ز اصحاب و ياران پيغمبر در کربلا حضور داشته و شاهد آن ماجرا و مخاطب سخنان زينب بوده باشند، اما زينب مي‏داند که اين سخنان او در آنجا يادداشت و ضبط مي‏شود و به گوش مردم مي‏رسد و آنها که در آنجا حضور دارند و هرگروه و دسته‏اي که از شهر و دياري به آنجا آمده‏اند هرکدام اين جملات را به خاطر مي‏سپارند و احياناً به عنوان خبرنگار آنها را يادداشت مي‏کنند و پس از مراجعت به شهرهاي خود بازگو مي‏کنند... و سر انجام در تاريخ ثبت مي‏شود. آري زينب عليها  السلام با بصيرت و بينايي کامل خود اينها را مي‏دانست و به جاي آنکه از ديدن اجساد به خون آغشته برادرها و برادرزاده‏ها و جوانان خويش ، شکيبايي و توان خود را از دست بدهد و صدا را به گريه و شيون بلند کند و مانند زنان عاجز از زمين و زمان شکايت کند و از بدبختي خود بنالد و احياناً از شدت ناراحتي سخنان ناروايي بر زبان جاري سازد، از اين فرصت زودگذر در جهت اهداف دين و مکتب و برادر شهيدش استفاده مي‏کند و براي به ثمر رساندن آن نهضت مقدس در آن موقعيت حساس تا حدّ توان از نيرو وامکاناتش از کمال بهره‏برداري را مي‏کند. يک فراز ديگر

در يکي از مقاتل به نقل از حضرت زينب عليها  السلام چنين آمده است: يا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبايا وَ ذُرِّيَّتُکَ مُقَتَّلة، تُسْفي‏ عَلَيهِم ريحُ الصَّبا، وَ هذا حُسَينٌ مَحْزُوزُ الرَأس مِنَ القَفا، مَسْلُوبُ العِمامَةِ وَ الرِّداء، بَأَبي مَنْ اَضْحي‏ عَسْکَرُه في يَوْمِ الاِثنينِ نَهْباً، بِأَبِي مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّع العُري، بَأَبِي مَنْ لا غائِبَ فَيُرتَجي، وَ لاجَريح فَيُداوي، بَأَبي مَنْ نفسي له الفِداءُ، بأبي المهمومُ حَتّي قَضَي، بأبي العَطْشَان حَتّي مَضَي، بأبي من شَيبتُه تَقْطُرُ بِالدِماءِ، بِأَبي مَنْ جَدُّهُ مُحَمَّد اَلمُصْطَفي، بِأَبي مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ اِله السَّماءِ، بِأَبي مَنْ هُوَ سِبْطُ نَبِيِّ الهُدي‏، بِأَبيِ مُحَمَّد المُصْطَفي، بِأَبِي خَديجَة الکُبْري، بِأبي عَلِي المُرْتَضي، بِأبِي فاطِمَةَ الزَهْراءِ سَيِّدة النِّساءِ، بِأَبي مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمسُ حَتّي‏ صَلَّي(31) . [ يا محمد! (بنگر که) که دختران تو اسير و فرزندانت مقتول و کشته شده‏اند، و باد صبا بر آنان مي‏وزد و اين حسين(تو) است که سرش را از قفا بريدند و عمامه وردايش را ربودند. پدرم به‏فداي آن‏کس که روز دوشنبه(32) سپاهش به تاراج رفت، پدرم به‏فداي آن کس که بندهاي خيمه‏هاي او را گسستند، پدرم به‏فداي کسي که به سفر نرفته است تا اميد به بازگشت او باشد و مجروح و زخمدار نيست تا بتوان او را مداوا کرد! پدرم به فداي آن کس که از محاسن او خون مي‏چکد! پدرم به فداي آن کس که جدش محمد مصطفي است، پدرم به‏فداي آن کس که جدش پيغمبر خداست، پدرم به‏فداي محمد مصطفي و خديجه کبرا و علي مرتضي و فاطمه زهرا بانوي زنان جهانيان، پدرم به‏فداي آن کس که خورشيد براي او بازگشت تا نماز بگذارد!] در اين سخنان نيز دختر با شهامت علي و زهراعليهم السلام سخن خود را در قالب مرثيه و به عنوان گريه‏و زاري برکشته برادر، از اسارت دختران پيغمبرصلي الله عليه وآله و کشته شدن فرزندان آن حضرت شروع مي‏کند، و اين جنايات غيرقابل جبران را که به‏دست همان شنوندگان و تماشاچيان صورت گرفته بود به يادشان مي‏آورد و رسوايي و ننگي که با کشتن فرزند دلبند پيغمبر براي خود خريد بودند به رُخِشان مي‏کشد و ضمناً براي ثبت در تاريخ ، جزئيات اين جنايت عظيم را يادآوري مي‏کند، و حتي تاريخ آن را با ذکر روز ، بيان وکار موّرخان را آسان مي‏کند. او اين مسؤوليّت را نيز خود انجام مي‏دهد و در پايان نيز يکي از فضايل و کرامات بزرگ پدرش عليعليه السلام را نيز که شايد به‏دست فراموشي سپرده شده بود و يا به‏دست بني‏اميه و دشمنان ازبين‏رفته بود در خاطره‏ها زنده و تجديد مي‏کند و اجر و پاداش نقل حديث در فضايل پدرش را نيز که يکي از عبادتهاي بزرگ ، بخصوص در آن محيط و زمان بوده به دست مي‏آورد! و...(33) و خلاصه کاري مي‏کند که راوي حديث مي‏گويد: فَأَبْکَت وَ اللَّهِ کُلَّ عَدُوٍّ وَ صَديق... ! [ به خدا سوگند زينب کاري کرد که هر دشمن و دوستي را به گريه انداخت.] راوي نگفته است که خود زينب هم در هنگام بيان آن سخنان گريه مي‏کرد يا نه! و معلوم نيست آن بانوي پرتحمل و شکيبا درآن فرصت حساس تحت تأثير آتش‏سوزان دل قرار گرفته و اشک و گريه او را بي‏تاب کرده باشد، اما آنچه براي او اهميت داشت همان گريه تماشاچيان و بخصوص دشمناني بود که سخنان او را مي‏شنيدند و اين‏گونه تحت‏ تأثير سخنان او قرار گرفته بودند! زينب مي‏دانست که اين گريه‏ها انقلاب‏هايي را به‏دنبال دارد و همين قطرات اشک دير يا زود به صورت سيل بنيان کني در مي‏آيد و کاخ بيداد يزيد و عمّال ننگينش را ويران خواهد کرد، بلکه همين سخنان به‏صورت حماسه‏هايي در خواهد آمد که با ذکر آنها در مجالس و محافل هميشه و در طول تاريخ مانع ظلم و تجاوز و طغيان و سرکشي ستمگران ديگري همچون يزيد خواهد بود! با دقت و بررسي در اين سخنان و گفتارهاي ديگري که در گوشه و کنار تاريخ از زينب عليها  السلام نقل شده است مي‏توان به شخصيت والاي اين بانوي بزرگ پي‏برد و راز آن‏همه عظمت را که سبب شده است تا نويسندگان و مورخان نامي جهان اسلام و ديگران در برابر اين بانو سر تعظيم فروآوردند، درک کرد. عصر عاشورا

محدث قميرحمه الله در ضمن وقايع عصر عاشورا از کتاب اخبارالدول قرماني نقل مي‏کند که وقتي آن بي‏شرمان به خيمه‏هاي امامعليه السلام ريختند و غارت خيمه‏ها و سوزاندن آنها را آغاز کردند شمربن ذي‏الجوشن پيش آمد و آهنگ قتل حضرت علي‏بن الحسينعليه السلام را که آن زنان بيمار و مريض بود کرد، در اين هنگام زينب دختر علي بن ابي‏طالبعليه السلام بيرون آمد و گفت: به خدا سوگند نمي‏گذارم او را بکشيد مگر اينکه من هم کشته شوم! شمر که چنان ديد از کشتن آن‏ حضرت صرف‏نظر کرد.(34) اين هم يک فضيلت ديگر از فضايل بانوي شجاع و دلير کربلاعليها  السلام است که بدين‏وسيله جان امام زمان خود را حفظ کرد و آن حضرت را از کشته‏شدن به‏دست آن ناپاکان بي‏شرم نجات داد. يکي از شاعران پارسي زبان درباره زينب گويد: آنکه بعد ازشاه مظلومان قيام عام کرد وز قيامش روزگار کفر کيشان شام کرد روز عاشورا به پاس حرمت خون حسين‏ ياري از دين خدا و مظهر علّام کرد عترت آل عبا را کرد محفوظ از خطر سرنگون چتر و لواي مردم بدنام کردروز يازدهم محرم‏

بر اساس نظر مورّخان ، پسر سعد عصر عاشورا سر مقدس حضرت اباعبداللَّهعليه السلام و جوانان و ياران شهيدش را از بدن جدا کرد و به وسيله خولي اصبحي و شمر و ديگران در دو نوبت به کوفه فرستاد و خود و جمعي از لشکريانش آن شب را در کربلا ماند و روز ديگر نزديک ظهر پس از دفن کشتگان خود، کودکان و خواهران امامعليه السلام و زنان بازمانده ديگر را برداشت و به سمت کوفه حرکت 