 هـر اقـدامـى كـه كردند، بيشتر از گذشته ، آبروى نـداشـتـه خـود را بر باد دادند. تا آنجا كه نسبت به خانه مباركه كعبه و حرم شريف نيز اهـانـتـهـايـى روا داشتند و اسباب نارضايتى جهان اسلام را فراهم آوردند. تا بالا خره در ربيع الاول 64 هجرى قمرى ، يزيد مُرد و ننگى ابدى با خود به همراه برد.
عـلت مـرگ يـزيـد بـه درستى روشن نيست ، ولى چنين برمى آيد كه به وسيله ((سلمى )) دخـتـر ((حـجـر بـن عـدى كندى )) و با همكارى ((عبدالرحمان )) برادرزاده حجر، مسموم شد و براى هميشه دنياى اسلام از لوث وجود ناپاكش تطهير شد. و ديرى نگذشت كه موج انتقام جويى مردم از كليه جنايتكاران واقعه كربلا به حركت درآمد.
قيام توّابين
امـا مـردم كوفه بعد از شهادت حضرت سيدالشهدا و قيام عبداللّه عفيف و شهادت او، هرگز آرام نگرفتند و كوفه بعد از واقعه كربلا، شاهد حوادث فراوانى بود.
هـنـوز از حـادثـه جانگداز كربلا ديرى نگذشته بود كه مردم كوفه ؛ يعنى همان افرادى كـه ابـتـدا حـضرت ابى عبداللّه عليه السّلام را دعوت كرده و سپس تنهايش گذاردند، در خـانه ((سليمان بن صرد)) جمع شدند. و همين شخص با چهار نفر ديگر به نامهاى ((مسيب بـن نـجـيـبـه ، عـبـداللّه بـن سـعـد ازدى ، عـبـداللّه بـن وال تـمـيـمـى و رفـاعـة بـن شـداد))، با يكديگر پيمان بسته و هم سوگند شدند كه بر عـليـه جـنايتكاران كربلا قيام نمايند و انتقام خون شهدا را بگيرند. اين عده ، ((سليمان )) را امـيـر قـرار دادند تا طبقه ناراضى از اموى با وى بيعت كنند. ايشان همچنين تعهد كردند كـه بـعـد از پـاك كردن جامعه اسلام از لوث جنايتكاران و تسلط بر اوضاع ، حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را بر مسند خلافت مسلمين بنشانند.
بـديـن صـورت ، در مـيـان مـحـيـط تـرس و وحـشـت و كـنترل و تهديد و رعب طرفداران حكومت بنى اميه ، سليمان ، نامه هايى به اطراف نوشت و مـردم را بـه قـيـام عـليـه يـزيـديـان دعـوت كـرد تـا بـالا خـره پـس ‍ از چـهـار سال دعوت ، در سال 65 هجرى بپاخاست ، در حالى كه شانزده هزار نفر با او بيعت كرده بودند. به اتفاق چهارهزار نفر از اين عده به طرف كربلا حركت كرد. (104)
بـعـد از گـريه و زارى بر قبور شهدا و پاشيدن عطر بر مراقد مطهره و توبه و اظهار ندامت از گذشته ، پس از سه روز اقامت در كربلا، به سوى دمشق ، مقر حكومت امويان حركت كردند.
ايـنـان در ابـتـدا ضرباتى كارى بر پيكر ارتش بنى اميه وارد آوردند، ولى با شهادت ((سـليـمـان ))، مـوقـتا گرفتن انتقام از جنايتكاران ، چندى به تاءخير افتاد. (105)
انتقام از جنايتكاران
امـا ديـرى نـپـايـيـد كـه ((مـخـتـار بـن ابـوعـبـيـد ثـقـفـى )) كـه چـنـدى قـبـل از واقـعه كربلا به واسطه طرفدارى از امام حسين عليه السّلام و حمايت از مسلم ، از سوى ابن زياد زندانى شده بود و نتوانست در جريان كربلا به يارى امام خود بشتابد، از زنـدان ابـن زيـاد آزاد شـد و كـار نـاتـمـام ((سـليـمـان بـن صـرد)) را كامل كرد.
((مختار)) يكى از دلاوران نامى عرب و رشيدان روزگار بود. وى از جمله ارادتمندان خاندان طـهـارت و عـصـمـت و شـيـعيان على عليه السّلام به شمار مى رفت . روزى همين مختار، دست مولى الموحدين على بن ابيطالب عليه السّلام را بوسه مى زد، حضرت فرمود:
((پسرم حسين عليه السّلام شهيد خواهد شد،
جوانى ثقفى جنايتكاران و قاتلان ما را نابود خواهد كرد
و آن شخص ، ((مختار پسر ابوعبيده ثقفى است )). (106)
داستان قيام و بيان شخصيت مختار و اينكه چگونه از زندان آزاد شد، خود احتياج به كتابى مـفـصـل دارد و در ايـن مـخـتـصـر نـگـنجد. بعد از مرگ يزيد، قاتلين امام حسين عليه السّلام هـمـچـنـان در مـصـادر امـور و راءس كـار بسر مى بردند تا آنكه سرانجام گرفتار پنجه عـدالت شـدنـد. پـنـج سال و چند ماه از شهادت پرافتخار پاكبازان كربلا مى گذشت كه سـحـرگاه يك روز، عده اى از طرفداران آل على عليه السّلام به سركردگى ((مختار)) و مـعـاونت ((ابراهيم بن مالك اشتر نخعى )) در كوفه ، ناگهانى ، كودتايى خونين به راه انداختند. و جهت گرفتن انتقام قتل شهداى كربلا قيام كردند. هنوز ساعتى از آغاز و ابتداى نـهـضـت آنـان نـگـذشته بود كه جمع زيادى از ظالمين و جنايتكاران كربلا به خاك و خون كشيده شدند، سراسر كوفه را موج انقلاب فراگرفت .سربازان رشيد مختار و فدائيان سيدالشهدا عليه السّلام فرياد مى زدند:
((مـا انـتـقـام خـون حـسـيـن عـليـه السـّلام و يـارانـش را از آل سفيان و طرفدارانشان خواهيم گرفت )).
شهر كوفه مانند اطراف شهر ((بستان )) يكپارچه خون شده بود و كشته هاى كفار يزيدى بـه گـونـه بـعـثـيـان روى هـم انباشته شده بودند. زبانه هاى آتش جنگ از هرطرف بالا گـرفـتـه بـه انـدرون مـقـر فـرمـانـدارى كـوفـه پـيـش مـى رفـت . سر و صدا همه جا را فـراگـرفـته بود. ظالمين پياپى به زمين در مى غلطيدند و از هرطرف صداى تكبير به گوش مى رسيد. در ميان صداى برخورد سلاحهاى آهنين از هرسو شنيده مى شد.
((اللّه اكبر، اللّه اكبر،
مرگ بر آل سفيان ، مرگ بر طرفداران بنى اميه ،
مرده باد دشمنان خاندان على عليه السّلام ،
اى خونخواهان حسين عليه السّلام يكنفر از بدخواهان على نبايد زنده بماند،
ما انتقام مى گيريم ،
هـركـس در صـحراى كربلا به روى حسين عليه السّلام شمشير كشيده باشد، بايد نابود شود،
درود بر حسين عليه السّلام
سلام بر حسين عليه السّلام و يارانش ،
نگذاريد كسى فرار كند،
يا حسين ! يا حسين !
نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَفَتْحٌ قَريبٌ، لَبَّيْكَ يا حُسَينْ! لَبَّيْكَ يا حُسَيْن !
ما به ياريت برخاسته ايم ...)).
لحـظـه بـه لحـظـه و ثـانـيـه بـه ثـانـيه بر تعداد ياران مختار اضافه مى شد، و به هـمـانـگونه كه طرفداران او رو بفزونى مى نهادند دشمنان و مخالفين وى نيز به سوى كمى و قلّت و نابودى مى رفتند.
بـه گـونـه لشـگـر رو بـه زوال صـدام يـزيـدى (107) ، طـرفـداران آل سـفـيـان در كوفه به سوى نيستى مى رفتند و مانند ((سپاه حزب اللّه )) هرلحظه بر عده ياران مختار اضافه مى شد تا بالا خره پس از سه روز كشتار و جنگ ، قيام مختار به ثمر رسيد و جنايتكاران سقوط كردند.
مختار دارالاماره را به تصرف در آورده بر اوضاع كوفه مسلط شد. سرداران و افسران و سـربـازان او دقـيـقه به دقيقه و ثانيه به ثانيه يكى از قاتلين شهدا را دستگير كرده بـه حـضـورش مـى آوردنـد. لحـظـه اى نبود كه به او خبر ندهند فلان ظالم را كشته و يا اسـيـر كـرده ايـم . او دسـتـور داد ليـسـتـى تـرتيب بدهند و هركس را كه مى كشند نام او را بنويسند تا مبادا كسى از پنجه انتقام بگريزد.
سـرانـجـام ، در مدت كوتاهى ، دنياى اسلام از لوث آنان پاك شد. و همانطور كه حتى يك نـفـر بـعـثـى بـراى نـمـونـه در شـرق كـارون بـاقـى نـمـانـد و هـمـه بـه سـزاى اعمال ننگين خويش رسيدند و اطراف آبادان ، گورستان بعثيان شد، كوچه هاى كوفه نيز از اجـسـاد مـتـعـفـن كـفـار و جـنـايـتـكـاران كـربـلا انـباشته شد. و مختار دستو