برساند؟ حقايق چنان قلب مى شد كه حتى در مـهـد تـمـدن اسـلام ، ((مـكـه و مـديـنه )) نيز، جريان قيام نجاتبخش حسينى عليه السّلام را وارونـه جـلوه مـى دادنـد. و هـرآنـچـه پـيـامبر اسلام به خاطرش تلاش كرده بود، همه به يـكـبـاره نـابـود مى شد و قيام پرثمر امام حسين عليه السّلام در عصر عاشوراى محرم 61 براى هميشه از خاطره ها محو مى شد.
امـا كـاروان شـاهـدان صـحـنه پيكار و پيام آوران خون شهيدان ، مردم عراق و شام و حجاز و بـالا خـره سـراسر جهان اسلام را در جريان وقايع كربلا قرار دادند تا درسى زندگى ساز براى همه جهان و تمام نسلها در طول تاريخ باشد.
ديديم كه قبل از ورود بشير به مدينه ، گويى در سرزمين عراق و ماه محرم ، هيچ اتفاقى نـيـفـتاده است و هيچ حادثه اى رخ نداده و هيچ جنايتى به وقوع نپيوسته است ، ولى همينكه بشير وارد مدينه شد، همه چيز عوض گرديد؛ انقلابى عظيم بپا شد و مردم سراسيمه به سـوى بـازماندگان خاندان طهارت ، روى آوردند و به گريه و زارى پرداختند. و در اين هـنـگـام ، كـاروان بـايـد بـه رسـالت خـويش ‍ عمل مى كرد، لذا امام سجاد عليه السّلام به وظـيـفـه ارشـادى خود عمل كرده ، بادست خويش ، مردم را به سكوت امر فرمود تا خط مشى آينده تاريخ را مشخص كند. همه به احترام حضرتش ‍ سكوت اختيار كردند.
آنگاه حضرت شروع به سخنرانى كرد و گفت :
((اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ، مالِكِ يَوْمِ الدّين ...؛
حـمـد خـداى را كـه پـروردگـار عـالمـيـن اسـت و مـالك روز جـزا و آفـريننده همه مخلوقات . خداوندى كه از ادراك خردها دور است و (خود او بر همه چيز) نزديك است . و رازهاى نهان را شاهد.
سـپـاس مـى گـذاريـم او را بـر گـرفـتـاريـهـا و سـخـتـيـهاى روزگار و داغهاى دردناك و گزندهاى غم انگيز و مصايب بزرگ و سنگين و اندوه آور و بليّات دشوار.
اى مردم ! خداى را سپاس و شكر كه ما را به وسيله مصيبتهاى بزرگ مورد آزمايش قرار داد! و شـكـاف بـزرگـى كـه در اسـلام ايـجـاد شـد و آن كشته شدن ابى عبداللّه الحسين عليه السـّلام و عترت اوست و اسيرى زنان و دختران خاندان آن جناب و اينكه سر مقدس او را بر فـراز نـيـزه هـا شهر به شهر و ديار به ديار گردانيدند. اين فاجعه اى است كه مانندى ندارد.
اى مـردم ! كـدامـيـك از مـردان شـمـا بـعـد از شهادت حسين عليه السّلام شادمان خواهد بود؟ و كـدامـيـن دل اسـت كـه بـه خـاطـر او غـمـگـين نشود؟ و يا كدامين ديده است كه از ريختن اشك ، خوددارى كند؟ در صورتى كه آسمانها بر شهادت پدرم حسين عليه السّلام گريه كردند و دريـاهـا نـيـز بـا امواج خويش بر او گريستند و اركان آسمان و زمين ، فريادشان بلند شـد. و شـاخـه هـاى درخـتـان و مـاهـيـان دريـاهـا و مـلائكـه مـقـرب و تـمـامـى اهل آسمانها از اين مصيبت ، به خروش آمدند و عزادارى نمودند.
اى مـردم مـديـنـه ! كـدامـيـن قـلب ، و كـدام دل اسـت كـه از قـتـل حـسـيـن عـليه السّلام تاءثر نشود؟ و كدام گوش شنواست كه طاقت شنيدن اين شكاف بزرگى را كه در اسلام ايجاد شده ، داشته باشد؟
اى مردم ! ما را پراكنده كردند و شهر به شهر گردانيدند و از شهر و ديارمان دور كردند ... آنان بى هيچ جرم و گناهى و يا ارتكاب به كارى ناپسند و تغيير در دين اسلام ، اين همه ظلم را نسبت به ما روا داشتند؛ ظلمى كه بر ما رفت ، از گذشتگان خود هم (داستانهايى شـبـيـه آن ) نـشـنـيـده ايـم . به خدا سوگند! اگر پيامبر به جاى اينكه سفارش ما را به ايـشـان كـرد، آنـان را به كشتار ما فرمان مى داد، بيش از آنچه (از ظلم و بيداد) در مورد ما روا داشـتند، نمى توانستند كارى انجام دهند. (زيرا آنان هرچه از دستشان برآمد، از جور و سـتـم نـسـبـت بـه مـا كـوتـاهـى نـكـردنـد) اِنّ ا للّهِِ وَاِنّ ا اِلَيـْهِ ر اجـِعـُونَ، مـا از خدا هستيم و بازگشتمان نيز به سوى اوست . چه بزرگ و دردناك و سخت و مؤ لم و سوزنده و تلخ و دشـوار اسـت ، ايـن مـصـيبتى كه ما بدان آزمايش شديم !! و خداوند به حساب اين همه ظلم و ستمى كه در حق ما روا داشته اند خواهد رسيد؛ زيرا قدرتمند و گيرنده انتقام ، فقط اوست )). (85)
وقـتـى سـخـنـان امـام سـجـاد عـليـه السـّلام بـديـنجا رسيد، شخصى به نام ((صوهان بن صـعـصـعة بن صوهان )) ـ كه مردى زمينگير بود ـ به زحمت از جاى برخاست و شروع به عذرخواهى نمود و گفت : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! من مردى از كار افتاده و زمـيـنگير بودم ، لذا نتوانستم شما را يارى كنم و به مدد شما برخيزم . حضرت فرمود: خدا تو را رحمت كند، تو معذور هستى . (86)
آنگاه كاروانِ رسانندگان پيام قيام خونين كربلا، در ميان صداى ناله و شيون مردم مدينه ، راهـى شـهـر شـد. هـركـس به سوى خانه خود مى نگريست ولى چه خانه اى ، اكثر مردان بـنـى هـاشـم شـهـيـد شـده بودند. گويى خانه ها از گمشدگان سراغ مى گيرند و غمى سنگين بر خانه هاى شهدا حكومت مى كرد مدينه با همه مردمش ، به سوك نشست .
همينكه اهل بيت طهارت عليهم السّلام وارد شهر مدينه شدند، وقتى نظر آنان به مرقد مطهر پـيـامـبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله افتاد به ناگاه فريادبركشيدند:واه جداه ! واه مـحـمـداه ! يـا رسـول اللّه ! نـور ديـدگـانـت حـسين عليه السّلام را با لب تشنه شهيد كـردنـد، مـا اهـل بيت تو را به گونه اسيران رومى ، شهر به شهر همراه سرهاى شهيدان گردانيدند. با شنيدن فرياد اهل بيت عليهم السّلام مردم مدينه بار ديگر به خروش آمدند و صـداى گـريه و ناله آنان تمام شهر را پر كرد. گويى كاروان پيام خون شهيدان مى دانـد كه چگونه و به چه شكلى بايد رسالت خود را انجام دهد و در هر موقعيتى وظيفه آن چـيـسـت . و از هر فرصتى به بهترين وجه در رسانيدن پيام خويش استفاده مى كند، همه و هـمـه ، چـه افـراد قـافـله تـازه از راه رسـيـده ، چـه مـردم مـديـنـه و چـه بـازمـانـدگـان اهـل بـيـت كـه در مـديـنـه بـجـا مـانـده بـودنـد و اكـنـون هـمـراه سـايـر مـردم شـهـر، بـه اسـتـقـبـال رفـتـه بـودنـد، به سوى مرقد مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رهسپار شـدنـد، در آنـجـا زيـنـب كـبـرى عـليـهـاالسـّلام هـمـيـنـكـه بـه درب مـسـجـد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد حلقه درب را گرفته ، ندا در داد:
((ي ا جَدّ اهُ! اِنّى ناعِيَةٌ اِلَيْكَ اَخِى الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلا مُ؛
يعنى : اى جد بزرگوار! من خبر شهادت حسين عليه السّلام را براى تو آورده ام )).
آرى ، زينب با همين كلماتِ به ظاهر ساده ، آنچنان تحولى و آنچنان انقلابى در مردم مدينه ايجاد كرد كه ديگر مدينه هرگز آرام نگرفت ، چندين روز پياپى از تمام خانه هاى مدينه صـداى گريه و زارى به گوش مى رسيد و پس از آن نيز، ديرى نگذشت كه مردم مدينه و كوفه و بعضى مكانهاى ديگر، عليه حكومت يزيد قيام كردند.
در عـراق ، (( سـليـمـان بـن صـرد)) (87) نهضت توّابين را رهبرى كرد. و به دنـبـال او، ((مختار بن ابوعبيد ثقفى )) (88) و ((ابراهيم بن مالك اشتر نخعى )) (89) و يارانش ، تمامى