الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
يكى از سربازان دشمن مى گويد: بانوى بلند قامتى را كنار خيمه اى ديدم ، در حالى كه آتش اطراف آن خيمه شعله مى كشيد، آن بانو گاهى به طرف راست و چپ و گاهى به آسمان نگاه مى كرد و دستهايش را بر اثر شدت ناراحتى به هم مى زد، و گاهى وارد آن خيمه مى شد، و بيرون مى آمد، با سرعت نزد او رفتم و گفتم : اى بانو مگر شعله آتش را نمى بينى چرا مانند ساير بانوان فرار نمى كنى ؟
زينب (س ) گريه كرد و فرمود: اى آقا! ما شخص بيمارى در ميان اين خيمه داريم كه قدرت بر نشستن و برخاستن ندارد، چگونه او را تنها بگذارم و بروم با اينكه آتش از هر سو به طرف او شعله مى كشد؟(121)

زينب (س ) كنار بدن پاره پاره

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حميد بن مسلم (از سربازان دشمن ) مى گويد: به خدا سوگند زينب دختر على (ع ) را فراموش نمى كنم كه در كنار بدنهاى پاره پاره ، ناله و گريه مى كرد و با صداى جانسوز و قلب غمبار مى گفت :
((وا محمداه صلى عليك ملائكة السّماء هذا حسين مرمل بالدماء، مقطّع الاعضاء و بناتك سبايا...))؛ فرياد اى محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، اين حسين تو است كه در خون غوطور است ، اعضايش قطع شده ، و دختران تو به عنوان اسير، عبور داده مى شوند...
و در روايت ديگر آمده : سخنان ديگرى فرمود، از جمله گفت :
((...هذا حسين مجزور الرّاس من القفا، مسلوب العمامة و الرّداء...بابى المهموم حتى قضى ، بابى العطشان حتى مضى ، بابى من شيبته تقطر بالدماء...))؛ اى جد بزرگوار، اين حسين تو است كه سرش را از قفا بريده اند، لباس و عمامه اش را به يغما برده اند، پدرم به فداى آن كسى كه با غمها و داغهاى فراوان شهيد شد، پدرم به فداى آن تشنه كامى كه با لب تشنه جان داد، پدرم به فداى آن كسى كه قطرات خون از محاسن شريفش مى ريزد...
در بعضى از روايات آمده : اهل بيت (ع ) عمر سعد را سوگند دادند آنها را از كنار قتلگاه عبور دهند، تا تجديد عهد با شهدا بنمايند.
راوى مى گويد: زينب كبرى (س ) به گونه اى روضه خواند و گريه مى كرد كه ((فابكت و الله كل عدو و صديق ))؛ سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گريه و گفتار زينب (س ) گريه كرد.(122)

كنار جسد برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل شده : زينب (س ) وقتى كنار جسد برادر آمد، توقف كرد و با خلوصى خاص متوجه خدا گرديد و عرض كرض كرد:
((اللهم تقبّل منا قليل القربان ))؛ خدايا اين اندك قربانى را از ما قبول فرما.
وقتى زينب (س ) با گفتار جانسوز، كنار آن پيكرهاى پاره پاره سخن گفت ، منظره آن چنان جانسوز بود كه : ((فابكت و الله كل عدو و صديق ))؛ سوگند به خدا دوست و دشمن به گريه افتادند و طبق روايت ديگر.
((حتى راينا دموع الخيل تتقاطر على حوافرها)) تا آنجا كه ديدم قطرات اشكهاى اسبهاى مخالفان بر روى سم هايشان مى ريخت .(123)

بوسيدن گلوى برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در بعضى از مقاتل آمده : زينب (س ) خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روى حلقوم بريده برادر نهاد و مى بوسيد و مى گفت :
((اخى ! لو خيرت بين الرحيل و المقام عندك لاخترت المقام عندك و لو ان السباع تاءكل من لحمى ))؛ اى برادرم ! اگر مرا بين سكونت در كنار تو (در كربلا) و بين رفتن به سوى مدينه ، مخير مى نمودند، سكونت همراه تو را بر مى گزيدم ، گرچه درندگان بيابان گوشت بدنم را بخورند.(124)
چون چاره نيست ، مى روم و مى گذارمت
اى پاره پاره تن به خدا مى سپارمت
سپس گفت : ((يابن امى لقد كللت عن المدافعة لهؤ لاء و الاطفال و هذا متنى قد اسود من الضرب ))؛ اى پسر مادرم ، از نگهدارى اين كودكان و بانوان ، در برابر دشمن ، كوفته و درمانده شده ام و اين كمر (يا چهره ) من است كه بر اثر ضربه دشمن ، سياه شده است .

اين قربانى را قبول كن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
علامه مقرم مى گويد: ((...زنان گفتند: شما را به خداوند سوگند مى دهيم كه ما را از كنار اجساد كشتگان عبور دهيد. هنگامى كه چشمشان بر پيكرهاى پاره پاره شده افتاد، در حالى كه نيزه ها بر بدنهايشان ميخكوب و شمشيرها از خونشان رنگين و اسبها لگد كوبشان كرده و آنان را درهم كوبيده بودند، شيون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند. زينب (س ) فرياد بر آورد: وا محمدا، اى رسول خدا! اين حسين است كه بدين سان برهنه افتاده ، به خاك و خون آغشته گرديده و رگ و پيوندش از هم گسيخته است و اينان دختران تو هستند كه به اسارت مى روند و فرزندان تو كه كشته شده اند. در اين حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گريست ، به گونه اى كه حتى از ديدگان اسبها اشك سرازير شده بر دست و پايشان فرو ريخت بعد دستها را زير بدن برادر برده به سوى آسمان بلند كرده گفت : خداى من ! اين قربانى را از ما بپذير!))(125)

دلدراى به امام سجاد(ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
على بن الحسين (ع ) هنگامى كه چشمش بر بدنهاى بى سر آنان افتاد و در بين آنان جگر گوشه حضرت زهرا را به گونه اى ديد كه به واسطه عمق فاجعه و شدت آن آسمانها شكافته ، زمين از هم گسيخته مى شود و كوها فرو مى ريزد، بر آن حضرت خيلى دشوار آمده و ناراحتى اش فزونى يافته و آثار اين حالات در چهره اش ‍ نمايان شد. زينب (س ) بر اين حالت ترسيده شروع به دلدارى و تسلاى آن حضرت نمود با اينكه صبر خود حضرت به پايه اى بود كه كوهها همتاى صبر و بردبارى اش نبودند. از جمله مطالبى كه به آن حضرت گفت ، اين عبارات بود:
((اى يادگار جد و پدر و برادرم ! به خدا سوگند آنچه كه پيش آمده ، تعهدى بوده كه خداوند از جد و پدرت گرفته و خداوند متعال از مردمانى ميثاق و عهد گرفته است كه فراعنه اين زمين آنان را نمى شناسند ولى آنان در بين ساكنان آسمانها معروفند، آنان اين پيكرهاى پاره پاره و اين بدنهاى به خون آغشته را جمع آورى و دفن خواهند كرد و در اين سرزمين براى پدرت كه سالار شهيدان است ، پرچمى خواهند افراشت كه در گستره زمان و گذشت شب و روز آثارش محو نشده و فرسوده نخواهد گشت . پيشوايان كفر و رهبران گمراهى در محور نابودى اش خواهند كوشيد و جز ترقى و رشد و اعتلا براى آن علم و پرچم اثرى نخواهد داشت .))(126)

زينب (س ) و نعش برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
راوى گويد: به خدا قسم هرگز فراموش نمى كنم زينب دختر على (ع ) را كه بر برادرش حسين (ع ) ندبه و ناله مى كرد و با صداى اندوهناك و دلى پر غم فرياد مى زد:
((يا محمداه ! اى جد بزرگوار كه درود فرشتگان بر تو باد! اين حسين توست كه در خون خود غلطان است و اعضايش از يكديگر جدا شده است و اينان دختران تو هستند كه اسير شده اند. از اين ستمها به خداوند و به محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و به على مرتضى و به فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء شكايت مى كنم .
يا محمداه ! اين حسين توست كه در زمين كربلا برهنه و عريان افتاده است
و باد صبا خاكها را بر بدن او مى پاشد. اين حسين توست كه از ستم زنازادگان كشته شده است . آه و افسوس ! امروز روزى است كه جدم رسول خدا عليهم السلام از دنيا رفت . اى ياران محمد! اينان فرزندان پيغمبر شمايند كه آنان را مان