مانند مادرش حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ از علم و دانش فـراوانـى بـرخوردار است ، لذا اجازه فرماييد از خرمن علمش برخوردار شويم . (3)
امـام اجـازه دادنـد و جـلسـه درس و تـفسير زينب ـ سلام اللّه عليها ـ بدين نحو آغاز شد. يك روز ضـمـن ايـنكه حضرت زينب ((آيه كهيعص )) از ابتداى سوره مباركه مريم راتفسير مى كـرد، ((امـيـر المـؤ مـنـيـن )) وارد شـد و سـخـنـان او را در مورد اين آيه شنيد، سپس ‍ فرمود: ((دخـترم ! در اين كلمه رمزى وجود دارد و به مصيبتها و مشكلاتى كه به شما وارد مى شود اشاره دارد)). (4)
آرى ، بـى هـيـچ تـرديـدى ، زيـنـب كـبـرى عليهاالسّلام در كوفه ، شاهد و ناظر بود، چه پـيـمان شكنيها، حيله و نيرنگها و بى انصافى ها كه ناكثين و قاسطين و مارقين و كوفيانِ سـست عهد و پيمان شكن متلون ، در حق علىّ مرتضى روا داشتند، تا آنجا كه به تعبير خود امام معصوم :
روزى چـون حـيوانات تشنه اى كه با ولع به سوى آب ، سرازير مى شوند، گرداگرد پـدرش را گـرفـتـنـد و از او خـواسـتـنـد كـه رهـبـرى آنـان را قـبـول كـنـد، دسـت بيعت به سويش دراز كردند و اما وقتى على عليه السّلام دعوت آنان را اجابت كرد، در ديگر روز، پيمان خويش را شكستند و شمشير به رويش كشيدند ودر بصره با او جنگيدند و رزم جمل را به راه انداختند.
دخـتـر على ؛ زينب كبرى شاهد بود وقتى پدرش حكمرانان فاسدى را كه در حق مسلمين ستم روا مـى داشـتـنـد و بـا اسـلام راسـتـيـن ، بـيـگـانـه بـودنـد، از حـكـمـرانـى عـزل و بـه جـاى آنـان ، مـردانـى بـاتـقوا، پاك و مؤ من را منصوب كرد. حاكم پليد شام ، مـعاويه فاسد، چه مصيبتى به بار آورد! و در جنگ صفين چه گذشت ؟! و قضيه ((حكميت )) چـگـونـه بـه وجـود آمـد؟ و ((نـهروانيان )) چرا به گمراهى كشيده شدند و بالا خره پيامد عـدل امـام پـرهـيـزگـاران ايـن شـد كـه در نـوزدهـم مـاه رمـضـان سـال چـهلم هجرى و در محراب عبادت ، به دست يكى از خوارج نهروان به نام ((عبدالرحمن بن ملجم مرادى )) ضربت خورد و در بيست و يكم همين ماه ، به شهادت رسيد.
بـلى ، او ديـد كـه حـكـومـت كـوتـاه عـلى ، پـيـوسـتـه در نـبـرد و مبارزه عليه يغماگران و تـجـاوزگـران بـه بـيـت المـال مـسـلمـين ، سپرى شد و پدرش ‍ على مرتضى عليه السّلام قربانى عدالت و دادگرى خويش شد، شربت شهادت نوشيد و دعوت حق را لبيك گفت .
و بـعد از شهادت على عليه السّلام حضرت زينب عليهاالسّلام شاهد بود كه پيمان شكنان سـسـت عـهـد، بـابـرادر بـزرگـوارش حـضـرت امـام حـسـن مـجـتـبى عليه السّلام چه رفتار نـاجوانمردانه اى داشتند! و چه خيانتهايى نسبت به جنابش انجام دادند! تا آنجا كه آن امام بـرحـق ، نـاگـزيـر شـد بـا فردى مانند معاويه ، پيمان ترك مخاصمه امضا كند، البته صـلحـى كـه بـه عـظـمـت قيام حضرت امام حسين عليه السّلام در افشاى مفاسد حكومت اموى ، رسـوا كـنـنـده و بـراى اسـلام ، پـرارزش و حـيـاتـى بود و زمينه را براى ((نهضت خونين كربلا)) آماده كرد.
زيـنـب عـليـهـاالسـّلام در تمامى دوران ده ساله امامت امام مجتبى عليه السّلام شاهد مصيبتهاى بـزرگـتـرى بـود و هـرچـه زمـان مـى گـذشـت ، مـصـايـب ، دردنـاكـتـر مـى شد تا آنكه در سـال پـنجاهم هجرى ، امام حسن عليه السّلام به دست همسرش ((جعده )) كه دختر ((اشعث بن قيس ))بود،(با زهرى كه معاويه ،پنهانى براى جعده فرستاده بود) به شهادت رسيد.
زينب كبرى ، از تمامى مصايبى كه بعد از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راى اسلام پيش آمد، آگاه و بر همه آنها شاهد و ناظر بود. او از كليه جنايات ، ظلمها، خيانتها، حيله ها و مـكـاريـهـاى مـعـاويـه و اطـرافـيـانـش ، در طـول خـلافـت عـلى عـليـه السـّلام و امامت حسنين عليهماالسّلام كه جمعا 25 سال به درازا كشيد، آگاه بود.
مـى ديـد و مـى شـنـيـد كـه چـگـونـه مـردى حـيوان صفت و پست به نام معاويه كه از دودمان سرسخت ترين دشمنان اسلام و فرزند كينه توزترين كفّار قريش يعنى ابوسفيان و هند جگرخواره است و از اسلام راستين ، كوچكترين بويى نبرده ، خود را خليفه مسلمين قلمداد مى كند و دست به انجام كارهايى مى زند كه باعث احياى سنتهاى غلط دوران جاهليت مى گردد و اصولاً سرلوحه اهداف ديانت مقدس اسلام ، مبارزه با آنهاست . (5)
چـه دردنـاك اسـت وقـتـى زينب كبرى مى شنيد كه پست فطرتان نامسلمان ، بر بالاى منبر رسـول خـدا صلّى اللّه عليه و آله به على بن ابيطالب عليه السّلام ناسزا مى گويند، هـمـان عـلىّ بـزرگ و بـا عـظـمـتـى كـه نـزديـكـتـريـن مـردم بـه رسـول خـدا بـود و فـداكاريهايش در راه اسلام ، زبانزد خاص و عام و كتاب فضايلش را حدى متصور نبود.
هـمـان كـسـ