 نداريم فرش نداريم . دخترت به جاى متكا، بر زير سر، خشت مى گذارد...))(165)

وداع زينب (س ) با رقيه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
فريادهاى آتشين امام سجاد (ع ) و زينب (س ) و خون پاك حضرت رقيه ، اثرش را گذاشت . كاروان اسرا از گوشه خرابه آزاد شد. زنان و كودكان به مدينه مى روند. پيام عاشورا در شهر پيامبر (ص ) بايد به مردم ابلاغ شود.
ولى زينب (س ) چگونه از خرابه دل ببرد. نو گلى از بوستان حسين (ع ) در اين خرابه آرميده است . شام ، بوى حسين و رقيه مى دهد. رقيه ، نازدانه پدر، به زينب سپرده شده است . زينب ، بى رقيه ، چگونه به كربلا و مدينه وارد شود.
زمان حركت فرا رسيده است . زينب رسالت بزرگترى بر دوش ‍ دارد. راهى جز رفتن نيست . كاروان به راه افتاد حضرت زينب (س ) و زنان اهل بيت ، سوار بر محمل سياه پوش شده اند. اهل شام با حالت خجالت و با حال عزا به مشايعت آمده اند(166)
غم سراسر شام را گرفته است . گريه ها بلند مى باشد. در ميان آن سر و صدا، زينب سر از محمل بيرون آورد، و با كلمات بسيار جانسوز، فرمود: ((اى اهل شام ! ما از ميان شما مى رويم . ولى يك دختر خردسال را در ميان شما گذاشتيم . او در اين شهر غريب است . كنار قبر او برويد. او را فراموش نكنيد. گه گاهى آبى بر بر مزارش بپاشيد و چراغى روشن كنيد)).

نپذيرفتن خون بها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
قبل از آنكه كاروان بازماندگان آماده حركت به مدينه شوند، يزيد دستور داد تا مال بسيارى ، در حدود دويست هزار مثقال زر سرخ ، بياورند. سپس به جناب زينب (س ) گفت : اين مبلغ را هم عوض ‍ خون حسين (ع ) و مصيبتهايى كه در حادثه كربلا بر شما وارد آمده است بگيريد.
زينب (س ) در برابر يزيد سخت بر آشفت و به او فرمود: ((يزيد، چه اندازه پررو و بى حيا هستى ؟! سرور ما حسين و كسان او را مى كشى ، آن گاه با كمال پررويى مى گويى اين مال را در عوض آن بگيريد، مگر نشنيده اى پيامبر (ص ) فرمود: هر كس دل مؤ منى را برنجاند و يا غمگين كند اگر تمام دنيا را هم به او بدهد جبران آن حزنى كه به او رسانده نخواهد شد؟! در صورتى كه تمام دنيا به اندازه يك مو، از موهاى ايشان نمى ارزد.))(167) بعد از اسارت تا وفات حضرت زينب
تشكيل مجلس عزادارى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
يزيد تغيير مسلك داد. به روايت ابى مخنف و ديگران ، وى امام سجاد(ع ) را بين ماندن شام و حركت به سوى مدينه مخير نمود. آن حضرت به پاس تكريم عليا مخدره زينب (س ) فرمود: بايستى در اين باب با عمه ام زينب (س ) صحبت كنم ، چون پرستار يتيمان و غمگسار اسيران اوست .
يزيد از اين سخن بر خود لرزيد.
چون آن حضرت با زينب كبرى (س ) سخن در ميان نهاد، فرمود: هيچ چيز را بر اقامت در جوار جدم رسول خدا (ص ) اختيار نخواهم كرد، ولى اى يزيد بايستى براى ما خانه اى خالى بنمايى كه مى خواهيم به مراسم عزادارى بپردازيم ، زيرا از وقتى كه ما را از جسد كشتگان خود جدا نمودند، نگذاشته اند كه بر كشتگان خود گريه كنيم ، و بايستى هر كس از زنان كه مى خواهد بر ما وارد بشود كسى او را منع ننمايد.
يزيد از اين سخنان بر خود لرزيد، و بسى بيمناك شد، چون مى دانست آن مخدره در آن مجلس ، يزيد و ساير بنى اميه را با خاك سياه برابر نموده و بغض و عداوت او در قلوب مردم مستقر خواهد كرد و آثار آل محمد (ص ) را تازه خواهد نمود، و زحمات او و پدرش را كه مى خواسته اند آثاز آل محمد (ص ) را نابود كنند به باد فنا خواهد داد. ولى از اجابت چاره نديد، فرمان داد تا خانه وسيعى براى آنها تخليه كردند و منادى ندا كرد: هر زنى بخواهد به سر سلامتى زينب (س ) بيايد، مانعى ندارد. چون اين خبر منتشر شد، زنى از هاشميه در شام نماند، مگر آنكه در مجلس حضرت زينب (س ) حاضر گرديد.
زنان امويه و بنات مروانيه نيز با زينت و زيور وارد مجلس شدند. اما چون آن منظره رقت آور را مشاهده كردند، يكباره زيورهاى خود را ريخته و همگى لباس سياه مصيبت در بر كردند و از زنان شام جمع كثيرى به آنها پيوستند و همى ناله و عويل از جگر بر كشيدند و جامه ها بر تن دريدند و خاك مصيبت بر سر ريختند و موى پريشان كرده صورتها بخراشيدند، چندان كه آشوب محشر برخاست و بانگ و زارى به عرش رسيد، در آن وقت زينب كبرى (س ) به روايت بحار انشاد اين اشعار نمود و قلب عالم را كباب نمود.
از مرثيه آن مخدره گفتى قيامتى بر پا شد. فرمود: اى زنان شام بنگريد كه اين مردم جانى شقى ، با آل على (ع ) چگونه معامله كردند و چه به روز اهل بيت مصطفى (ص ) در آوردند؟! اى زنان شام ، شما اين حالت و كيفيت را ملاحظه مى نماييد، اما از هنگامه كربلا و رستخيز روز عاشورا و حالت عطش اطفال و شهادت شهدا و برادرم و حالات قتلگاه بى خبر هستيد و نمى دانيد كه از ستم كوفيان بى وفا و پسر زياد بى حيا و صدمات طى راه ، بر اين زنان داغدار و يتيمان دل افگار و حجت خدا سيد سجاد (ع ) چه گذشت !
زنان شام و هاشميان از مشاهده اين حال و استماع اين مقال ، جملگى به و لوله در آمدند. آنان تا مدت هفت روز مشغول ناله و سوگوارى بودند و افغان به چرخ كبود رسانيدند.
در بحرالمصائب گويد:
آن مخدره در آن وقت روى به بقيع آورده و اين اشعار را خطاب به مادر قرائت نمود، چنان كه گفتى آسمان و زمين را متزلزل ساخت . به نظر حقير، اين اشعار هم زبان حال است كه به آن مخدره نسبت داده اند:


ايام ام قد قتل الحسين بكربلاء
ايا ام ركنى قد هوى و تزلزلا
ايام ام قد القى حبيبك بالعرا
طريحا ذبيحا بالدماء مغسلا
ايا ام نوحى فالكريم على القنا
يلوح كالبدر المنير اذ انجلا
و نوحى على النحر الخضيب و اسكبى
دموعا الخد التريب مرملا

زينب (س ) كنار قبر برادر در اربعين

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است :
هنگامى كه حضرت زينب (س ) و همراهان در روز اربعين به كربلا آمدند، زينب (س ) در كنار قبر برادر، درد دلها كرد و گفتار جانسوزى گفت ؛ از جمله به ياد رقيه (س ) افتاد و زبان حالش اين بود:
((برادر جان ! همه كودكانى را كه به من سپرده بودى ، به همراه خود آوردم ، مگر رقيه ات را كه او را در شهر شام با دل غمبار به خاك سپرده ام !))(168)

زنان مدينه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چون به نزديكى مدينه رسيدند محمل ها را فرود آورده ، شتران را يك سو خوابانيده و خود مشغول نوحه سرايى بشدند و اسباب شهدا را پيش روى خود پهن نمودند. ناگاه غلغله اهل مدينه بر پا شد و زنان مهاجر و انصار نمايان شدند. حضرت سجاد (ع ) بفرمود تا آنها را استقبال نمودند.
چون چشم زنان مدينه به آن سياه پوشان افتاد. هنگامه محشر نمودار شد.
شتابان روى به خيمه ها نمودند. چون اهل حرم را بدان حال نگريستند،
كه جز حضرت سجاد (ع ) از رجال مراجعت ننموده ، سخت بگريستند. گروهى با حضرت زينب (س )، جماعتى دور ام كلثوم ؛ هر چند نفر مشغول به يكى از اهل حزم شدند و از حضرت زينب (س ) چگونگى حالات را جويا شدند.
زينب (س ) فرمود: ((به چه زبان شرح دهم كه قدرت بيان ندارم ، بلكه از زندگانى خود بيزارم . اى زنان قريش و اى دختران بنى هاشم ! چيزى مى شنويد و حكايتى به گوش مى سپاريد. اگر شرح ح