ه شوم . چنانچه در صحراى طف [كربلا] كشته شوم ،دوست تر مى دارم از آنكه در حرم كشته شوم )).(489)
ابـن قـولويـه هـمـچـنـيـن از امـام صـادق (ع )نقل مى كند كه فرمود: ((عبدالله بن زبير به حسين (ع ) گفت : كاشبه مكه بيايى و در حرم بمانى !))(490)
سپس حسين (ع ) فرمود: ((ما حرمتش را نمى شكنيم و به وسيله ما نيزشـكـسته نخواهدشد؛ چنانچه در تل اعفر(491) كشته شومدوست تر مى دارم تا آنكه در حرم كشته شوم .))(492)
ابـن قـولويـه هـمـچـنـيـن از امـام صـادق (ع )نـقل مى كند كه پسر زبير امام حسين (ع ) را همراهى كرد و گفت : اىابـاعـبـدالله ، مـوسم حج فرا رسيده است و تو [مناسك ] آن را وا مىنـهـى و بـه عـراق مـى روى !؟ فرمود: ((اى پسر زبير، چنانچه درسـاحل فرات دفن شوم ، دوست تر مى دارم از آنكه در آستانه كعبهدفن گردم !)).(493)
سـيـّد بـن طـاووس نـقـل مى كند كه عبدالله عباس (رضى ) و عبداللهزبـيـر نـزد امـام (ع ) آمـدنـد و پـيشنهاد كردند كه از رفتن خوددارىورزد. حـضـرت فـرمود: ((رسول خدا(ص ) مرا به كارى فرمان دادهاست و من در پى انجام آن هستم .))(494)
روشـن اسـت كـه پـسـر زبـير ـ از خلال گفت و گوهايش با امام و ازمـجـمـوع اخـبـار مـربـوط به شهادت امام (ع ) ـ مى دانست كه امام (ع )نـاگـزيـر در سـفـر خـود به عراق به زودى كشته خواهد شد و اينآخـريـن ديـدار او بـا حـضـرت مـى بـاشـد. از ايـن رو كـوشيد تا درواپسين لحظه ها از دانش امام بهره مند گردد و پرسيد: ((اى فرزندرسول خدا(ص )، شايد از امروز به بعد يكديگر را نبينيم ، برايمبگو كه نوزاد در چه صورتى ارث مى برد و از او ارث مى برند؟و ديگر اينكه آيا جوايز سلطان حلال است يا حرام ؟
امـام (ع ) در پـاسـخ فـرمـود: امـا نـوزاد چـنانچه هنگام به دنيا آمدنگـريـه كـنـد... امـا جـوايـز سـلطـان تـا هـنـگـامـى كـهاموال مردم غصب نشده باشد حلال است )).(495)
درنگ و نگرش
1 ـ ابن زبير در گفت و گوهايش با امام (ع ) ديدگاه هاى متناقضىاز خـود ارائه مـى داد. گـاه بـه خـلافتمايل باطنى خود به امام (ع ) پيشنهاد مى كرد كه در مكه بماند.
جـاى ديـگـر از ايـن ظـاهرسازى غفلت مى كرد و خواست قلبى اش رابر زبان مى آورد و امام (ع ) را به رفتن به عراق ترغيب مى كرد!گـاه در يـك گـفت و گو دچار تناقض مى شد و در آغاز آن ، پيشنهادبيرون رفتن مى داد و سپس متوجه مى شد و از بيم آنكه به آنچه دردل دارد مـتـهـم گـردد، پـيشنهاد ماندن را مى داد. گاه نيز از خود بىخـود مـى شـد و از امـام (ع ) درخـواسـت مـى كرد كه حضرت او را بهخلافت برگزيند!
2 ـ هـمچنين ملاحظه مى شود كه حبّ رياست به اندازه اى قلب و فكرپـسـر زبـيـر را گـرفـتـه اسـت كه ميان گودى درّه و بلنداى قلّه ،تـفـاوتـى نمى بيند. فرق بزرگ ميان خود و امام (ع ) را نديده مىگـيـرد و خـود را ـ هـمـانـنـد امام (ع ) ـ از واليان امر و كسانى كه حقخـلافـت دارنـد مى شمرد و مى گويد: ((فرزندان مهاجران و واليانامـر مـا هـسـتـيـم ، نـه آنـهـا!)) حـتـى حـبّ ريـاسـت بـه انـدازه اى بـرعـقـل او چـيره مى شود كه تعادل خود را از دست داده نسبت به حقايق ومـوازيـن اشياء ـ در آنچه ممكن است و ممكن نيست ـ كور مى گردد و هيچمانعى نمى بيند كه حتى با حضور امام (ع )، خودش خليفه باشد؛ ومـى گـويـد: ((اگـر مـى خـواهـى بـمـان و كـار خـلافـت را بـه مـنبسپار...!))
3 ـ در همه اين گفت و گوها مشاهده مى شود كه امام (ع ) نسبت به ابنزبير با رعايت ادب كامل و اخلاقى عالى رفتار مى كند. با آنكه مىدانـسـت پـسـر زبـيـر كـيـنـه اهـل بـيـت را بـهدل دارد، بـا او هـمانند دوستى مخلص راه مى آمد و همانند نصيحتگرىراسـتـگو به گفت و گو مى پرداخت . با وجود همه اين خُلق عظيم ،امـام (ع ) در گـفت و گوهايش با پسر زبير بر دو موضوع تاءكيدداشت :
يـكـم ـ حـفـظ حـرمـت خـانـه خـدا و پـرهـيز از شكستن حرمتش ، آنجا كهفـرمود: ((پدرم مرا حديث كرد كه قوچى حرمت حرم را مى شكند؛ و مندوست ندارم كه آن قوچ باشم !)) و فرمود: ((به خدا سوگند اگردر يـك وجـبى بيرون آن كشته شوم ، دوست تر دارم تا آنكه يك وجبدرون آن كـشته شوم !)) و فرمود: ((چنانچه كشته شوم در حالى كهمـيان من و حرم دو وجب فاصله باشد نزد من محبوب تر از آن است كهكـشـتـه شـوم در حـالى كـه مـيـان من و حرم يك وجب فاصله است )). وفرمود: ((نه ما حرمت حرم را مى شكنيم و نه به وسيله ما شكسته مىشود؛ و چنانچه من در تل اعفر كشته شوم دوست تر مى دارم از اينكهدر حرم به قتل برسم !)) بر خواننده دقيق پوشيده نيست كه امام (ع) در خلال اين سخنان مى خواهد به پسر زبير تاءكيد كند كه مواظببـاشـد كـه او نـيـز آن قـوچ نباشد. اين سخن براى اتمام حجت بودوگرنه امام (ع ) مى دانست آن كسى كه حرمت خانه خدا را خواهد شكست، همين پسر زبير است !
دوم ـ امـام (ع ) تـاءكيد داشت كه هرگونه ارتباطى ميان خود و پسرزبير را نفى كند؛ و به روشنى پيداست كه هرگاه احساس مى كردكـسـى در اثناى گفت و گو آنها را مى بيند و به سخنانشان گوشفـرا مـى دهـد، نظرات و پيشنهادهاى ابن زبير را براى آنان آشكارمى فرمود. مثل اينكه فرمود: ((اين مرد به من مى گويد: كبوترى ازكـبـوتران حرم باش ...)) و يا اين سخن حضرت كه كاشف از آرزوىابـن زبـيـر است : ((بدانيد كه بزرگ ترين آرزوى اين مرد آن استكه من به عراق بروم ...)).
4 ـ هـمـچـنـيـن مـلاحـظـه مى شود كه امام (ع ) به پسر زبير و ديگركسانى كه سخنش را مى شنوند تاءكيد مى ورزد كه او بناچار كشتهخواهد شد؛ آنجا كه فرمود: ((به خدا سوگند اگر در لانه جنبنده اىاز ايـن جـنـبـندگان باشم ، مرا بيرون خواهند كشيدتا درباره من بهمـقـصـودشـان بـرسند! به خدا سوگند كه آنان بر من ستم روا مىدارنـد هـمـان طـورى كـه يـهود درباره شنبه ستم روا داشتند.)) همانطور كه با كنايه به محل قتل خويش اشاره كرد و فرمود: ((اگر درطـف (كـربـلا) كـشـتـه شـوم نـزد من محبوب تر از آن است كه در حرمكـشـتـه گـردم !)) و فـرمـود: ((اى پـسـر زبـيـر، چـنـانـچـه درسـاحـل فـرات دفـن شوم نزد من محبوب تر از آن است كه در آستانهكـعـبـه دفن گردم !)) شايد مراد امام از اين سخنان ، اين بود كه مىخـواسـت بـا ابـن زبير و ديگر كسانى كه گفت و گوى ميان آنها رامـى شـنـيـدنـد، اتمام حجت كند كه براى يارى و جهاد در ركاب وى ،رهسپار عراق گردند.
5 ـ از جـمـله چـيـزهـايـى كـه ـ بـر آنها كه اندك آگاهى بر تاريخنـهـضـت حـسـيـنـى دارنـد ـ پـوشـيـده نـيـسـت ، ايـن است كه نصايح وپـيـشـنـهـادهـاى مـتـنـاقـض پـسـر زبـيـر ـ هـر چـنـد كـه امـام (ع ) بـاكـمـال ادب و احـتـرام بـه آنـهـا گـوش فـرا مـى داد ـ هـيـچ گـونـهتـاءثـيـرى بر آن حضرت ، كه نسبت به حقيقت دشمنى قلبى پسرزبـيـر نسبت به آل محمد و دروغ بودن دوستى و خيرخواهى وى نسبتبـه آنـان آگـاه بـود، نـگـذاشـت . از اينرو ديدگاه پسر زبير هيچگـونـه تـاءثـيـرى ، كـم يـا زيـاد، بـر روند حوادث نهضت حسينىنداشته است .
ايـنـجاست كه خواننده دقيق ، از سستى سخن ابن ابى الحديد كه مىگـويد: ((حسين بر اساس عمل به پيشنهاد خائنانه پسر زب