ا ابـن زيـاد اسـراى اهـل بيت را همراه سپاهى به سركردگى شمر بن ذى الجوشن به سوى دمـشق فرستاد و آن جنايتكار ملعون نيز غل و زنجير بر گردن امام سجاد عليه السّلام نهاد و در نـهـايـت قساوت و سنگدلى ، اسرا را به ((دمشق )) مركز شام (سوريه ) برد، مسيرى را كـه كـاروان كـربـلا طـى كـرد تـا بـه دمـشـق رسـيـد، بـه قـرار ذيل بود.
كـناره فرات ، تكريت ، موصل ، حلب ، معرة النعمان ، حماة ، حمص ، بعلبك ، دمشق ،البته منازل ديگرى هم مثل ((دير راهب عسقلان ))نيز همين مسير بوده است .
در مـسـيـر حـركـت ، اغـلب اتـفـاق افـتـاد كـه مـردم ، سـرهـاى شـهـدا و اسـراى اهـل بـيـت را شـنـاختند و نسبت به جنايتكاران اموى با تنفر و خشونت رفتار كردند، حتى در پـاره اى از مـنـازل ، لشـگـريـان يـزيـد را اصـولاً بـه داخـل شـهـر راه نـدادنـد و بـا دشنام بر بنى اميه ، آنان را راندند و يا كار به زد و خورد كشيده شد.
آنـچـه از هـمـه مـهـمتر است اينكه : اتفاقات عجيب و غريبى نيز رخ داد كه خارج از معيارهاى طـبيعى و ميزانهاى عادى است و راوى اين حوادث ، غالبا خودِ جنايتكاران بودند؛ نظير ظاهر شـدن دسـتى و نوشتن شعارى با خون بر ديوار و يا سخن گفتن سر مطهر امام حسين عليه السّلام و تلاوت قرآن آن جناب و جريانات ((دير راهب )).
امـا قـبـل از ذكـر اتـفـاقـات ديـر راهـب ، بـهـتر است ابتدا شواهد آن را ذكر كرده و سپس به نقل آن قضيه بپردازيم .
در مـوزه ((لور)) پـاريس پرده سياه قلمى موجود است كه بر كرباس ‍ ترسيم شده و به طـورى كـه قـرائن نـشـان مـى دهـد، بـيـش از هـزار و سـيـصـد سـال از تـرسـيـم آن مـى گذرد. و گفته مى شود يك راهب نصرانى (مسيحى ) آن را از سر مطهر امام حسين عليه السّلام بر تابلو كشيده است ، اين پرده را فرانسوى ها از آلمانى ها حدود سى هزار ليره خريدارى كرده اند.
ضمنا گفته مى شود كه آلمانى ها قبلاً آن را از خاندان همان راهب خريده اند اتفاقا شواهد و قـرايـنى در سياه قلم مذكور موجود است كه انتساب آن را به امام حسين عليه السّلام تقويت مـى كـنـد، از جمله اثر سنگ ((ابوالحنوق )) بر پيشانى و تير ابن اشعث به گوشه چشم راست و زيادى گوشت حلقوم كه نشانه بريده شدن سر مطهر از قفاست . همچنين وجود عكس سرنيزه در زير گردن كه قسمتى از سرنيزه در گوشت گلوى آن جناب فرو رفته است . (ضـمـنـا بـايـد عـرض شـود كـه كپيه اى از آن پرده در اختيار اين جانب است كه به وسيله مرحوم ((آيتى )) به ايران آورده شده است ) (52)
امـا قـضـيـه ديـر راهـب ، بـديـن قـرار اسـت كـه : سـپـاهـيـان يـزيـد در يـكـى از منازل ، نزديك دير راهبى فرود آمدند و سر امام حسين عليه السّلام را بر نيزه نصب كرده ، بـر ديـوار ديـر تـكـيـه دادنـد، در نـيـمـه شـب ، راهـب ، نـورى از محل سر مشاهده كرد كه روشنى مخصوصى از آن به چشم مى خورد. راهب از دير سر بيرون آورد و به سپاهيان گفت شما كيستيد؟ گفتند: سپاهيان يزيد.
راهب پرسيد اين سر كيست ؟
گفتند: سر حسين بن على .
پرسيد مادرش كيست ؟
گفتند: فاطمه دختر پيامبراسلام .
گفت پيامبر خودتان ؟
گفتند، آرى .
گفت چه بد مردمى هستيد! به درستى كه علماى ما راست گفته اند كه هر وقت اين مرد كشته شـود، از آسـمـان خـون خـواهـد بـاريـد و ايـن نـيـسـت جـز در قـتـل پيامبرى و يا وصى پيامبرى . آنگاه راهب گفت : من ده هزار دينار مى دهم تا اين سر را ساعتى در اختيار من قرار دهيد، پس از آن او تمام موجودى خود را كه ده هزار دينار بود، به آنان داد و سر مطهر را براى ساعتى مهمان كرد و آن را با گلاب و عطر شستشو داد و تمام مدت را با او سخن گفت و گريست . راهب خطاب به مهمان عزيز خويش گفت : اى سر مطهر! جز خود چيزى ندارم كه تسليم تو كنم ، گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و جـد تـو مـحـمد صلّى اللّه عليه و آله فرستاده خداست . راهب در آن مدت ، تصويرى از سر مـطـهر نيز تهيه كرد و بعد از آنكه سر را پس داد تا پايان عمر، مسلمان بود و مسلمان از دنيا رفت . (53)
بـه هـرحـال ، سـرانـجـام در مـيان جشن و سرور يزيد و يزيديان ، سرهاى شهدا و اسراى خـانـدان عـصـمـت را وارد دمـشـق كـردنـد. زنـان و بـازمـانـدگـان اهـل بـيـت را در حالى كه به ريسمان بسته بودند وارد مجلس يزيد كردند. حضرت سجاد عليه السّلام رو به يزيد كرده ، فرمود:((اى يزيد! تو را به خدا قسم ! چه مى انديشى در مورد پيامبر خدا اگر ما را بدين صورت مشاهده كند؟)).
بعد از فرمايش آن جناب ، يزيد دستور داد غل و زنجير و ريسمان از اسرا بردارند. آنگاه سـر مـطـهـر امـام حـسـيـن عـليـه السّلام را در برابر يزيد نهادند، چون نگاه حضرت زينب عليهاالسّلام بر سر بريده برادر افتاد، با صدايى كه همه اطرافيان و مجلسيان يزيد را به گريه انداخت فرياد كشيد:
((ي ا حُسَيْن اهُ!
ي ا حَبيبَ رَسُولِاللّهِ!
يَابْنَ مَكَّةَ وَمِنى !
يَابْنَ ف اطِمَةَ الزَّهْر اءِ سَيِّدَةَ النِّس اءِ،
يَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى )). (54)
در ايـن هـنـگـام ، يـكـى از زنـان قـريـشـى كه در خانه يزيد بود، به نوبه خود، فرياد ((واحـسـيـنـاه ))سـر داد و مجلس رابيشترمنقلب كرد. (55) در صفحه 269((وقعة الطف )) آمده است كه اين زن ، هند دختر عبداللّه بن عامر كريز و همسر يزيد بوده است .
پـس از آن ، يـزيـد بـا چـوب خـيـزران بـر لب و دنـدان امـام حسين عليه السّلام د كه مورد اعـتـراض ((ابـوبـرزه اسـلمـى )) قـرار گـرفـت . و سـپـس ‍ در حـال عـصـبـانـيّت دستور داد آن صحابى رسول خدا را كشان كشان از مجلس بيرون كردند. (56)
آنـگـاه خـود شـروع بـه خـواندن دوبيت ازاشعار((ابن زبعرى ))كرد كه در نبرد احد گفته بود و سه بيت هم از خود بر آن افزود. ترجمه آن اشعار بدين قراراست :
((اى كـاش ! بـزرگـان طـايـفـه مـن كه در جنگ بدر كشته شدند مى بودند و مى ديدند كه طـايـفـه خـزرج چـگـونه از شمشير زدن ما به جزع آمده اند، تا از ديدن اين منظره ، فرياد شـادى آنـان بـلنـد شـود و بـگـويـنـد: اى يـزيـد! دسـتـت شـل مـبـاد. مـا بـزرگـان بـنـى هـاشـم را كـشـتـيـم و آن را بـه حـسـاب جنگ بدر گذاشتيم و مـقـابـل آن روز قـرار گـرفـت . مـن از فرزندان ((خندف )) (57) نيستم اگر از فرزندان ((احمـد)) انتقام كارهاى او را نگيرم )). (58)
نـاگـفـتـه نـمـاند كه يكى از ابيات كفرآميز يزيد، به گونه اى غير از ظاهر آن ترجمه گرديد.
هـمـيـنـكـه يزيد، كينه ديرينه خويش را با بنى هاشم و كفر نهاد پليد خود را با خواندن اشـعـار فوق آشكار كرد و نشان داد كه همچون نياكانش ابوسفيان و هند جگرخوار از كشته شدن كفار قريش در جنگ بدر، رنج مى برد و همانگونه كه ابوسفيان و هند، پدر بزرگ و مـادر بزرگ يزيد از شهادت حمزه سيدالشهداء در احد شادمان شدند، يزيد نيز شهادت حـسـين عليه السّلام را به حساب جنگ بدر مى گذارد و حتى در بيت كفرآميز اشعار خويش ، مـنـكـر رسـالت پـيـامـبـر مـى شـود و فـرامـوش مـى كـنـد كـه در فـتـح مـكـه ، كـسـانـش را رسول خدا آزاد كرد.
در اين هنگام پيام آور خون شهيدان ، دختر على بن ا