د. روي‏هم‏رفته چنانچه گفتيم بانوي شجاع کربلا با تمام محدوديّتها و فشارهاي ناشي از آن همه مصيبت و صدمات جسمي و روحي، در اين سخنراني نسبتاً کوتاه همه چيز را گفته و به گونه‏اي حساب شده و جامع سخن‏رانده و راه هرگونه عذر و بهانه را بر دشمن خونخوار و ضدّ انسان خود بسته و خلاصه ازاين فرصت کوتاه و حسّاس، حدّاکثر استفاده را براي محکوم ساختن و کوبيدن جبّار و ياغي زمان خود کرده است. تا آنجا که در دستگاه سلطنت پسر معاويه زلزله‏اي انداخت و او را ناچار کرد تا به نحوي براي اين تنديها و افشاگريهاي دختر عليعليه السلام توجيهي بتراشد، و افکار حاضران را از تدبّر در سخنان زينب و آثار آن به سوي ديگري متوجه سازد. از همين روست که مي‏گويند يزيد پاسخ همه حقگوييهاي زينب را با يک شعرداد و گفت: يا صَيْحَةً تُحْمَدُ مِنْ صَوائِحِ‏ ما اَهْوَنَ المَوْتَ عَلَي النَّوائِحِ‏ فريادي است شايسته که از حلقوم فريادگري بيرون آيد و تحمل مرگ بر زنان نوحه‏گر آسان نيست! وي با خواندن اين شعر مي‏خواست به‏حاضران مجلس بفهماند که سخنان تند، سرزنشها، افشاگريها و اهانتها ناشي، از احساسات قلبي و تأثرات دروني اين زن است و روي حساب و اساسي نيست اما: زينب کار خود را کرده و رسالت سنگين و پرمخاطره خود را به‏انجام رسانيده و آبروي يزيد و خاندان کثيف بني‏اميه را برده و پرده از روي جناياتشان برداشته بود به گونه‏اي که ديگر با خواندن اين شعر و امثال آن جبران نمي‏شد. طولي نکشيد که يزيد ناچار شد تا از جناياتش‏ اظهار ندامت و پشيماني کند و گناه را به گردن پسر بي‏اصل و نسب زياد بيندازد و خود را در قتل سيدالشهداءعليه السلام بي‏گناه جلوه دهد و به‏دنبال آن درصدد دلجويي و نوازش خاندان پيغمبر برآمد و از آن مصيبتها و اهانتها عذرخواهي کند تا بدين‏وسيله احساسات مردم مسلمان شام که سخت برضدّ او تحريک شده بود و بيم يک انفجار و انقلاب از اين ناحيه مي‏رفت را آرام کند از اين‏رو مي‏نويسند: يزيد زين‏العابدين و بانوان را خواست و پس از عذرخواهي و اظهار ندامت و پشيماني وقايع اخير و انداختن مسؤوليّت اين حوادث به گردن پسر زياد و ديگران، به آنها پيشنهاد کرد که هم‏اکنون مي‏توانيد با کمال عزت و احترام در شام بمانيد و يا به‏شهر و موطن اصلي خود مدينه بازگرديد. خاندان پيغمبر که مي‏دانستند اين پيشنهاد يزيد جز از روي ناچاري و ترس از عکس‏العمل مردم شام صورت نگرفته است و هدفي جز عوامفريبي ندارد بازهم از اين فرصت کوتاه به دست آمده بهره‏برداري بيشتر کردند، و در جهت کامل کردن رسالت تاريخي خويش به او گفتند: نخست ما را آزاد بگذار تا براي کشتگان خود عزاداري کنيم، چون از روز شهادت عزيزنمان، نگذاشته‏اند براي آنها گريه کنيم و اشک بريزيم. و بر طبق نقلي وقتي يزيد پيشنهاد مزبور را کرد حضرت زين‏العابدينعليه السلام فرمود: من بايد در اين مورد با عمه‏ام زينب مشورت کنم چون سرپرست يتيمان و غمگسار اسيران‏ اوست. چون با زينب در اين باره مذاکره کرد حضرت زينب اين پيشنهاد را داد. به هر صورت بانوي شجاع و قهرمان ما در تشکيل چنين مجلسي که بطور وضوح به‏رسوايي بيشتر يزيد و بني‏اميه منجر مي‏شد و تکميل‏کننده مجلس‏ها و تبليغات و سخنرانيهاي پيشين بود، نقش اصلي و اساسي داشته است که از ديد اهل تاريخ و آگاهان پوشيده و مخفي نيست. همچنين يزيد بخوبي مي‏دانست که تشکيل چنين مجلسي به زيان او و سلطنت او تمام مي‏شود، اما چون خودش قول داده بود که با هر خواسته آنها موافقت کند، به ناچار خانه وسيعي در اختيار اهل‏بيت پيغمبر گذاشت و مراسم عزاداري امامعليه السلام در کنار قصر يزيد برپا شد. مرثيه خوان مجلس نيز بيشتر همان بانوي بزرگوار يعني حضرت زينب عليها  السلام بود. از جمله مرثيه‏هاي منظوم آن مخدّره در مجلس مزبور اين است: اَما شَجاکَ يا سَکَن‏ قَتْلَ الحُسَينِ وَ الحَسَن‏ ظَمآنَ مِنْ طُولِ الحَزَن‏ وَ کُلُّ وَغْدٍ ناهِلُ‏ يَقُولُ يا قَومِ اَبي‏ عَلِيٌّ البَرُّ الوَصّي‏ وَ فاطِمٌ اُمّي اَلّتي‏ لَهَا التُّقَي‏ وَ النائِلُ‏ مَنّوُاعَلَي ابنِ المُصْطَفي‏ بِشَرْبَةٍ يُحْيي‏بِها اَطفالُنا مِنَ الظَّما حَيْثُ الفُراتُ سائِلُ‏ باري با تشکيل مجلس مزبور غُلغله‏اي در شام برپا شد و زنان هاشمي و ديگران دسته دسته و گروه گروه براي‏ عرض تسليت به زينب و بازماندگان ديگر امامعليه السلام به خانه مزبور مي‏آمدند و دختر اميرالمؤمنينعليه السلام نيز جزئيات شهادت امامعليه السلام و مصايب ديگر وارد شده بر آنها را در قالب نثر و نظم براي زنان شامي تشريح مي‏کرد. اين برنامه بنابر نقلي هفت روز ادامه داشت و يزيد ناچار شد به عناوين مختلف از ادامه آن وضع جلوگيري کند، چنان که برخي گفته‏اند وسايل حرکت خاندان عصمت را به مدينه فراهم کرد و به گفته برخي خود آنها رفتن به مدينه را برماندن در شام ترجيح دادند و يزيد نيز که منتظر چنين فرصتي بود آنان را بسرعت به مدينه فرستاد. بازگشت به مدينه

در مدّت توقّف اهل‏بيت در شام و اينکه آيا در  به کربلا هم آمدند يا نه روايات مختلفي نقل شده است بدين جهت به طور يقين نمي‏توان در هيچ‏کدام از اين دو موضوع اظهار نظر قطعي کرد و دليل معتبري هم در اثبات قطعي هر کدام دردست نيست بخصوص درمورد آمدن اهل‏بيت به کربلا و زيارت آنان در اربعين و برخورد آنان با جابر بن‏عبداللَّه در سر قبر حضرت اباعبداللَّه الحسينعليه السلام که بر فرض صحت اين موضوع، بعضي احتمال داده‏اند اين ديدار پس از بازگشت از شام و در اربعين سال بعد بوده است و احتمالات ديگري که ان‏شاءاللَّه در جاي خود مذکور خواهد شد. به طور مسلم اگر چنين ماجرايي اتفاق افتاده باشد طبعاً قبايل اطراف نيز باخبر مي‏شدند و در آنجا اجتماع مي‏کردند و اگر زينب عليها السلام نيز همراه آنان بوده باشد باز هم اين فرصت به دست بانوي بزرگوار ما آمده بود تا بر تربت برادر و بر سر قبر آن شهيد جاويدان، درد دلهاي خود و مظالم دستگاه يزيد وجيره‏خواران خبيث او را برملا کند و بذر انقلاب را در سرزميني که عزيزانش را با کمال قساوت و بي‏رحمي به خاک و خون کشيدند بيفشاند. شاعر پارسي زبان، اختر طوسي ، زبان‏حال آن مظلومه را چنين سروده است: پس از تو جان برادر! چه رنجها که کشيدم‏ چه شهرها که نگشتم، چه کوچه‏ها که نديدم‏ به سختجاني خود اين‏قدر نبود گمانم‏ که بي‏تو زنده به شام بلا و کوفه رسيدم‏ برون نمود در آن‏دم چو شمر، پيرهنت را به‏تن ز پنجه غم، جامه هر زمان بدريدم‏ چو ماه چهارده ديدم سرتو را به سرني‏ هلال‏وار زبار مصيبت تو خميدم‏ ز تازيانه و طعن سنان و طعنه دشمن‏ دگر ز زندگي خويش گشت قطع اميدم‏ هنگام ورود به‏مدينه نيز چنين فرصتي به دست آمد وبار ديگر احساسات قلبي وي با ديدن در و ديوار شهر مدينه تحريک شد و به ياد آن روزي افتاد که به همراه برادران، برادرزادگان و فرزندان خود از اين شهر بيرون رف