 مـحـاسـبـه از روى نـقـشـه كـه مـربـوط بـه ده يـا دوازده سال پيش است از راه اسفالته حدود ششصد كيلومتر، قدرى بيشتر محاسبه كرده ام ، شايد از راه مـيـانبر گفته ايشان درست باشد، به اميد آنكه روزى بتوانيم با عبور از اين مسير، ضمن بررسى آن ، به قدس آزاد شده برويم .
80ـ زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 2، ص 198.
81ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 182. مـنـتـهـى الا مال ، جلد اول ، ص 528 و 529. ترجمه لهوف ، ص 128 به بعد.
82ـ مـنـتـهـى الا مـال ، ج 1، ص 528 و 529. نـاسـخ ‌التواريخ ، جلد سوم از جلد ششم ، ص 183. ترجمه لهوف ، ص 129.
83ـ همان مدرك .
84ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشـم ، ص 183. مـنـتـهـى الا مال ، ج 1، ص 528. ترجمه لهوف ، ص 130.
85ـ نـاسـخ ‌التـواريـخ ، جـلد سـوم از جـلد شـشم ، ص 185. ترجمه لهوف ، ص 130 به بعد.
86ـ منتهى الا مال ، ج 1، ص 475.
87ـ ان شاءاللّه در قيام توّابين از ((سليمان بن صرد)) ياد خواهد شد.
88ـ ((مختار)) پسر ((ابوعبيد ثقفى )) است كه فرماندهى سپاه اسلام را در جنگ با سـپـاهـيـان سـاسـانـى عـهـده دار بـود و در زيـر پـاى فيل ، شهيد شد.
89ـ ((ابـراهـيـم )) پـسـر ((مـالك اشـتـر بـن حارث نخعى )) است كه يكى از امراى شـجاع سپاه اسلام بود. در جنگ ((يرموك )) چشمش پاره شد، لذا ((اشتر)) لقب گرفت . در جنگهاى جمل و صفين ، از بزرگترين فرماندهان سپاه على 7 بود. بعد از جنگ صفين ، على 7 او را بـه حـكـومـت مصر برگزيد و با فرمان معروف خويش كه عاليترين آيين ملكدارى اسـت ، او را روانـه آن ديـار كـرد، ولى در بـيـن راه بـه سـال 37 هجرى به دست ايادى معاويه ، شهيد شد. وقتى خبر شهادت او به على 7 رسيد، فـرمـود:((خـداونـد، مـالك را رحـمـت كـنـد، او بـراى مـن آن چـنـان بـود كـه مـن بـراى رسـول خـدا 9 بـودم . بـا مـرگ مـالك ، يـك دسـت از پـيـكرم جدا شد))،(درصفحه 991نهج البلاغه فيض الاسلام ،مرگ وى در سال 38هجرى ذكر شده است .)
90ـ در سال 63 هجرى ، ((مسلم بن عقبه المرى )) به دستور يزيد بر مردم مدينه تاخت ، اهالى شهر، خندق زمان پيغمبر را دوباره ساختند، ولى مسلم ، با خيانت طايفه بنى حـارث ، وارد شـهـر شـد و در مـحـلى بـه نـام ((حرّه )) قيام مردم را سركوب كرد. سركرده مخالفان كه ((عبداللّه بن حنظله غسيل الملائكه )) بود، با عده بسيارى از مردم شهر، شهيد شـدنـد و بـه وسـيـله سـپـاه امـوى ، جـنايات فراوانى انجام گرفت (تاريخ اسلام ، دكتر فياض ، ص 193)
91ـ اعيان الشيعه ، ج 7، ص 140 و 141.
92ـ پـيـام آوران عـاشـورا، سـيـد عـطـااللّه مـهـاجـرانـى ، ص 356 بـه بـعـد. از قـول آيـت اللّه قـاضـى طباطبائى در كتاب اوّل اربعين حضرت سيدالشهداء مى نويسد كه منابع نامبرده ذيل ، در گذشت حضرت زينب در قاهره را تاءييد كرده اند:
ابـن عـسـاكـر دمـشـقـى در تـاريـخ كـبير. ابن طولون دمشقى در رساله زينبيّه . شعرانى در لواقع الانوار. شيخ محمد صبان در كتاب اسعاف الراغبين . شبلنجى در نورالابصار. مناوى در طـبـقـات . شـبـراوى در الاتـحاف ، شيخ حسن عدوى در مشارق الانوار. سيوطى در رساله زيـنـبـيـه . اجـهـورى در رسـاله مسلسل عاشورا. زينب فواز در الدرالمنثور. فريد وجدى در دائرة المعارف . وى بعد علاوه بر كتابهاى ياد شده در فوق ، تعدادى كتاب ديگر را نام مى برد كه رفتن حضرت زينب را به مصر، تاءييد مى كنند.
احـتـمـال ديـگـرى هـم هـسـت كـه آن جـنـاب و كـسـانـى از اهل بيت و صحابه كه قبرشان در محل ((باب الصغير دمشق )) قرار دارد، بعد از واقعه حرّه در مـديـنـه ، بـه صـورت اسـارت بـه آنـجـا بـرده شـده بـاشـنـد كه حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام هم جزءِ آنان بوده و در نزديكى دمشق درگذشته و همانجا مدفون شده است .
93ـ حـضرت زينب ، عمادزاده ، ص 270. ناگفته نماند كه در جلد دوّم ، صفحه 74 مروج الذهب مسعودى آمده است كه ((عبداللّه بن جعفر)) در ((واقعه حرّه )) شهيد شد.
94ـ ((سـمـيـّه )) مـادر و ((يـاسـر)) پدر ((عمار)) از نخستين كسانى هستند كه اسلام آوردنـد. كـفـّار قـريـش بـا زجـر و شـكـنـجـه دادن آن دو، سـعـى مى كردند آنان را از اسلام بـرگـردانـنـد، ولى آن دو بـا تـحـمـل انـواع شـكـنـجـه هـا، ايـمـان خـويـش را نـگـهداشتند. ((ابـوجـهـل )) كه مقاومت آنان را ديد، با حربه اى به قلب سميّه و ياسر ضربه اى زد و آن دو را شهيد كرد. (اعيان الشيعه ، ج 7، ص 319. رياحين الشريعه ، ج 4، ص 353)
بـنـابراين ، اولين شهداى اسلام ، ((سميه و ياسر))، پدر و مادر ((عمار)) بودند كه به وسـيله پسرشان عمار به اسلام دعوت شدند. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عمار مژده داد كه تو را گروه سركش امت ، شهيد خواهند كرد. عمار در جنگ صفين ، در ركاب على عليه السـّلام ه دسـت سـپـاه مـعاويه شهيد شد و چون لشگريان معاويه گفته پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را متذكر شدند، در جنگ با على عليه السّلام سستى و ترديد نشان دادند، ولى ((عمروعاص )) گفت : قاتل عمار، على است كه او را همراه خود به جنگ آورده و به كشتن داده است . آن بى خردان نيز اين عذر احمقانه را از او پذيرفتند (مرد نامتناهى ، ص 26)
95ـ ((عـكـرشـه ))، دخـتر ((اطرش )) از زنان فصيح و بليغ عرب بود و او را با مـعـاويـه در دفـاع از عـلى بـن ابـيطالب عليه السّلام داستانى است كه در اعلام النساء ، بلاغات النساء، تاريخ ابن عساكر، صبح الاعشى و عقدالفريد، به آن اشاره رفته است (لغتنامه دهخدا، حرف "ع " ، ص 392)
در عقدالفريد آمده است كه او پس از شهادت على عليه السّلام به شام نزد معاويه رفت و مـعـاويـه را وادار كرد كه صدقات مردم عراق را در عراق مصرف كند. معاويه از او پرسيد مـگـر تـو آن كـس نـيـسـتـى كـه در جـنـگ صـفـيـن بـه حـمـايـت از عـلى شـمـشـيـر حمايل كرده بودى و مى گفتى :
((اى مـردم ! مـواظـب ديـنتان باشيد! حال كه هدايت يافته ايد، معاويه گمراه شما را گمراه نـكـنـد. هركس در بهشت سكونت كند از آن بيرون نشود، ساكن بهشت را پيرى و مرگ نيست ، بـهـشـت را بـا دنـيـايـى كه پايدار نيست و جاى اندوه است ، خريدارى كنيد، از جمله كسانى باشيد كه با بينش و شكيبايى در طلب حق ، از دين خود دفاع مى كنند، معاويه گروهى را بـه سـوى شـمـا حركت داده كه از ايمان چيزى نمى فهمند و از حكمت بى خبرند، او آنان را بـه دنـيا و باطل خواند، لذا به وى لبيك گفتند، خدا را! خدا را! اى بندگان خدا! دين خود را حفظ كنيد!)).
((عكرشه )) گفت : بلى من همانم .
معاويه گفت : پس چطور شد كه نزد ما آمدى ؟
گفت : چون على عليه السّلام از دنيا رفته است .
او بـا مـعـاويـه بحث مى كند، سرانجام معاويه مى گويد كه على مردم عراق را بيدار كرده اسـت و قـبـول مـى كند كه صدقات مردم عراق در همانجا تقسيم شود (رياحين الشريعه ، ج 4، ص 383 به بعد. اصول النحو، شهابى ، ص 33 و 34)
96ـ ((جـرجى زيدان )) در جلد سوم روايات تاريخ اسلامِ خودش ، از آغاز كتاب تا صـفـحـه 263، ضـمـن طـرح شـهـادت حـجـربن عدى و قيام و شهادت امام حسين عليه السّلام اسـارت اهـل بـيـت مطهر، اين مساءله را عنوان مى كند كه ((سل