ي‏مهابا و بدون هيچ واهمه و از دين و آيين خود و مسلمانان دفاع کرد. هر کلمه از سخنان پرمعنا و روحبخش او و نيز هر جمله از نطق‏ها و سخنراني‏هايش همچون تيرکاري و شهاب سوزاني بود که بر قلب دشمنان مي‏نشست. او با کمال سرفرازي و موفقيت وبخوبي اين مسؤوليت سنگين را انجام داد و باري را که مردان بزرگ نمي‏توانستند به‏صورت دسته جمعي به منزل برسانند اين بانوي با عظمت يکتنه و به تنهايي به منزل رسانيد. توضيح بيشتر اين موضوع را ان‏شاءاللَّه در صفحات آينده در شرح ماجراي سفر تاريخي زينب عليها السلام به کوفه و شام خواهيد خواند. در شجاعت زينب فؤاد کرماني اين رباعي هم سروده است: سر حلقه آن زنان که بودند اسير بود آن علويه اشجع از شير دلير انديشه به‏دل نداشت زان کوه سپاه‏ زيرا که به چشم او جهان بود حقير

 فصاحت و بلاغت

اين بانوي بزرگوار را مي‏توان به وسيله دو خطبه مشهور او در بازار کوفه و مجلس يزيد نيز گفت و گويش با پسر زيادبن ابيه شناخت براستي اين‏ بلاغت و شهامت از يک بانوي داغديده و مصيبت رسيده با آن‏همه صدمات و گرسنگي‏ها و تشنگي‏ها و بي‏خوابي‏ها و ناملايمات ، جز کرامت چيز ديگري نيست به‏گفته يکي از اساتيد - رحمة اللَّه تعالي عليه - بدون نيروي الهي و مدد غيبي مقدور نيست. هنگامي که زينب عليها  السلام آن سخنراني پرشور و بليغ و جالب را در ميان آن جمعيت دهها هزار نفري بازار کوفه ايراد فرمود مردم حيرت‏زده به‏هم نگاه مي‏کردند و دستها را به‏دندان مي‏گزيدند. راوي آن خطبه نقل مي‏کند پيرمردي که در کنار من ايستاده تحت تأثير سخنراني دختر اميرالمؤمنين چنان مي‏گريست که ريشش از اشک چشمش ترشده بود و دست به سوي آسمان بلند کرده و مي‏گفت: پدر و مادرم فداي ايشان که سالخوردگانشان بهترين سالخوردگان و خردسالان ايشان بهترين خردسالان، و زنانشان بهترين زنان، و نسل آنها والاتر و برتر از همه نسل‏ها است. کُهُولُهُم خَيْرُ الکُهُولِ وَ نَسْلُهُم‏ اِذا عُدَّ نَسْلٌ لايَبُورُو لايُخْزي‏ و هنگامي که زينب عليها  السلام در برابر آن مرد پليد و جنايتکار يعني پسر زياد قرار گرفت چنان پاسخ فصيح و بليغي به او داد و بدين‏وسيله چنان مشتي به‏دهانش کوبيد که آن دشمن غدّار و رذالت پيشه، با همه عداوتي که نسبت به آن خاندان پاک و مطهّر داشت نتوانست تعجب خود را از آن‏همه شيوايي و رسايي سخن آن‏هم در قالب الفاظي با آن زيبايي‏ و ايجاز پنهان دارد و با تبديل عنوان فصاحت که يکي از کمالات بزرگ به‏شمار مي‏رود به عنوان سجع‏گويي و شاعري ، باتحقير گفت: اِنَّ هذِهِ لَسَجّاعَة، وَ لَعَمْري لَقَدْ کانَ اَبُوها سَجّاعاً شاعِر [ براستي که اين زن در هنر سجع‏گويي زبردست است، پدرش نيز سجع‏گو و شاعر بود.] زينب عليها السلام نيز در پاسخش فرمود: ما لِلْمَرأَةِ وَ لِلسَجاعَة، اِنَّ لي عَنِ السَجاعَةِ لَشُغْلاً، وَ لکِنْ صَدْري نَفَثَ بِما قُلْتُ [زن را با سجع‏گويي چه کار؟ مرا بدان دلبستگي نيست، و آنچه شنيدي سوز سينه‏ام بود که بر زبان جاري شد!] آنچه در اين‏باره بيشتر جلب توجه مي‏کند و عظمت دختر اميرالمؤمنين عليه السلام را بهتر و بيشتر جلوه‏گر مي‏سازد اين‏مطلب است که زينب عليها السلام نزد هيچ معلّمي اين علم را فرا نگرفته بود و براي يادگرفتن آن آموزگاري نديده بود، بلکه بهره‏اي الهي و کمالي ذاتي بود که خداي تعالي به او عطا کرده و عنايت فرموده بود و {ذلِکَ فَضْلُ‏اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ}.

و اين هم بخشي از گفتار محمد غالب شافعي يکي از نويسندگان مصري که در شماره 27 سال اول مجله الاسلام گفته‏است: يکي از بزرگترين زنان اهل‏بيت از نظر حسب و نسب، و از بهترين بانوان طاهره که داراي روحي بزرگ و مقام تقوا، آينه سرتاپا نماي مقام رسالت و ولايت بوده حضرت سيده زينب دختر علي بن‏ابي طالب کرم‏اللَّه وجهه است که به‏نحو کامل او را تربيت کرده بودند او از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب شده بود تا آنجا که در فصاحت و بلاغت يکي از آيات بزرگ الهي به شمار مي‏رفت، و در حلم و کرم و بينايي و بصيرت در تدبير کارها در ميان خاندان بني‏هاشم و بلکه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال، و سيرت و صورت، و اخلاق و فضيلت را جمع‏کرده بود شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهيز کاري معروف بود... . سفر تاريخي زينب به کربلا

بهترين جايگاه براي شناخت شخصيت وجودي زينب عليها  السلام همان سفر تاريخي کربلا و مطالعه ماجراي جانگداز واقعه طف و به‏دنبال آن خواندن داستان اسارت زينب و همراهان او در کوفه و شام و برخورد با ستمگران و ياغيان آن زمان است که تاريخ جزئيات آن را ثبت کرده و عظمت فوق‏العاده دختر عليعليه السلام را جلوه‏گر ساخته است همان بخشهاي اندکي ثبت شده از اين مسافرت بهترين نمونه و الگو براي معرفي شخصيّت والا و روح با عظمت و کمالات وجودي آن بزرگ بانوي اسلام در طول عمر پنجاه و چند ساله اوست، و ما را از جست و جو و بحث بيشتر در اين‏باره بي‏نياز و مستغني مي‏سازد.

نخستين مطلب جالب توجه در آغاز اين بحث اين است که چگونه زينب بدون همسر خود عبداللَّه به همراه برادرش حضرت ابا عبداللَّهعليه السلام اقدام به اين سفر کرد و اساساً چرا عبداللَّه بن جعفر به‏همراه آنان نرفت. برخي گفته‏اند: شدّت علاقه زينب نسبت به برادرش به حدي بود که هنگام ازدواج با عبداللَّه شرط کرد که هرگاه امام حسين عليه السلام خواست به‏سفري برود زينب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبداللَّه از او جلوگيري نکند. اينکه اين نقل تا چه اندازه اعتبار دارد معلوم نيست ، امّا مسلّم است که زينب با رضايت عبداللَّه راهي اين سفر پرخطر و تاريخي شد و علت اينکه خود عبداللَّه به همراه امامعليه السلام نرفت ظاهراً اين بود که براي او مسلّم نبود سرنوشت امامعليه السلام به جنگ و شهادت منجر خواهد شد، اگر چه براي خود امام حسين عليه السلام و برخي از نزديکان احياناً مطلب روشن و مسلّم بوده است، از اين‏رو عبداللَّه در مکّه ماند،(26) چنانکه افراد ديگري از نزديکان امامعليه السلام نيز چون برادرش محمد حنفيه و برخي از عموزادگانش به همين علت همراه امامعليه السلام نرفتند و اساساً براي بسياري از مسلمانان باور کردني نبود که بني‏اميه تا اين حد پيش بروند که عزيزترين مسلمانان را هدف تير و شمشير قرار دهند و به چنين جنايت بزرگي اقدام کنند، اگر چه از مثل جوان بي‏تجربه و خوشگذراني مانند يزيد که‏بويي ازحقيقت‏اسلام به مشامش نخورده و باحيله و تزوير و اعمال نفوذ پدرش معاويه روي کار آمده بود چنين اعمالي بعيد به‏نظر نمي‏رسيد! عبداللَّه در عين حال روي همين خطر احتمالي سعي و کوشش خود را کرد بلکه امامعليه السلام را از اين سفر خطرناک منصرف سازد و چون با مخالفت آن‏حضرت روبه‏رو شد و فهميد که تصميم امامعليه السلام به انجام اين مسافرت قطعي است و نمي‏تواند آن‏حضرت را از اين‏راه منص