 حضرت علي بن‏الحسينعليه السلام متوجه‏ زينب عليها  السلام شد و فرمود: يا عَمَّةُ! اسْکُتي فَفِي الباقي عَنِ الماضِي اِعْتِبارٌ، وَ اَنْتِ بِحَمْدِاللَّهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَة، فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة... [عمه جان! آرام و خاموش باش که باقيماندگان بايد از گذشتگان پند گيرند و تو بحمداللَّه ناخوانده دانايي و نياموخته خردمند هستي...] عوامل پيدايش نهضت امام حسين عليه السلام
سه عامل در پيدايش قيام آن حضرت تاءثيرگذار بود:
1 - تحت فشار قرار دادن امام حسين عليه السلام براى بيعت با يزيد.
2 - دعوت مردم كوفه از امام حسين عليه السلام .
3 - امر به معروف و نهى از منكر، كه امام حسين عليه السلام از روز نخست از مدينه با اين شعار حركت كرد.
پس از مرگ معاويه در نيمه ماه رجب سال 60 هجرى (654) يزيد به وليد بن عتبة بن ابى سفيان ، حاكم مدينه نوشت : كه از امام حسين عليه السلام براى خلافت او بيعت بگيرد و به وى فرصت تاءخير در اين كار را ندهد. بر اثر تشديد فشار حاكم مدينه ، حضرت در 28 رجب ، با اعضاى خانواده و گروهى از بنى هاشم ، مدينه را به سوى مكه ترك كرد و در سوم شعبان وارد اين شهر شد. انتخاب مكه به اين دليل بود كه اين شهر حرم امن بود و علاوه بر آن ، موسم حج در پيش بود و بهترين محل براى ابلاغ پيام و رساندن اهداف به اطلاع مسلمانان بود.
همزمان ، گزارش مخالفت امام حسين عليه السلام با خلافت يزيد و اقامت آن حضرت در مكه به عراق رسيد، از اين رو كوفيان نامه هايى نوشتند و از امام دعوت كردند كه به عراق برود و رهبرى آنان را در دست بگيرد. نخستين نامه در دهم رمضان سال 60 هجرى به دست امام رسيد.
ارسال نامه ها همچنان ادامه يافت و مجموع نامه ها به بيش از دوازده هزار نامه گرديد(655) امام نيز با احساس وظيفه ، پسرعموى خود مسلم بن عقيل را به نمايندگى خود به كوفه اعزام نمود.
پس از ورود حضرت مسلم بن عقيل به كوفه هجده هزار نفر با ايشان بيعت كردند، از اين رو حضرت مسلم بن عقيل نامه اى با اين مضمون به خدمت حضرت سيدالشهداء نوشت : تا كنون هجده هزار نفر از اهل كوفه با شما بيعت كرده اند اگر رو به اين سوى بياوريد مناسب است .(656)در مجلس پسر زياد

کسي که با کتابهاي تاريخ و مقاتل سروکار داشته باشد مي‏داند که پسر زياد حداکثر رذالت و بي‏شرمي را نسبت به خاندان پيغمبر انجام داد، و بدون ترديد اگر سروکار اين خاندان مظلوم و پاک، با هر کافر و بي‏دين و بيگانه‏اي افتاده بود به اين اندازه نسبت به آنها رذالت و ستم روا نمي‏داشت. از وضع جشن پيروزي ابن زياد ترتيب داد و ستم‏ها و اعمال ننگين وي در آن مجلس در مقابل ديدگان حضار و زنان و کودکان و خواهران امامعليه السلام چيزها نوشته‏اند و دربرابر آن، همگي شهامت و شجاعت و قوت قلب دختر اميرالمؤمنينعليه السلام را دربرابر آن سفّاک تاريخ ستوده و داستانها نقل کرده‏اند. کيفيت ورود زينب عليها  السلام و وضع لباس و جامه او را در آن مجلس به‏گونه‏اي رقّتبار و غم‏انگيز نوشته‏اند، شيخ مفيد ره در ارشاد مي‏نويسد: دَخَلَتْ زَيْنَبُ عَلَي ابنِ‏زِيادٍ وَ عليها  اَرْذَلُ ثِيابِها وَ هِيَ مُتَنَکِّرَةٌ [هنگامي که زينب به مجلس پسر زياد در آمد پست‏ترين جامه را پوشيده بود و به‏طور ناشناس وارد شد.] و در منتخب طريحي است‏که: وَ کانَتْ تَتَخَفَّي بَيْنَ النِّساءِ وَ هِيَ تَسْتُرُوَجْهَهابِکُمِّها لِاَنَّ قِناعَها اُخِذَ مِنْه . [خود را در ميان زنان مخفي مي‏کرد و صورت خود را با آستين مي‏پوشانيد چون مقنعه‏اش را از او گرفته و ربوده بودند.] در تاريخ طبري و ابن‏اثير آمده است که زينب عليها  السلام در گوشه‏اي نشست و زنان و دختران دور او را گرفتند. به هر صورت پسر زياد متوجه وي شد و پرسيد: اين زن کيست؟ کسي پاسخ او را نداد. براي بار دوّم و سوّم سؤال کرد. و در اين هنگام يکي ازکنيزان پاسخ داد: هذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فاطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللَّه صَلّي اللَّه عَلَيهِ وَآلِه [ اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول‏خداصلي الله عليه وآله است.] پسر زياد که سرمست جنايات و پيروزي خود بود ، همين‏که آن بانوي معظمه را شناخت درصدد برآمد تا پيروزي خود را به‏رخ دختر بزرگوار عليعليه السلام بکشد و درضمن از اين مجلس و مکالمه با زينب يک استفاده تبليغاتي هم به‏نفع حکومت خونخوار و رسواي يزيد بکند، ولي فکر نمي‏کرد طرف مکالمه و سخنش ، شيرزن تاريخ و بانوي بزرگي است که با منطق محکم و نيرومند خود سبب رسوايي يزيد وهمه ستمگران و فاسقان روزگار خواهد شد و با پاسخ‏هاي دندانشکن ، ياوه‏هاي او را درهم خواهد کوبيد. پسر زياد با کمال بي‏شرمي دهان باز کرد و گفت: اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذي فَضَحَکُم وَ قَتَلَکُم وَ اَکْذَبَ اُحْدُوثَتَکُم . [ سپاس خداي را که شما را رسوا کرد و کشت و کذب افسانه شما را نشان داد.] بيچاره مي‏کوشد نشان دهد هرکس در راه مبارزه با باطل کشته شد و به‏شهادت رسيد رسوا شده و دروغش نمودار گشته است؟ اما زينب عليها  السلام براي خنثي کردن تمام نقشه‏هاي عوام‏فريبانه و آشکار کردن حقيقت ، بي‏درنگ در جواب او فرمود: اَلْحَمدُللَّهِ الَّذي اَکْرَمَنا بِنَبِيِّهِ مُحَمَّد وَ طَهَّرنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهيراً، واِنَّما يَفْتَضِحُ الفاسِقُ وَ يَکذِبُ الفاجِرُ، وَ هُوَ غَيْرُنا وَ الحَمْدُللَّهِ [ ستايش خداي را سزاست که ما را به‏وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاکمان گردانيد است، آن کسي که رسوا گردد بي‏شک و ترديد فاسق‏است و آن‏کس که دروغ مي‏گويد فاجر وتبهکار است، چنين کسي ما نيستيم و ديگران هستند والحمدللَّه.] پسر زياد - که انتظار نداشت و يا باور نمي‏کرد - با چنين زن دانشمند و با شهامتي روبه رو شود جهت سخن را تغيير داد و گفت: کَيْفَ رَأَيتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخيکِ وَ اَهْلِ بَيْتِکِ؟ [ رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟] بانوي قهرمان با بياني که حکايت از کمال ايمان و تسليم او در پيشگاه با عظمت حق‏تعالي مي‏کرد با لحني افتخارآميز و تکاندهنده و کوبنده جواب داد: ما رَأَيتُ اِلاّ جَميلاً هؤُلاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبرَزُوا اِلي‏ مَضاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُم فَتُحاجُّ وَ تُخاصَم فَانْظُر لِمَنْ يَکُونَ الفَلْجُ يَوْمَئِذٍ هَبَلَتْکَ اُمُّکَ يابنَ مَرْجانَة ! [ من جز نيکي نديدم. اينان مردماني بودند که خداوند کشته شدن (و شهادت در راه حق) را براي آنها مقدّر فرموده بود و آنان نيز (با کمال افتخار) به آرامگاه خود شتافتند... ولي بدان که بزودي خداي (با عظمت) ميان تو و ايشان جمع خواهد کرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد. پس نگران باش که در آن روز پيروزمند چه کسي خواهد بود (تو يا آنها)؟ اي پسر مرجانه! مادر به عزايت بنشيند!] دختر قهرمان عليعليه السلام با اين چند جمله کوتاه هم از حريم خداي تعالي دفاع کرد و هم از نهضت مقدس برادر 