ال شهدا و اسرا را باز گويم ، در مورد ملامتم چگونه زنده باشم ؟))(169)

خبر شهادت حسين به پيامبر (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
راوى مى گويد: هنگامى كه حضرت زينب (ع ) به در مسجد پيامبر(ص ) رسيد، چارچوب در را گرفت و فرياد زد: ((يا جداه ! انى ناعية اليك اخى الحسين و هى مع ذلك لا تجف لها عبرة و لا تفتر من البكاء و النحيب . و كلما نظرت الى على بن الحسين (ع ) تجدد حزنها و زاد و جدها)).
اى جد من ! خبر شهادت برادرم حسين (ع ) را براى تو آورده ام . راوى گويد: هرگز اشك از چشمان حضرت زينب (س ) نمى ايستاد و گريه و ناله اش كم نمى شد و هرگاه حضرت على بن الحسين (ع ) را مى ديد داغش تازه و غم او افزون مى گشت .(170)

شيون هنگام ورود به مدينه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در روايت ديگر آمده : حضرت زينب (س ) در ميان كاروان ، به خواهران و كودكان سفر كرده ، رو كرد و فرمود: ((از هودجها پياده شويد كه اينك روضه منوره جدم رسول خدا (ص ) نمايان است .))
آن گاه آهى كشيد كه نزديك بود روح از بدنش خارج گردد. جمعيت بسيار از هر سو هجوم آوردند، زينب (س ) با ذكر وقايع جانسوز كربلا، مى گريست و همه حاضران صدا به گريه بلند كردند به طورى كه گويا قيامت بر پا شده است .
زينب (س ) خطاب به براردش حسين (ع ) مى گفت : ((برادرم حسين جان ! (اشاره به قبرها) جدت و مادرت و برادرت و بستگانت هستند كه در انتظار قدوم تو به سر مى برند، اى نور چشمم ، تو شهيد شدى و اندوه طولانى براى ما به ارث گذاشتى ، اى كاش مرده و فراموش شده بودم و ذكرى از من نبود.))
سپس زينب (س ) خطاب به شهر مدينه كرد و فرمود: ((اى مدينه ! جدم كجا رفت آن روزى كه همراه مردان و جوانان ، با شادى از تو بيرون رفتيم ؟ ولى امروز با اندوه و حزن و با بار سنگين حوادث تلخ و پر از رنج ، بر تو وارد شديم ، مردان و پسران ما از ما جدا شدند پراكنده شديم ،))
سپس كنار قبر رسول خدا (ص ) آمد و گفت : ((اى جد بزرگوار اى رسول خدا! من خبر در گذشت برادرم حسين را براى تو آورده ام .))(171)

ملاقات ام البنين با زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده : وقتى كه اهل بيت (ع ) وارد مدينه شدند، ام البنين مادر حضرت عباس (ع ) در كنار قبر رسول خدا (ص ) با زينب (س ) ملاقات كرد.
ام البنين گفت : ((اى دختر اميرمؤ منان ! از پسرانم چه خبر؟))
زينب : همه كشته شدند.
ام البنين : جان همه به فداى حسين ! بگو از حسين چه خبر؟
زينب : حسين را با لب تشنه كشتند.
ام البنين تا اين سخن را شنيد، دستهاى خود را بر سرش زد و با صداى بلند و گريان مى گفت : اى واى حسين جان .
زينب : اى ام البنين ! از پسرت عباس يادگارى آورده ام .
ام البنين گفت : آن چيست ؟ زينب (س ) سپر خون آلود عباس (ع ) را از زير چادر بيرون آورد. ام البنين تا آن را ديد، چنان دلش ‍ سوخت كه نتوانست تحمل كند، از شدت ناراحتى بى هوش شده و به زمين افتاد.(172)

ياد جانسوز زينب (س ) در مدينه از رقيه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است كه وقتى حضرت زينب (س ) با همراهان به مدينه بازگشتند زنهاى مدينه براى عرض تسليت ، به حضور زينب (س ) آمدند آن حضرت حوادث جانسوز كربلا و كوفه و شام را براى آنها بيان مى كرد و آنها گريه مى كردند، تا اينكه به ياد حضرت رقيه (س ) افتاد و فرمود: ((اما مصيبت وفات رقيه در خرابه شام ، كمرم را خم كرد و مويم را سفيد نمود.))
زنها وقتى اين سخن را شنيدند، صدايشان با شور و ناله به گريه بلند شد و آن روز به ياد رنجهاى جانگداز رقيه (س ) بسيار گريستند.(173)

سوگوارى كنار قبر مادرش زهرا(س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است كه حضرت زينب (س ) و همراهان ، كنار قبر مادرشان زهرا(س ) (يعنى حدود و سمت قبر آن حضرت ) رفتند. در آن جا نيز شيون به پا شد، زنان و مردان مدينه ، آن چنان مى گريستند كه گويى محشر شده است .
زينب (س ) كه قافله سالار عزاداران بود، آن قدر ((مادر، مادر)) كرد تا بى هوش به زمين افتاد. وقتى به هوش آمد صدا زد: ((مادرم ! آن قدر تازيانه به بدنم زدند كه بدنم مجروح شد)). سپس عرض كرد: ((پيراهن حسين را براى تو سوغاتى آورده ام )). (طبق نقل سيد بن طاووس در لهوف ، در آن پيراهن صد و چند سوراخ و بريدگى از آثار تيرها و نيزه ها و شمشيرها بود).
زينب (س ) به مردم مدينه رو كرد و فرمود: ((در كربلا نبوديد تا بنگريد كه برادرم را چگونه كشتند، اين سوراخها كه در اين پيراهن مى بينيد، جاى تيرها و شمشيرها و نيزه هاى دشمن است .))(174)

دستور به سياه پوش كردن محمل ها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
براى رفتن اهل بيت (ع ) به مدينه ، همه نوع امكانات تهيه شد: محملهاى زرين ؛ لباسهاى تجملاتى و رنگين ؛ اسبها و وسايل سوارى ؛ توشه راه براى اهل بيت (ع ) و ماءموران محافظ، كه سيصد و به روايتى پانصد نفر بودند؛ و هر نوع امكانات ديگرى كه لازم بود تام آنها به دستور يزيد آماده شد و مسئوليت تمام آنها را به عهده ((عمرو بن خالد قريشى )) و بنابر روايتى ، به عهده ((نعمان بن بشير)) كه از صحابه رسول خدا (ص ) و معروف به صلاح و خوبى بود گذاشت ، و دستور داد با كمال احترام و به هر نحو كه خود آنان مى پسندند با ايشان رفتار كنند، تا به مدينه برسند.
همه چيز آماده بود. فقط منتظر بودند كه اهل بيت (ع ) بر محملها سوار شوند تا كاروان حركت نمايد.
نخست امام زين العابدين (ع ) از منزل بيرون آمد، آن گاه اجازه فرمود اهل بيت بيرون آيند و سوار شوند. زينب (س ) بلند شد، ساير زنان نيز به پيروى از او بلند شده ، از خانه بيرون آمدند. زنان آل ابى سفيان ، دختران يزيد و ساير زنان و دختران مربوطه با گريه و اشك تا در كاخ دارالاماره از ايشان بدرقه كردند.
پس از وداع و خداحافظى با آنان ، زينب (س ) نزديك كاروان آمد. همين كه چشمش به آن محملهاى تجملاتى افتاد كه با پارچه هاى زربافت و رنگين پوشيده شده بودند، به يكى از كنيزان همراه خود فرمود: ((به نعمان بن بشير بگو اين محملها را سياه پوش كن تا مردم بدانند ما عزادار اولاد زهرا هستيم )).
منظور زينب (س ) از اين دستور اين بود كه نشان عزا و سوگوارى همه جا و براى همه كس معلوم باشد. آن روز كه حسين (ع ) را كشتند به تمام شهرها و روستاها تبريك گفتند و جشن گرفتند، امروز هم كه پيام آور خون شهيدان مسئوليت دفاع از خون آنها را به عهده گرفته است ، بايد در هر جا كه مى رسد آن تبليغات شوم و مسموم كننده را خنثى نمايد.
نعمان بن بشير امر زينب بزرگ را اطاعت كرد، تمام محملها با پارچه هاى سياه كه نشان سوگ و عزا بود، پوشانده شد.
همين كه خواستند سوار شدند زينب (س ) روزى را كه از مدينه بيرون آمدند و رجال و مردانى را كه همراهشان بودند و هم اكنون جايشان خالى بود، به ياد آورد تمام زنان و كودكان با ناله و شيون و با چشم گريان هر كدام به زبانى سوگوارى مى كردند از ميان مردم كه براى بدرقه و خداحافظى آمده بودند، عبور كرده و از دروازه شام بيرون رفتند...


شام غرق عيش و عشرت بود در وقت ورود
وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت

در بين راه به هر منزلى كه مى رسيد به حسب مناسبتها مجلس ‍ سو