ركت كرده باشند، لذا توانسته اند در اربعين اوّل ، خود را به كربلا برسانند و در جوار مزار آن بزرگواران باشند.
بـراى مـزيـد اطـلاع ، تـوجـه شـمـا را بـه مـطـالب ذيـل جـلب مـى كـنـم : مسيرى را كه كاروان اسرا طى كرد تا به دمشق رسيد، با توجه به ايـنـكـه بـعـضـى از مـنـابـع ، پـاره اى از مـنـازل كـوچـكِ بـين راه را نوشته و بعض ديگر منازل كوچك ديگرى را نوشته اند، برخى ديگر را ذكر نكرده اند، ظاهرا چنين به نظر مى رسد كه با هم فرق دارند ولى با مختصر دقتى ، روشن مى شود كه همه آنان يك مسير را ذكـر مـى كـنـنـد. وقـتـى ايـن بـراى مـن كـامـلاً روشـن شـد كـه خـودم از شـمـال سـوريـه ، بـه دمـشـق رفتم و از شهرهاى حلب ، معرة النعمان ، حماة و حمص ، عبور كردم تا به دمشق رسيدم .
و نـكـتـه جـالب ديـگـر ايـنـكـه : در تـمـامـى مـنـابـع ، عـبـور از تـكـريـت ، مـوصـل و شـمـال سـوريـه فـعـلى ، قـطـعـى اسـت ، پـس مـسـيـرهـا بـه قـرار ذيل است :
1 ـ كـنـاره هـاى فـرات ، تـكـريـت ، وادى نـخـله ، مـرشـاد، حـران ، نـصـيـبـيـن ، موصل ، حلب ، دير نصرانى ، عسقلان ، بعلبك و بالا خره دمشق . (74)
2 ـ تكريت ، لينا، جهينه ، موصل ، سينور، حماة ، معرة النعمان ، كفر طاب ، حمص ، بعلبك ، دير راهب ، حران و دمشق . (75)
3 ـ تكريت ، نخله ، لينا، جهينه ، موصل ، قنسرين ، معرة النعمان ، حماة ، حمص ، بعلبك و دمشق . (76)
مرحوم ((شيخ عباس قمى )) مى گويد: ابن شهر آشوب در مناقب آورده است كه :
((ومن مناقبه ماظهر من المشاهد الذى يقال له مشهدالراءس من كربلا الى عسقلان
وما بينهما الموصل ونصيبين وحماة وحمص ودمشق وغيرذلك )). (77)
بـايـد گـفـته شود كه براى رفتن به ((موصل )) مسلما مقدارى از كناره هاى ((فرات )) را سـيـر كـرده انـد. عـبـور از ((تـكـريـت )) هـم طـبـيـعـى بـه نـظـر مـى رسـد، وقـتـى از شـمـال غـربى سوريه فعلى ، عبور كرده باشند، مسلّما مسير حلب ، معرة النعمان ، حماة و حـمـص ، هـمـيـن مـسـيـر درسـت اسـت و از دو راهـى دمـشـق ـ بـعـلبـك ، اوّل بـه بـعـلبـك رفـتـه انـد و از آنجا به سوى دمشق رهسپار شده اند. اما مورخين ، گاهى شـهـرهـا را پـس و پـيـش نـوشـتـه انـد ولى مـسـيـر، هـمـيـن مـسـيـر اسـت ، چـنـانـچـه اسـرا، اوّل صـفـر وارد دمـشـق شـده بـاشـنـد (78) ؛ يـعـنـى بيست روز از واقعه خونبار كـربـلا گـذشـته بود و تا اربعين نيز همين مقدار از زمان باقى است ، از دوازدهم محرم تا يـك هـفـته اسرا در كوفه متوقف بودند تا پيكهايى كه خبر شهادت امام حسين عليه السّلام را در روز عـاشـورا بـه دمـشـق برده بودند، برگشتند و خبر آوردند كه يزيد دستور داده اسـرا را بـه دمـشـق بـبـرنـد و ايـن رفـت و بـرگـشـت ، جـمـعـا نـُه روز طـول كشيده كه بايد طبيعى باشد؛ زيرا پيكها در بين راه مسلما اسب عوض كرده به تاخت رفـتـه انـد؛ زيـرا از طريق ((اردن )) فاصله كوفه ـ دمشق حدود ششصد كيلومتر است (79) ، اگـر اسـرا روز نـوزدهـم يـا هـجـدهـم بـه سـوى دمـشـق حـركـت كـرده باشند و اوّل صفر هم رسيده باشند، تقريبا هرشبانه روز، صد كيلومتر راه طى كرده اند كه خيلى با عجله و خسته كننده بوده و اين هم خود مصيبتى ديگر از مصايب اسرا به حساب مى آيد.
و اگـر اسـرا جمعا ده روز هم در دمشق درنگ كرده باشند، با توجه به اينكه آزادانه از راه اردن به كربلا رفته اند، روزى پنجاه يا شصت كيلومتر هم كه رفته باشند، روز اربعين بايد در كربلا بوده باشند.
بـه نـظـر مـن ، آنـچـه در كـتـابـهـايـى مـثـل لهـوف سـيـد بـن طـاووس ، كـامـل بـهـائى ، آثارالباقيه بيرونى ، مصباح كفعمى و تقويم الحسينى و غيره ذكر شده است كه اسرا اربعين اوّل در كربلا بوده اند، چيز بعيدى نيست .
مـسـيـر حـركـت كـاروان اسـرا، قـسـمـتـى از ((كـنـاره فـرات ، تـكـريـت ، مـوصـل ، حـلب ، مـعـرة النـعـمـان ، حماة ، حمص و بعلبك )) به سوى دمشق بوده است . بى ترديد، منازل ديگرى هم مثل ((دير راهب و عسقلان )) كه در كتابها نامشان ذكر شده ، در همين مسير قرار داشته است .
بى مناسبت نيست در اين جا شعر آقاى ((علامه حائرى مازندرانى )) آورده شود:
يارب از كيد اجانب حفظ كن اسلام را
دور كن از ديده ما پرده ابهام را
كـيـسـت ايـن نـجـم فـروزانـى كـه از بـدو طـلوع
كـرده حـيـران بـا تحمل در سما اجرام را؟!
كـيـسـت آن پـيك همايونى كه از كرب و بلا
مى برد سوى مدينه از حسين پيغام را؟!
كيست اين خواهر كه چون نعش برادر ديد گفت :
بارالها خير فرما از كرم فرجام را؟!
كـيـسـت آن دخـتـر كه مانند پدر گويد سخن
مى گذارد بر زمين مانند مادر گام را؟!
كـيـسـت ايـن بانو كه از دشمن چو بيند ناسزا
مى كند مقهور منطق ، صاحب دشنام را؟!
سر چو از محمل برون آورد و خواند آن خطبه را
كوفه را لرزاند و برهم زد اساس شام را
قهرمان كربلاام المصائب زينب است
آنكه با تلخى صبرش كرده شيرين كام را (80) راهى شدن كاروان به سوى مدينه
بـعد از برپايى مراسم اربعين حسين عليه السّلام در كربلا، كاروان پيام خون شهيدان ، راهـى ((مدينه )) شد. پس از طى طريق ، سرانجام كاروان به نزديك مدينه رسيد. حضرت سـجـاد عـليـه السـّلام دسـتـور داد كـاروانـيـان در بـيـرون شـهـر، رحـل اقـامـت انـدازنـد و چـادرهـا را بـرپـا كـنـنـد و تـمـامـى اهل قافله به استراحت بپردازند؛ زيرا مردم مدينه از ورود آنان اطلاعى نداشتند. و هيچ كس از اهـل آنـجـا دقـيـقـا نـمـى دانست كه در كربلا چه اتفاقى افتاده است . چه بسا كسانى كه انـتظار ورود موكب حسينى عليه السّلام را مى كشيدند و اگر هم از وقايع كربلا و بعد از آن آگـاهـى داشـتـنـد نـمـى خـواسـتـنـد بـاور كـنند، مسلّما با توجه به روحيه مردم مدينه و دلبـسـتـگـى آنـان بـه خـانـدان طهارت با وجود آنكه ابن زياد خبر شهادت امام حسين عليه السـّلام و يـارانـش را بـه مـديـنـه اطـلاع داده بـود، كـارگـزاران يـزيد، موضوع را مخفى نـگـهـداشته بودند. امام سجاد عليه السّلام خوب مى دانست كه چه بايد بكند. او مى دانست كـه صلاح نيست بدون اطلاع قبلى ، وارد مدينه شود. او مى خواست پيام خون شهيدان مانند انفجارى عظيم و به ناگاه ، همه چيز را زير و رو كند، لذا امام عليه السّلام دستور فرمود تـا ((بـشير بن جذلم )) ـ كه مردى شاعر پيشه بود ـ وارد مدينه شود و خبر شهادت حسين عليه السّلام را به مردم مدينه برساند.
و چه خوب شخصى را براى اين رسالت انتخاب كرد، ((بشير)) بر اسب سوار شد و به سرعت وارد شهر شد و مردم را براى شنيدن خبرى جديد به مسجد دعوت نمود و يكسره به طرف مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فت . مردم زيادى در آنجا اجتماع كرده بودند.
((بشير)) شروع به گريه كرد و با صداى بلند با خواندن شعر، خبر شهادت امام حسين عليه السّلام را به مردم رسانيد. (81)
او به گونه اى كلمات را ادا مى كرد كه گويى تمام كلمات او مانند پتكى سنگين بر مغز مـردم مدينه با نيرويى هرچه تمامتر، مى كوبد. او حرفهايى مى زد كه هيچ كس انتظارش را نـمـى كـشـيـد. هـمه غافلگ