م ، قرار داشته اند.
اوليـن ايـمان آورنده به اسلام يعنى خديجه عليهاالسّلام در كنار محمد صلّى اللّه عليه و آله فـاطمه عليهاالسّلام در كنار على عليه السّلام و زينب عليهاالسّلام ادامه دهنده راه حسين عـليه السّلام ، اولين شهيده اسلام ، سميّه (94) در كنار همسرش ياسر، اولين شـهـيـد اسلام ، عكرشه بنت اطرش بن رواحه (95) نيز در شجاعت و اظهار حق و دفـاع از حـق عـلى عـليـه السـّلام در حـضور مخالفى چون معاويه ، به پايه حجربن عدى كندى ، رشيد و استوار، سلمى (96) ، دختر حجر بن عدى در رشادت و پايمردى و مـحـبـت اهل بيت عليهم السّلام در كنار پسر عمويش عبدالرحمان (97) و همسر و مـادر وهـب بـن عـبـداللّه ، همدوش با وهب (98) و ام عامر، دختر عبداللّه عفيف (99) ، در كـنار پدر مجاهد و نستوه و بالا خره بنت الهدى (100) در كنار بـرادر شـهـيـد خـويـش جـنـاب سـيـد مـحـمـد بـاقـر صـدر (101) ، در تـمـام احوال ، ثابت قدم ، مبارز، پابرجا و ...
زيـنـب عـليـهـاالسـّلام كـه بـه گـونه مادرش فاطمه عليهاالسّلام و مادر بزرگش خديجه عـليـهـاالسّلام الگوى زن مسلمان است ، در رسالت تاريخى خويش به عظمت صلح برادر بزرگش امام حسن عليه السّلام و به بزرگى قيام برادر ديگرش امام حسين عليه السّلام كـارى بـزرگ و حـساب شده انجام داد كه نه تنها اسلام را احيا كرد و مفاسد دستگاه حكومت بنى اميه را افشا نمود، بلكه راه زيستن را به حقجويان جامعه بشريّت نشان داد.
كـاروان اهـل بـيت رسالت صلّى اللّه عليه و آله در سفر سرنوشت ساز خود، مسلمانان به خـواب رفـتـه را از خـواب غفلت بيدار كرد. و مفاسد دستگاه بنى اميه را براى همه مردم از مسلمان و غيرمسلمان برملا نمود. و كار به جايى رسيد كه مردم شام همه فهميدند كه اسلام پـيـامـبر و على عليهماالسّلام غير از اسلام خاندان اميه است . مردم شام كه حد شناختشان تا بـدان پـايـه كم بود كه به قول معاويه بين شتر ماده و نر، تميز نمى دادند چه برسد بـه مـسـاءله رهبرى و امامت . و اصولاً اسلام آنجا، با تمام دنياى اسلام فرق مى كرد و نه تـنـها از قوانين نجات دهنده اسلام ، بهره اى نبرده بودند، بلكه در اثر تبليغات سوء و فاسد معاويه و اطرافيانش ، تصورى غير واقعى در مورد على عليه السّلام داشتند تا آنجا كـه وقـتـى خـبـر شهادت مولاى متقيان على بن ابيطالب عليه السّلام را شنيدند و به آنان گـفـتـه شـد كـه عـلى عـليـه السّلام در محراب مسجد كوفه به شهادت رسيد، با تعجب و حـيـرت مى پرسيدند: مگر على عليه السّلام م نماز مى خواند كه به مسجد رفته بود؟ او در محراب مسجد چه مى كرد؟!!
همين مردم شام كه به واسطه تبليغات سوء آل اميه ، ناسزاگويى به على عليه السّلام را سـبـب نـزديـكـى بـه خـدا مـى دانـسـتند، با افشاگريهاى حضرت سجاد عليه السّلام و حـضـرت زيـنـب عليهاالسّلام قدرى به خود آمدند و آگاهى يافتند و متوجه شدند كه بنى اميه اسلام را بازيچه اغراض شوم خويش قرار داده اند. و قوانين اسلام ، غير از آن است كه در شام به مورد اجرا گذاشته مى شود.
و بـه هـمـيـن مـنـوال كـليـه مـردم شـهـر و روسـتـاهـاى مـسـيـر حـركـت بـازمـانـدگـان اهـل بـيت عليهم السّلام از كربلا به كوفه و از كوفه به شام و از شام به كربلا و از كـربـلا بـه مـديـنـه ، هـمه و همه آگاه شدند كه بنى اميه ، غاصب مقام خلافت وامامت جامعه اسلام هستند و در حقيقت خاندان اميه ، گرگى در لباس ميش هستند.
قـبـلاً گـفـتـيـم نـخـسـتـيـن اثـرات قـيـام امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام و اسـارت اهـل بـيت محترم آن جناب ، به فاصله اى كمتر از دو روز بعد از واقعه عاشوراى 61 هجرى در كـوفـه شـروع شد و رفته رفته دامنه آن اوج گرفت و بر تعداد ناراضيان از حكومت بـنـى امـيـه روز بـه روز اضـافـه شد. و هنوز دوسال از شهادت امام حسين عليه السّلام و اسـارت اهـل بـيـت آن جـنـاب نـگـذشـتـه بـود كـه مبارزات علنى و قيام مسلحانه در سراسر سـرزمـيـنـهـاى اسلامى بخصوص عراق و حجاز و بويژه در شهرهاى مدينه و مكه و كوفه بـالا گـرفـت . و حـكـام بـنـى امـيه با دسپاچگى مى كوشيدند هرطور كه شده ، شورش و انـقـلاب را خـامـوش كنند و حكومتِ رو به سقوط يزيد را از نابودى حتمى نجات دهند، ولى هـرچـه بـيـشتر تلاش مى كردند كمتر به نتيجه مى رسيدند، شيعيان نيز از هر فرصتى استفاده كرده و در نابودى قدرت امويان تلاش مى كردند.
در مـديـنـه روز بـه روز بر تعداد مردمِ ناراضى اضافه مى شد. مردم علنا در كوچه ها و مـيـدانـهاى شهر، به يزيد لَعن مى فرستادند و لعنت فرستادن بر عاملان واقعه كربلا، چيز عادى شد. دامنه تشنج روزافزون بود.
والى جـديـد مـديـنـه كه ((عتبة بن وليد)) نام داشت ، با نهايت تلاش و كوشش سعى كرد، هرطور شده مردم مدينه را از قيام باز دارد. بالا خره به نحوى توانست عده اى را وادار كند بـه شـام بـرونـد تا شايد با تطميع بتواند آنان را بخرد. و از سوى ديگر به يزيد رسـانـيد كه به نحوى با دادن انعام و هدايا از ايشان دلجويى كند، باشد تا جلو انقلاب بـه شـكـلى گـرفـتـه شـود. يـزيـد هـم بـراى ايـشـان نـهـايـت احـتـرام را قائل شد و آنان را مورد نوازش قرار داد. ولى اين عده كه در شام با حقايق زندگى يزيد و آنـچـه در شام مى گذشت آشنا شده بودند، زندگى ننگين يزيد و عياشيهاى او را براى مـردم بـازگـو كردند. آنان براى مردم شرح دادند كه يزيد، سگ بازى مى كند و با مردم معاشرت بدى دارد، ميگسارى مى نمايد و در مجلس او نوازشگران به نوازندگى مشغولند و يزيد مردى بى دين و خوشگذران است .
مـردم مـديـنـه كـه بـا حـقـايـق اسـلام آشـنـايـى كـامـل داشـتـنـد و مـى دانـستند كه اين گونه اعـمال از يك فرد مسلمان عادى بعيد است تا چه برسد به كسى كه دعوى خلافت و رهبرى مـسـلمـيـن را دارد، بـا شـنـيـدن ايـن اخـبـار تـكـان دهنده ، به ناگاه مردم مدينه قيام كردند و ((عـبـداللّه بـن حـنـظـله انـصـارى )) را بـه ريـاسـت برگزيدند و به تعقيب امويان شهر پرداختند و آنان در محله ((مروان بن حكم )) كه سمت رياست بنى اميه را در مدينه دارا بود، گرد آمده و متحصن شدند.
يـزيـد از شام لشكرى به فرماندهى ((مسلم بن عقبه المرى )) به كمك امويان فرستاد و به او دستور داد كه هرطور هست شورش را بخواباند.
مردم مدينه خندق زمان پيغمر را دوباره ساختند و در شهر محصور شدند، اما شاميان با دور زدن خندق و خيانت بعضى از عوامل بنى اميه در شهر توانستند از قسمت عقب وارد شهر شوند و مـدافـعـين مدينه را از پاى درآورند. ((عبداللّه بن حنظله )) در 26 ذيحجه 63 كشته شد و مردم مدينه به وسيله عوامل يزيد، قتل و غارت شدند. و اين واقعه كه در تاريخ اسلام به ((واقـعـه حرّه )) (102) معروف است (103) خود عاملى ديگر براى سـرنـگـونى حكومت اموى و افشاى مظالم آنان شد. و گروه هاى ديگرى از مردم را به خود آورد.
بـعـد از ايـن واقـعـه ، بـنـى اميه در مكه نيز چهره كريه خود را نشان دادند و هرچه بيشتر سـعـى در آرام كـردن مـردم نـمـودنـد و