ت و اکنون با يتيمان و داغديدگان آنان بدانجا باز مي‏گردد. بدين‏ جهت ديدن آن منظره براي دختر عليعليه السلام بسيار ناگوار و رقّتبار بود به ويژه هنگامي که نزديکان و خويشان نزديک آن حضرت، به استقبال او آمدند و با او روبه‏رو شدند. به هر ترتيب باورود اهل‏بيت به مدينه، شهر يک پارچه صورت ماتم و عزا و شيون به خود گرفت و با گذشت هر روز از ورود آنان به شهر، گويا مصيبت تازه‏تر و زمينه تازه‏اي براي انقلاب بر ضدّ حکومت مرکزي شام فراهم مي‏شد تا آنجا که پس از گذشت يکي دو سال شهر مدينه در واقعه حرّه برضدّ بني‏اميه و يزيد قيام کرد و شهرهاي ديگر چون مکه و کوفه نيز به تدريج پرچم مخالفت با يزيد برافراشتند و توانستند از سلطه يزيد خارج شوند. همچنين پس از حدود چهارسال شرّ اين خاندان کثيف يعني فرزندان ابوسفيان از سر مسلمانان کم شد و حکومت به‏بني مروان منتقل گرديد. در تاريخ وفات حضرت زينب عليها السلام نظريات مختلفي وجود دارد: مشهور آن است که وفات آن بانوي معظمه در شب يکشنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجري يعني حدود يک و نيم سال پس از واقعه جانخراش کربلا و شهادت برادرش امام حسينعليه السلام اتفاق افتاده است. سلام اللَّه و رضوانه و مغفرته عليها . محل دفن‏

چون با ورود حضرت زينب عليها السلام به مدينه، آن بانوي حماسه‏ساز در هر مجلس و محفلي برضدّ بني‏اميه سخن‏ مي‏گفت و مظالم و جنايات آنها را بازگو مي‏کرد، فرماندار مدينه ماجرا را به يزيد نوشت و يزيد دستور داد زينب را مخيّر سازند تا به هر شهري جز مکه و مدينه مي‏خواهد برود که آن حضرت شام را انتخاب کرد و در آنجا اقامت گزيد و پس از چندي از دنيا رفت و در همين جاي کنوني در خارج شهر دمشق معروفه به سيّده زينب مدفون شد. محل دفن آن حضرت مزار شيعيان و اهالي شام گرديد. واللَّه العالم. در شهر قاهره نيز مکاني به نام مقام سيده زينب وجود دارد که مصريان آن را قبر زينب دختر اميرمؤمنانعليه السلام مي‏دانند. در کنار آن نيز مسجدي بسيار بزرگ و زيبا ساخته شده است که مردم مصر با خلوص و ارادتي زايدالوصف به کنار ضريح و مرقد مزبور آمده، آنجا را زيارت مي‏کنند و نماز و دعا مي‏خوانند و در آنجا مجالس ذکر و حفله تشکيل مي‏دهند. برخي احتمال داده‏اند که گنبد و بارگاهي که در مصر است محل دفن زينب دختر يحيي بن‏حسن بن‏زيد بن‏حسن بن‏علي بن‏ابي‏طالبعليه السلام باشد که در سال 193 هجري به همراه عمه‏اش نفيسه خاتون - که قبر او نيز در قاهره مصر است - بدانجا رفته است. فرزندان زينب عليها  السلام‏

 مشهور است که زينب عليها  السلام از همسرش عبداللَّه بن‏جعفر چهار پسر و يک دختر به نامهاي علي، محمد، عون، عباس، امّ‏کلثوم آورد. طبرسي در کتاب اعلام الوري فرزندان زينب را از عبداللَّه سه پسر به نام‏هاي علي، جعفر و عون و يک دختر به نام امّ‏کلثوم ذکر کرده است. که دو تن از پسران يعني عون و محمد به همراه زينب عليها السلام به کربلا آمدند و به درجه شهادت رسيدند. باري نوشته‏اند در روز عاشورا نخست محمد ابن‏عبداللَّه به ميدان آمد و اين ارجوزه را خواند: اَشْکُو اِلَي اللَّهِ مِنَ العُدوانِ‏ قِتالَ قَوْمٍ فِي الرَّدي‏ عُمْيانِ‏ قَدْ تَرَکُوا مَعالِمَ القُرآنِ‏ وَ مُحْکَمِ التَنْزيلِ وَ التِبْيانِ‏ وَ اَظْهَرُوا الکُفْرَ مَعَ الطُّغْيانِ‏ و شجاعانه جنگيد تا اين که پس از به خاک هلاک افکندن ده نفر مردي به نام عامر بن‏نهشل او را به شهادت رسانيد. پس از وي عون به‏ميدان آمد و اين ارجوزه را سرود: اِنْ تُنْکِرُوني فأَنَا ابْنُ‏جَعْفَرِ شَهيدُ صِدْقٍ فِي‏الجَنانِ الاَزْهَرِ يَطيرُ فيها بِجِناحٍ اَخْضَرِ کَفي‏ بِهذا شَرَفاً فِي المَحْشَرِ و دليرانه حمله آغاز کرد تا سه تن از سواران و هيجده تن از سربازان پياده دشمن را به‏قتل رسانيد و آنگاه به‏دست‏ مردي به نام عبداللَّه بن‏قطنه طايي شهيد شد. هنگامي که خبر شهادت آن دو در مدينه منتشر شد، مردم به خانه عبداللَّه مي‏آمدند و او را تسليت مي‏دادند. عبداللَّه مي‏گفت: و اين افتخار من است که اگر خود در آن واقعه نبودم دو فرزندم حضور داشته و جان خود را بي‏دريغ در راه دفاع از وي نثار کردند، و اگر من به جان خودم نتوانستم با او مواسات کنم با جان دو فرزندم با او مواسات نمودم.حركت به سوى كوفه
اگرچه حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام كوفيان را خوب مى شناخت و بى وفايى و بى مهرى آنها را در زمان حكومت پدر بزرگوارش حضرت اءميرالمؤ منين على عليه السلام ديده بود، ولى براى اتمام حجت و اجراى اوامر الهى تصميم گرفت كه به كوفه برود. در روز هشتم ذى الحجه كه حجاج بيت الله براى رفتن از مكه به عرفات و وقوف در آن آماده مى شوند، امام عليه السلام از مكه به سوى عراق حركت كرد و با اين كار هم به وظيفه خود عمل كرد و هم به مسلمانان ، كه از نقاط مختلف جهان آمده بودند، فهماند كه پسر پيامبرشان براى مبارزه با يزيد از مكه خارج مى شود و عليه او قيام مى كند. يزيد كه از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه آگاه شد و بخصوص شنيد كه كوفيان استقبال گرم و باشكوهى از او كرده اند، ابن زياد ملعون را كه از پليدترين يارانش بود به كوفه فرستاد.
ابن زياد هم از ضعف ايمان و نفاق و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب ، آنان را از اطراف مسلم پراكنده ساخت و كوفيان در يك روز و در يك برخورد كوچك ، همگى حضرت مسلم عليه السلام را تنها گذاشتند، ولى او به تنهايى با ياران ابن زياد به جنگ پرداخت و پس از جنگى دلاورانه اسير شد و او را بر بام دارالاماره به شهادت رساندند.
ابن زياد ملعون با ده ها نيرنگ و فريب همان مردم بى وفا را، كه به حضرت امام حسين عليه السلام براى آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت كردند، تشويق و ترغيب نمود تا به جنگ با امام حسين عليه السلام برخيزند.(657)
حضرت سيدالشهداء عليه السلام ، كه با علم امامت مى دانست راهى كه انتخاب كرده منجر به شهادتش مى شود، از پيمان شكنى كوفيان نهراسيد و هم چنان به حركت خود، براى رسوا كردن حكومت ضد اسلامى يزيد پليد و پيروانش ، ادامه داد و اين جمله را مى فرمود كه :
من كان باذلا فينا مُهجة و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا؛
هر كس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد به همراه كاروان ما بيايد.(658)
شيخ مفيد از امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
در سفر كربلا پدر مظلومم بارها يحيى عليه السلام و شهادت آن حضرت را ياد مى كرد و مى فرمود: از پستى و خوارى دنيا نزد حق تعالى آن است كه سر يحيى عليه السلام را براى زن زناكارى به هديه فرستادند.(659)
حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام به محلى به نام بيضه رسيده و خطبه اى را در مقابل هزاران نفر از سپاه حرّ بن يزيد رياحى خواند(660) كه از همه آنها فقط يك نفر تاءثير پذيرفت و چند روز بعد نشان داد كه سخنان امام عليه السلام نور ايمان را در دلش فروزان كرده است و آن يك نفر حرّ بود.1) - مق