رمى )) را همراه ((حجر بن عدى كندى )) شهيد كردند (اسدالغابه ، ج 1، ص 461) مسلّما او يكى از ايشان بوده است .
در مـورد ايـشـان نـتـوانـسـتـم اطـلاعـات بـيـشترى به دست آورم ، آنچه مسلّم است ، ايرانيان طـرفـدار عـلى عـليـه السّلام بوده اند؛ زيرا معاويه به پسر زياد مى نويسد:((نسبت به ايـرانـيـان سـخـتـگيرى كن ، موالى و آنانكه از ايرانيان و عجم هستند را تحت نظر بگير و خـوار و پـسـت بـشمار، ايرانيان نبايد از عرب زن بگيرند! هيچيك نبايد در نماز جماعت بر عرب امامت كنند! و...))، (زندگى حضرت ابى عبداللّه ، ج 1، ص 192)
در مـورد سـر مبارك حضرت ابى عبداللّه عليه السّلام در خانه خولى ، نوشته اند: وقتى زن حـضـرميه او براى نماز شب از حجره بيرون رفت ، نورى در خانه ديد كه مرغان سفيد در اطـراف آن در حـركـتـند، نزديك رفت ، سر را برداشت و بوسيد و احترام كرد آن زن به شـوهـرش گـفت : واى بر تو! با سر بريده پسر پيغمبر خدا آمده اى ! آنگاه ، سر را تا صـبـح كـنـار سـجـاده خود نهاد و بر او اشك ريخت ، روز بعد هم از آن خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت . (زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 1، ص ‍ 130)
از ايـن قـضـيـه ، چـنـيـن بـرمى آيد كه ((حضرميان )) داراى ايمانى سرشار و ولايتى قوى بوده اند.
10ـ ((مـيـثم بن يحيى التمار)): او خطيب و متكلم شيعه در كوفه و از ياران حضرت عـلى (ع ) بـود. تـفـسـيـر قـرآن را از مولاى خويش ‍ آموخت . وى در همان سالى كه او را به شـهـادت رسـانـيدند، به مكه رفت ، وقتى ((ام سلمه )) او را ديد و شناخت ، گفت :((سبحان اللّه ! بـه خـدا سـوگـنـد! شـب هـنـگـام بـود كـه شـنـيـدم رسول خدا 9 سفارش تو را به على مى كرد)).
وقـتـى بـه عـراق رسـيـد، ابـن زيـاد، او و مختار بن ابوعبيد ثقفى را زندانى كرد، اندكى قـبـل از واقـعـه كـربلا، ابن زياد، دستور داد ((ميثم )) را با مصلوب كردن به نخله خرما و قطع بينى و زبان ، شهيد كردند (اعيان الشيعه ، ج 10، ص 198)
((معروف است كه او از كيفيت شهادت خود بر اساس فرموده على (ع ) خبر داده بود)).
11ـ زياد پسر سميه ، كنيز حارث بن كلده طائفى است و چون سميه به تبهكارى ، شناخته شده بود، دو پسر او زياد و ابوبكر را حارث به فرزندى نپذيرفت و از اين رو زيـاد را زيـاد بـن ابـيـه گـفـتـند: به سال 44 هجرى معاويه او را پسر پدر خود خواند و امارت بصره و كوفه را به او داد. او مردى سفاك بود و بسيارى از شيعيان را شهيد كرد، او به سال 53 هجرى مرد. (مروج الذهب ، ج 2، ص 10)
12ـ بحارالا نوار،ج 10،بخش 27،ص 212به بعد.چاپ جديد،ج 44،ص 212به بعد.
13ـ بحارالانوار، ج 33، ص 211.
14ـ بحارالانوار، ج 44، ص 213.
15ـ پـيـداسـت كـه سـكـوت امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام در قبال معاويه به احترام امضاى امام مجتبى عليه السّلام است در ترك مخاصمه .
16ـ سگبازى و ميمون بازى و باده گسارى يزيد را بسيارى از مورخين در كتب خود ذكر كرده اند كه از آن جمله است مروج الذهب مسعودى ، جلد سوم ، صفحه 76.
17ـ نـاسخ ‌التواريخ ، جلد اوّل از جلد ششم ، ص 256 به بعد. بحارالانوار، ج 10، بخش هفتم ، ص 226 به بعد.
18ـ مادر محمد بنا به نوشته مرحوم محدث قمى ،((خوصاء بنت حفص )) از بكر بن وائل است (منتهى الا مال ، ج 1، ص 455)
و ابـن اثـيـر: مـادر وى را دخـتـر ((خـفـصـة بـن تـيـم )) مـى دانـد. ((مـنـتـهـى الا مال ، ج 1، ص 454)
ضـمـنا محمد بن جرير طبرى نيز مادر محمد بن عبداللّه بن جعفر را ((خوصاء بنت حفصة بن ثقيف )) مى داند (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3084. زندگانى ابى عبداللّه ، ج 2، ص 98) امـا در اعيان الشيعه ، جلد اوّل ، صفحه 610، هم عون و هم محمّد، هردو از فرزندان حضرت زينب عليهاالسّلام معرفى شده اند.
19ـ ابـن زيـاد، عـبـيـداللّه پـسـر زيـاد بـن ابـيـه اسـت وى بـه سـال 54 هـجـرى از سـوى مـعـاويـه بـه حـكـومـت خـراسـان و بـه سـال 56 بـه حـكومت عراق منصوب شد و در سال 61 به دستور يزيد، با امام حسين عليه السّلام جنگيد.
20ـ اگـرچـه مـشـهـور اسـت كـه يـاران شـهـيـد امام 7 72 تن بوده اند، لكن ارباب مقاتل ، تعدادشهداى كربلا را متفاوت ذكر كرده اند كه حداكثر آنان ، حدود 145 نفر است . بـه طـورى كـه از بـعضى از منابع نيز اشاره رفته گويا سپاه ابن سعد سر72 نفر از شـهـدا را بـر نـيزه كرده باشند كه آنان از افراد نامى بوده اند. ((ابن اثير)) در صفحه 417 از جـلد سـوم كـامـل خـويـش ، مـى نـويـسـد:((آنـان 33 نـفـر سـواره و چهل نفر پياده بوده اند)).
مـسـعـودى در جـلد دوم مـروج الذهـب ، صـفـحـه 65 گـويد:((همه كسانى كه در كربلا شهيد شدند، 87 تن بوده اند)).
21ـ تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3017. اعيان الشيعه ، ج 1، ص ‍ 106.
22ـ الملهوف ، ص 141.
23ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، از ص 208 به بعد.
24ـ حماسه عاشورا، فصل زينب كربلا.
25ـ تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3060.
26ـ همان مدرك ، ص 3062.
27ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، ص ‍ 245.
28ـ نـاسـخ ‌التواريخ ، زينب كبرى عليهاالسّلام ، از ص 247 به بعد.
29ـ ناسخ ‌التواريخ ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام ، ص ‍ 258 به بعد.
30ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53.
31ـ همان مدرك ، ص 52 و 53.
32ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53 و 93.
33ـ حضرت زينب كبرى ، عمادزاده ، ص 53و93.
34ـ مـنـتهى الا مال ، ج 1، ص 394. ترجمه لهوف ، ص 75 در اعيان الشيعه ، جلد اول ، صـفـحـه 610، تـعـداد شـهدا را سى نفر ذكر كرده است . و ضمنا ((محمد بن عبداللّه جعفر)) را نيز فرزند حضرت زينب عليهاالسّلام مى داند.
35ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، زنـدگـانـى حـضـرت زيـنـب ، ج 1، ص ‍ 281. منتهى الا مال ، ج 1، ص 484. ترجمه لهوف ، سيد بن طاووس ، ص ‍ 90.
36ـ مـى تـوان گـفـت كـه بـاريـدن خون از آسمان در روز شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به قدرى در كتب موثق ذكر شده كه از بديهيات گرديده است ما در اينجا به چـنـد منبع اكتفا مى كنيم . مناقب اهل بيت ، ص 248. الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 14، در هـمـيـن كتاب ، محقق ارجمند در ذيل ((مطرت السماءُ يوم شهادةَ الحسين دما))، منابع ديگرى را ذكر كرده كه از آن جمله اند: مقتل الحسين ، ج 2، ص 89. ذخائر العقبى ، ص 144 و 145 و 150. تـاريـخ دمـشـق (كـمـا فـى مـنتجه )، ج 4، ص 339. الصواعق المحرقة ، ص 116 و 192، الخصائص الكبرى ، ص 126. وسيلة الَّمال ، ص 197. ينابيع المودة ، ص 320 و 356. نـورالابـصـار، ص 123. الاتـحـاف بحب الاشراف ، ص 12. تذكرة الخواص ، ص 284. نـظـم دررالسمطين ،ص 220.احقاق الحق ،ج 11،ص 458 ـ 462.تاريخ ‌الاسلام ،ج 2،ص 349.
37ـ ناسخ ‌التواريخ ، زندگانى حضرت زينب عليهاالسّلام ، ج 1، ص 281 به بـعـد. المـلهـوف عـلى قـتـلى الطـفـوف ، ص 192 بـه بـعـد. مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 458. اعـيـان الشـيعه ، ج 1، ص 613. بحارالانوار، ج 45، ص 108 به بـعد. ((سيد بن طاووس )) نقل مى كند كه :((بعد از شنيدن اين سخنان ، پيرمردى در حالى كـه سـخـت مى گريست ، مى گفت : پدر و مادرم فداى شما باد! مردان شما بهترين مردان ، جـوانـان شـمـا بهترين جوانان ، زنان شما بهترين زنان و نژاد شما بهترين نژادهاست ))، (الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 194).
بشير گويد:((وقتى زين