کرد. کيفيت حرکت دادن آن بانوان محترم و سوارکردن آنان بر شتران بي‏جهاز و محمل‏هاي بي‏روپوش و بي‏فرش و طرز رفتار سنگدلانه و تندخويانه مردمي که همه چيز حتي شرف و انسانيت خود را دربرابر چند سکه پول سياه و يا وعده‏هاي توخالي پسر زياد ازدست داده بودند، با آن کودکان بي‏گناه و معصوم و... قابل توصيف و شرح نيست. نه نويسنده نيروي نوشتن آن را دارد و نه خواننده تاب خواندنش را، بخصوص که آنها را در هنگام رفتن، از کنار کشتگان عزيز خود عبوردادند، ديگر خدا مي‏داند چه روزي بر آنها گذشت و چه حالي داشتند و چه صحنه دلخراشي پديد آمد... که بازهم در تاريخ آمده است که دوست و دشمن به‏حال آنان گريستند. شاعر مي‏گويد: چو بر مقتل رسيدند آن اسيران‏ به‏هم پيوست نيسان و حزيران(35) يکي مويه کنان گشتي به‏فرزند يکي شد موکنان بر سوک دلبند يکي از خون به‏صورت غازه مي‏کرد يکي داغ علي را تازه مي‏کرد به سوک گلرخان سرو قامت‏ به پا گرديد غوغاي قيامت‏ نظرافکند چون دخت پيمبر به‏جان خلد نار دوزخي زد ز نيرنگ سپهر نيل صورت‏ سيه شد روزگار آل عصمت‏ تو را طاقت نباشد از شنيدن‏ شنيدن کي بود مانند ديدن‏ در کتاب کامل‏الزيارت از امام سجادعليه السلام روايت شده است که در حديثي به مردي به‏نام زائده فرمود: در آن‏حال که ما را از کنار کشتگان عبور دادند، من به اجسادي که روي زمين افتاده و کسي آنها را به خاک نسپرده بود چشم دوخته بودم و مشاهده آن منظره سخت بر من ناگوار آمد و سينه‏ام را درهم فشرد و اضطراب و نگرانيم از ديدن آن اجساد شديد شد و چيزي نمانده بود که جان از تنم بيرون برود! عمه‏ام زينب کبرا دختر عليعليه السلام که حال مرا ديد گفت: مالِي اَراکَ تَجُوُد بِنَفْسِکَ يا بَقِيَّةَ جَدّي وَ اَبي وَ اِخْوَتي‏؟ ؛ [اي بازمانده جد و پدر و برادرم! تو را چه شده که مي‏بينم جان خود را به کف گرفته و مي‏خواهي قالب تهي کني؟] در پاسخ گفتم: چگونه بي‏تاب نشوم و شکيبايي از دست ندهم در حالي که به چشم خود سرور خود و برادران و عموها و عموزادگان خود را مي‏بينم که بدنهاي به خون آغشته‏شان روي زمين افتاده و جامه‏هاشان را از تنشان ربوده و کسي نيست که آنها را کفن و دفن کند؟ نه کسي به‏سوي آنان مي‏رود و نه‏انساني به ايشان نزديک مي‏شود گويا اينان از خانواده ديلم و خزر (غيرمسلم) هستند؟ عمه‏ام زينب که اين سخنان را شنيد به‏من گفت: مبادا آن چه مي‏بيني تو را بي‏تاب کند که به‏خدا سوگند اين ماجرا روي عهد و پيماني بود که رسول خداصلي الله عليه وآله که از جد و پدر و عمويت گرفته، و همانا خداي تعالي ازگروهي ازاين امت - که سرکشان و فرعونان امت آنان‏را نمي‏شناسند اما در ميان اهل آسمانها شناخته شده و معروف هستند - پيمان گرفته که بيايند و اين اعضاي پراکنده (و بدنهاي قطعه قطعه و جسدهاي به خون آغشته) را جمع‏آوري کنند و به خاک بسپارند و در اين سرزمين براي قبر پدرت سيدالشهداعليه السلام نشانه و علامتي نصب خواهند کرد که با گذشت زمانها و شب و روزها از بين نخواهد رفت... پيشوايان کفر و پيروان ضلالت و گمراهي کوشش زيادي خواهند کرد تا آن قبر مطهر را محو کنند و آثار آن را ويران کرده و از بين ببرند، اما از اين تلاش و کوشش هيچ نتيجه‏اي نگرفته و بلکه روزبه‏روز اين اثر آشکارتر شود و کار او برتر و بالاتر رود! امام سجاد فرمايد: از عمه‏ام پرسيدم: اين عهد و پيمان را از کجا دانستي و اين خبر را از کجا شنيدي؟ پاسخ‏داد: اين مطلب را امّ‏ايمن از پيغمبر براي من نقل کرد. و سپس به‏دنبال آن حديث مفصلي را از ام‏ايمن نقل مي‏کند.(36) از اين جالبتر آن که در برخي از کتابها نقل شده است که چون زينب عليها  السلام خواست از آن سرزمين برود کنار بدن مطهر برادر آمد، دستهاي خود را زير آن جسد قطعه‏قطعه و بي‏سرانداخت و آن‏را روي دست بلند کرد و گفت:

اَللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا هذَا القَليلَ مِنَ القُرْبان ! [ خدايا اين قرباني کوچک را از ما خاندان قبول فرما(37)!] براستي اگر اين نقل معتبر و صحيح باشد دليل بزرگ ديگري بر عظمت روح و نيروي فوق‏العاده دختر بزرگوار عليعليه السلام است که گذشته از اين که با ديدن آن منظره جانسوز خود را نباخته بلکه با اين عمل و گفتار خود درس شجاعت و شهامت و استقامت و پايداري در راه دين به همه مردان و زنان آزاده مسلمان مي‏دهد، و خود اين عمل و گفتار در شکست روحيه دشمن تأثيري شگفت‏انگيز دارد و حقانيت گوينده را به‏ثبوت مي‏رساند که بر اهل‏بصيرت پوشيده نيست و در تاريخ نمونه‏هاي فراواني دارد.به ‏سوي کوفه‏

بدين ترتيب اسيران و حرم آل‏عصمت را از کربلا به‏سوي کوفه حرکت دادند و دختر اميرالمؤمنينعليه السلام نيز همچون سپهسالاري جديد که با شهادت رهبر عاليقدر و فرمانده فاتح جنگ مأموريت يافته بود تا پيگير فتح و پيروزي گذشته او باشد و براي فتح سنگرهاي تازه به منطقه‏اي ديگر برود و به منظور شکست کامل دشمن تا پايتخت وي به تعقيب او برود، با دلي سرشار از ايمان و قلبي لبريز از اطمينان و اميد به شکست قطعي و نابودي حتمي دشمن حرکت کرد و هيچ کدام از آن مصيبتهاي‏ جانکاه و منظره‏هاي دلخراش و گرسنگي‏ها و تشنگي‏ها و خستگي‏ها نتوانست تزلزلي در روح با عظمت او ايجاد کند او همچون کوهي استوار به سرپرستي يتيمان و دلجويي بازماندگان و انجام مأموريت خطيري که به عهده‏اش گذاشته شده بود، پرداخت. يکي از شاعران پارسي زبان اين موضوع را به صورت زيبايي به نظم درآورده، و از زبان بانوي قهرمان کربلا اين گونه مي‏گويد: گر به خون قانون، آزادي نوشتي در جهان‏ من هم آن را با اسيري رفتنم امضا کنم‏ تا شود ثابت که حق جاويد و باطل فاني است‏ زين زمين تا شام غم، برنامه‏ها اجرا کنم‏ تا يزيد دون نگويد فتح کردم زين عمل‏ مي‏روم تا آن جنايت پيشه را رسوا کنم‏ و شاعر ديگر مي‏گويد: پرچم تبليغ بر دوش من از امروزشد بهر تبليغ رسالت با يتيمان مي‏روم‏ من به‏دنبال سرت چون سايه تا شام خراب‏ بهر اثبات حق و تفسير قرآن مي‏روم‏ در کوفه‏ بر اساس متون تاريخي، ابن سعد روز يازدهم محرم اهل‏بيت را به سمت کوفه حرکت داد و تا شب خود را به‏کوفه رسانيد و فرداي آن روز يعني دوازدهم محرّم، پسر زياد مجلسي به عنوان جشن پيروزي در دارالاماره و قصر حکومتي خود تشکيل داد و اهل‏بيت را به آن مجلس وارد کردند... با توجه به فاصله ده فرسنگي ميان کربلا تا کوفه مي‏توان فهميد که برروي آن مرکبهاي تندرو و بدون جهازبر سر آن مصيبت رسيدگان و زنان داغديده و کودکان پدر و برادر از دست داده، آن هم با حال گرسنگي و تشنگي و بي‏خوابي چه گذشته است. بخصوص آنکه نوشته‏اند: مأموران شمربن ذي‏الجوشن مراقب زنان و کودکان بودند تاگريه و زاري نکنند و اگر صداشان به‏گريه بلند شد و با کمال خشونت با آنها رفتار کنند. براستي هنگامي که انسان از دايره انسانيت پا بيرون نهد و بخواهد غرايز حيواني خود را اشباع کند حيوان درنده و خطرناکي مي‏شود که برا