 به او مي‏دادند ميان اطفال تقسيم مي‏کرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما يک قرص نان بيشتر نمي‏دادند.(21)]

آنچه آمد نمونه و گوشه‏اي از عبادت‏هاي بدني و انجام نمازهاي واجب و نافله زينب بود. ضمناً بزرگترين خصلت نيک يک انسان ايثار و مقدم داشتن ديگران برخود است که‏ از اين حديث، مقام ايثار زينب عليها السلام نيز معلوم مي‏شود که چگونه سه شبانه‏روز به‏گرسنگي صبر مي‏کند و سهم غذاي خود را به اطفال خردسال و امام معصومعليه السلام مي‏دهد! از اين جنبه که بگذريم، خود همين مسافرت تاريخي و تحمل آن همه مرارتها و مصيبت‏هايي که در طول تاريخ بشريت کم‏نظير و يا بي‏نظير است، - و قيام در برابر طاغوتها و ستمگران زمان و رسوا ساختن و محکوم کردن آنها، با آن سخنان نافذ و خطبه‏هاي آتشين که اظهار هر جمله‏اش احتمال خطرهايي جاني براي خود او و ديگران داشت، - و درک و رشد دادن به مردم جاهل و نادان و يا بزدل و ترسويي که يکسره خود را در برابر ياغي زمان باخته و يا با مشتي درهم و دينار، سعادت ابدي و آخرت خود را به دنياي ناپايدار و لذت زودگذر جهان فاني فروخته بودند، - و بيدار کردن مردم بي‏درکي که گول تبليغات دستگاه ديکتاتوري بني‏اميه را خورده و امام حسين عليه السلام را به عنوان اخلالگر، لازم القتل مي‏دانستند، و رساندن پيام مقدّس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت اباعبداللَّه‏الحسين عليه السلام که جنايتکاران کوفه و شام خيال کردند آن نداي مقدس را در ميان شنهاي تفتيده نينوا خاموش کردند، به اقصا نقاط جهان ، حتي به‏گوش يهوديان و مسيحيان و بيگانگاني که در مجلس يزيد براي تماشا يا تبريک آمده و اجتماع کرده بودند ، - و خلاصه انجام يک سلسله رسالتهاي الهي و تاريخي‏ که پشت مردان جهان در انجام آن خم مي‏شد و از عهده‏شان خارج بود ، هرکدام از آنها عبادت بزرگي بود که اين بانوي بزرگوار و تربيت شده مکتب علي و زهراعليهما السلام انجام آن‏را به عهده گرفت و غايت خضوع و تسليم خود را بدين‏وسيله به پيشگاه مقدس پروردگار خويش اظهار داشت. فؤاد کرماني شاعر معاصر درباره تسليم و رضاي زينب مي‏گويد:

تسليم و رضا نگر که آن دخت بتول‏
در مقتل کشتگان چو فرمود نزول‏
شکرانه سرود کي خداوند جليل‏
قرباني ما به پيشگاه تو قبول‏

و آن شاعر ديگر در مدح وي سروده است:

زورق ايمان به وي شناخته ساحل‏
کشتي عرفان ز وي فراشته لنگر
فخر سماواتيان و دختر حيدر
بانوي عصمت و راست فاطمه مادر
دختر اگر اين بُدي نداشتي اي کاش‏
دايه امکان به بطن الاّ دختر
نخل شريعت از او گرفت شکوفه‏
دين محمد از او رسيد به افسر
جاه مؤبّد به عون اوست مهيا
عزت سرمد به‏نصر اوست ميسّر

فداکاري و جهاد در راه دين‏

 ايمان به خدا آثار و لوازمي دارد و مسؤوليّتها و تعهداتي به‏دنبال مي‏آورد که هرکس نمي‏تواند بدان‏ها جامه عمل بپوشاند و به آثار و لوازم آن عمل کند. از جمله اسن لوازم ، مبارزه و جهاد در راه پيشبرد اين هدف مقدس و پيکار با بي‏دينان و گذشت و فداکاري در اين‏راه با مال و جان است خداي جهانيان اين حقيقت را درضمن آياتي از جمله اين آيه شريفه بيان فرموده است: {وَالَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ‏اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا َو نَصَرُوا اُولئِکَ هُمُ المُؤْمِنُونَ حَقّاً...}.(22) [ آنان‏که ايمان آورند و مهاجرت کردند و در راه خدا پيکار و جهاد نمودند و هم‏آنان که (مؤمنان را) پناه داده و ياري کردند، مؤمن واقعي و حقيقي اينهايند...] در جاي ديگر فرموده است: {اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِم في سَبيلِ اللَّهِ اُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ}.(23) [براستي مؤمنان تنها کساني هستند که به خدا و رسول او ايمان آوردند و پس از آن شک نياوردند و به وسيله مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند، آنها راستگويانند.] به همين دليل است که خداي تعالي با مراتبي مجاهدان را بر ديگران فضيلت و برتري داده و مي‏گويد:

{اَلَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ‏اللَّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِم اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَاللَّهِ(24)}. [ آنانکه ايمان‏آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کردند، درجه آنان در پيشگاه خدا برتر و بزرگتر از ديگران است...] و در آيه ديگر فرموده است: {فَضَّلَ اللَّهُ المُجاهِدينَ عَلَي القاعِدينَ اَجْراً عَظيماً(25)}. [خداوند مجاهدان را برخانه نشينان به پاداشي بزرگ فزوني بخشيده است.] و منظور از جهاد همان جهد و کوشش و پيکار در راه خدا و فداکاري و گذشت در اين‏راه است، و اين‏کار از هرکسي به‏نحوي ساخته است و تحت شرايط خاصي شايسته است، و به همين جهت است که جهاد با شمشير در ميدان جنگ از زنها برداشته شده و بر آنها واجب نيست، اما اگر از راههاي ديگري که با ساختمان وجودي و عفت و شخصّيت آنان سازگار باشد بتوانند خدمتي در اين‏راه انجام دهند يکي از نشانه‏هاي ايمان و کمال آنهاست و از اين‏رو در شرح زندگاني سيده زنان جهانيان حضرت صديقه کبري خوانديم که آن بانوي بزرگوار در راه مبازره با بي‏دينان و بدعتگذاران از تمام فرصتهايي که پيش مي‏آمد استفاده مي‏کرد و تاجايي که مقدور بود از طريق سخنراني و تذکر و گفتگوي با صحابه ، خطرهايي را که به‏دنبال انحراف‏ در رهبري و نافرماني و سرپيچي از دستور پيغمبر احساس مي‏کرد و مسلمانان را تهديد مي‏نمود گوشزد فرمود، و چون ديد از اين راه نتيجه مطلوب عايدش نمي‏شود حتي از طريق گريه و ناله، نارضايتي خود را از نظام حاکم و انحرافاتي که پيش آمده بود اظهار مي‏داشت. يادگار اين بانوي بزرگ يعني زينب کبريعليها  السلام نيز وقتي احساس کرد مسئوليت بزرگ جهاد در راه دين و پيکار و مبارزه با بي‏دينان به‏دوشش آمده و در اين‏راه بايد از مال و همسر و فرزند بگذرد و حتي اگر لازم شود از دادن جان نيز دريغ نکند با کمال شهامت و فداکاري از خانه و کاشانه و همسر و زندگي دست کشيد و فرزند يا فرزندان خود را نيز براي قرباني به‏همراه خود به قربانگاه نينوا آورد و در همه جا، ياري مهربان و دلسوز براي رهبر عاليقدر اين قيام و نهضت مقدس يعني حضرت اباعبداللَّه الحسين روحي و ارواح العالمين له الفد بود. عصر عاشورا هنگامي که آن حجت الهي به درجه شهادت رسيد، و مسؤوليت عمده ديگري از اين مبارزه‏مقدس بر مسؤوليت قبلي او افزوده شد و بار تازه‏اي از اين رسالت سنگين به‏دوش اين بانوي شجاع نهاده شد که با کمال شهامت و بزرگواري و گذشت و فداکاري همچون کوهي پولادين و سدّي آهنين در برابر دشمنان منحرف و گرگان خونخوار ضدّ دين و انسانيت قيام کرد و حتي در موارد چندي جان فرزند برومند برادر و حجت‏اللَّه زمان يعني حضرت سجادعليه السلام را از مرگ رهانيد. و در سخت‏ترين شرايط و پرخفقان‏ترين محيطها در برابر جنايتکاران و ستمگران بي‏دين ب