کُ اَمَدنا، وَ لاتَرْحِضُ عَنْکَ عارَها، وَ هل رَأيُکَ اِلاّ فَنَدٌ، وَ ايَّامُکَ اِلاّعَدَدٌ، وَ جَمْعُکَ اِلاّبَدَدٌ يومَ يُنادِي الْمُنادِي اَلالَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الْظالِمينَ، فَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلَّذي خَتَم لِاَوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لآخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ نَسألُ اللَّهَ اَنْ يُکَمِّلَ لَهُمُ الثَّوابَ وَ يُوجِبَ لَهُم الْمَزيدَ وَ يَحْسُنَ عَلَينا الْخِلافَةَ اِنَّهُ رَحيمٌ وَدُودٌ حسبُنااللَّهُ وَ نِعمَ الوَکيلُ. [ستايش خداي را که پروردگار جهانيان است و درود خدا بر محمد و همه خاندانش. براستي که خداي سبحان درست فرموده که گويد: سرانجام کساني که عمل زشت انجام داده و کاربد کرده‏اند بدانجا مي‏انجامد که آيات خداي را دروغ مي‏شمارند و آنها را مسخره و استهزا مي‏کنند (57). اي يزيد! آيا مي پنداري که اينک فضاي آسمان و زمين را بر ماتنگ کرده‏اي و ما را همانند اسيران به هر شهر و ديار سوق داده و کشانده‏اي، مانزد خدا خوار و زبون هستيم و تو در پيشگاه خدا گرامي و عزيز هستي؟ و چيره‏گيت‏ برما به‏خاطر مقامت در پيش خداست؟ و به همين جهت باد به دماغ انداخته اي و با غرور و نخوت به اطراف خود مي‏نگري و از اينکه مي‏بيني دنيا بر وفق مراد و کام توست و کارها به دلخواه تو روبه‏راه و ملک و پادشاهي بر تو صاف و هموار شده است مسرور وشادماني! اندکي آهسته‏تر و آرامتر!مگر فراموش کرده‏اي که خداي عزوجل مي‏فرمايد: {وَلايَحْسَبَنّ الَّذينَ کَفَروُا اِنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزدادُوا اِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ(58)} آنان‏که کافر شدند گمان نکنند مهلتي که به آنها داده‏ايم برايشان خوب است (و خير آنها را مي‏خواهيم). خير ، بلکه ما آنها را مهلت مي‏دهيم تا برگناه خود بيفزايند و عذابي خوار کننده در پيش دارند. اي پسر آزادشدگان(59)! آيا اين قانون عدل و انصاف است که زنان و کنيزان خود را پشت‏پرده جاي‏دهي ولي دختران رسول‏خدا را به‏صورت اسيران بدين‏سوي و آن‏سوي کشاني؟ پرده حجاب ايشان را بدري و سرورويشان را بگشايي و دشمنان ، ايشان را از شهري به‏شهري ببرند و افراد بيگانه و فرومايه چهره آنها را بنگرند؟ نه مردي براي سرپرستي آنها به‏جاي گذارده‏اي و نه حمايت‏کننده‏اي دارند! آري چگونه مي‏توان اميد عاطفه و دلسوزي داشت از کسي که جگر پاکان را بجود؟ و از دهان بيرون افکند؟ و گوشتش از خون شهيدان اسلام روييده شده‏است؟ و چگونه کسي که همواره با ديده بغض و کينه به‏ما نگاه‏مي‏کند؟ از دشمني وعداوت نسبت به ما کوتاهي کند. و آن‏وقت با کمال گستاخي (اشعار پيروزي مي‏خواني) و بي‏باکانه و بدون آن‏که عمل خود را گران بداني اجداد خود را به‏يادمي‏آوري و مي‏گويي: لَاَهلَّوُا وَ اسْتَهلُّوا فَرَحاً ثُمَّ قالُوا يا يَزيدُ لاَتُشَل‏ و اين اشعار را درحالي مي‏خواني که چوب بر دندانهاي ابي‏عبداللَّه - سيد جوانان اهل بهشت - مي‏زني؟ وچرا چنين نگويي؟ تويي که با ريختن خون فرزندان پيغمبرصلي الله عليه وآله و ستارگان خاندان عبدالمطلب زخم دل را جريحه‏دار کردي و ريشه را سوزاندي؟ اکنون بزرگان خود را صدامي‏زني و مي‏پنداري که آنها را مي‏خواني [و از آنها آفرين مي‏خواهي؟ ]غافل از اينکه خودت نيز بزودي به‏آنها ملحق مي‏شوي و مي‏پيوندي، و آن‏وقت درآنجا آرزومي‏کني که اي‏کاش دستت خشک و زبانت لال شده بود و آنچه را گفتي نمي‏گفتي و آنچه را کردي انجام نمي‏دادي! بار خدايا! داد ما را از اينان بستان، و انتقام ما را از اين ستمگران بگير، و خشم خود را بر کساني که خون ما را ريختند و ياران ما را کشتند فروريز! اي يزيد! به خدا سوگند (با اين جنايتها) تنهاپوست بدن خود را شکافتي و تنها گوشت خود را پاره‏پاره کردي، و بزودي به‏نزد رسول خداصلي الله عليه وآله درآيي درحالي‏که بارسنگين ريختن خون و هتک حرمت خاندان او و پاره‏هاي تن او را به‏گردن داري! در آن روزي که خداوند پيغمبر و فرزندان و خاندانش را کنار يکديگر جمع‏کند و پراکندگيشان را برطرف سازد و داد آنها را [از دشمنانشان] بازستاند و گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شده‏اند مرده‏اند بلکه آنان زنده‏اند و در پيشگاه پروردگارشان روزي مي‏خورند! و همين بس‏است که حاکم (و قاضي) خداست و دادخواه محمدصلي الله عليه وآله است، و جبرئيل پشتيبان است! اين را هم بدان آن کساني هم که مقدمات اين کار را براي تو فراهم ساختند و تو را برگردن مسلمانان سوارکردند به کيفر خود خواهند رسيد و بدانند که ستمگران را کيفري بد در پيش است و خواهند فهميد کدام‏يک از شما بدبخت‏تر و کدام سپاه ضعيفتر است. اگر مصيبتهاي روزگار کار مرا به اينجا کشانيده است که ناچار شدم تو را طرف سخن خود قرار بدهم و با چون تويي گفت‏وگو کنم، با اين‏حال بدان [وقعي براي تو قايل نيستم و] قدر و مقام تو را بسيار پست مي‏دانم و بسختي تو را سرزنش و نکوهش مي‏کنم و توبيخ بسيار! اما چه کنم [که با اين‏حال] چشمها گريان و سينه‏ها [در فراق عزيزان] سوزان است [و بي‏تابي ما بدان خاطر است نه آنکه از تو ترسي در دل داشته باشيم]! آه! اين ماجرا چقدر شگفت‏انگيز است که حزب خدا به‏دست حزب شيطان و آزادشدگان کشته مي‏شوند و دستهاي شما به خون ما آغشته مي‏شود و گوشتهاي ما از دهنهاي شما مي‏ريزد. و آن بدنهاي پاک و پاکيزه را در آن بيابان سرکشي کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند. و اگر تو کشتن و اسارت ما را امروز براي خود غنيمتي مي‏داني به همين زودي بايد غرامت سنگين اين‏کار را بپردازي، آن هنگامي‏که چيزي جز همانچه به‏دست خود پيش فرستاده‏اي نيابي و پروردگار سبحان به بندگان ستم نمي‏کند! شکوه ما تنها به خداي تعالي است و بر او اعتماد داريم! [اي يزيد!] اکنون هر نقشه و توطئه‏اي داري درباره ما انجام ده و از هر کوششي در اين‏باره فرو گذار مکن، اما به خدا سوگند [هر چه کني ]نمي‏تواني نام و نشان ما را محوکني، و سروش ما را بميراني و به حد ما نتواني رسيد و ننگ اين اعمال ننگين و ستم‏ها را نتواني شست. و بدان‏که راي و تدبيرت سست و روزگارت اندک و انگشت‏شمار و جمعيتت روبه پراکندگي است و در آن‏روز که منادي خدا فرياد زند: أَلالَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي‏الظّالِمينَ ؛ [همانا لعنت خدا برستمکاران!] با اينهمه من خداي‏را ستايش مي‏کنم که آغاز زندگي ما را سعادت و آمرزش و پايان آن‏را شهادت و رحمت قرار داد. از خداي تعالي مي‏خواهيم که پاداش نيک خود را بر شهيدان ما کامل کند، که براستي او بهترين دوست و مهربان است، و هم او ما را کافي است که بهترين مدافع و وکيل است.]

کساني که با ادبيات عرب سروکار داشته باشند مي‏دانند که استعارات، کنايات، فصاحت و بلاغت و در عين حال شجاعت در ايراد اين خطابه به حدّي است که نمي‏توان خصوصيات آن را در الفاظ فارسي ترجمه ک