تر بخوان تا من هم گوش كنم زيارت را بلندتر خواندم ، يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى دادم . وقتى زيارت تمام شد، به طلبه ها گفتم : آن طلبه پيدا نشد؟ گفتند نمى دانيم كجا رفته است . يك وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبيلى ! چه مى خواهى ؟ گفتم : يكى از طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ؟ خواستم بيايد و براى ما روضه بخواند. آن عرب به من فرمود: مقدس اردبيلى ! مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى ، آيا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى . ناگاه آن شخص رويش ‍ را به طرف ضريح امام حسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ، ما را منقلب كرد، يك وقت صدا زد: ابا عبدالله ! نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود، آن ساعتى را كه مى خواستى از خواهرت زينب (س ) جدا شوى ! ناگاه ديدم كسى نيست ، و فهميدم آن عرب ، مهدى زهرا (س ) بوده است .

عنايت به مجلس سوگوارى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
استاد ما، عالم عامل ، حضرت آيت الله عبدالكريم حق شناس ‍ فرمود:
((در دوران طلبگى حجره اى كنار كتابخانه مسجد جامع در طبقه دوم داشتم . ايام محرم بود، در مسجد عزادارى امام حسين (ع ) بر پا بود و من در حجره خود مشغول مطالعه بودم . هنگام مطالعه خوابم برد و پس از مدت كوتاهى بيدار شدم و برخاستم وضو گرفتم ، و به حجره بازگشتم . دفعه سوم در حال خواب و بيدارى بودم كه ديدم در بسته حجره ام باز شد و چند خانم مجلله وارد شدند. به من الهام شد كه يكى از آنها حضرت زينب (س ) بود.
فرمود: چرا در مراسم عزادارى شكرت نمى كنى ؟
عرض كردم : مطالعه مى كنم ، بعد مى روم .
فرمود: نه ! در ايام محرم (يا روز عاشورا) درس تعطيل است ، بايد بروى مجلس شركت كنى .

امام زمان (ع ) كنار قبر عمه اش در شام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در مقدمه كتاب ((خصايص الزينبيه )) داستانى آمده است كه نشان مى دهد قبر زينب (س ) در شام است و آن اينكه :
مرحوم حاج محمد رضا سقازاده ، كه يكى از وعاظ توانمند بود، نقل مى كند: روزى به محضر يكى از علماى بزرگ و مجتهد مقدس ‍ و مهذب ، حاج ملاعلى همدانى مشرف گشتم و از او درباره مرقد حضرت زينب جويا شدم ، او در جوابم فرمود:
((روزى مرحوم حضرت آيت الله الغظمى آقا ضياء عراقى (كه از محققين و مراجع تقليد بود) فرمودند: شخصى شيعه مذهب از شيعيان قطيف عربستان به قصد زيارت حضرت امام رضا (ع ) عازم ايران مى گردد. او در طول راه پول خود را گم مى كند. حيران و سرگردان مى ماند و براى رفع مشكل متوسل به حضرت بقية الله امام زمان (عج ) مى گردد. در همان حال سيد نورانى را مى بيند كه به او مبلغى مرحمت كرده و مى گويد: اين مبلغ تو را به ((سامره )) مى رساند.
چون به آن شهر رسيدى ، پيش وكيل ما ((حاج ميزا حسن شيرازى )) مى روى و به او مى گويى : سيد مهدى مى گويد آن قدر پول از طرف من به تو بدهد كه تو را به مشهد برساند و مشكل مالى ات را برطرف سازد. اگر او نشانه خواست ، به او بگو: امسال در فصل تابستان ، شما با حاج ملاعلى كنى طهرانى ، در شام در حرم عمه ام مشرف بوديد، ازدحام جمعيت باعث شده بود كه حرم عمه ام كثيف گردد و آشغال ريخته شود. شما عبا از دوش گرفته و با آن حرم را جاروب كردى ! و حاج ملاعلى كنى نيز آن آشغال ها را بيرون مى ريخت ... و من در كنار شما بودم !!)).
شيعه قطيفى مى گويد: چون به سامرا رسيدم و به خدمت مرحوم شيرازى شرفياب شدم جريان را به عرض او رساندم . بى اختيار در حالى كه اشك شوق مى ريخت ، دست در گردنم افكند و چشمهايم را بوسيد و تبريك گفت و مبالغى را برايم مرحمت كرد.
چون به تهران آمدم ، خدمت حاج آقاى كنى رسيدم و آن جريان را براى او نيز تعريف نمودم . او تصديق كرد، ولى بسيار متاءثر گشت كه اى كاش اين نمايندگى و افتخار نصيب او مى شد.(189) كرامات حضرت زينب (س )
شفاى يكى از بزرگان دين

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
فيض الاسلام مى فرمايد:
بيش از دوازده سال پيش به درد شكم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشيد. براى استشفاء به اتفاق و همراهى اهل بيت و خانواده به كربلاى معلى مشرف شديم . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زايرين در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اينكه رنجور بودم ، رفتم . در بين گفت و گوهاى گوناگون ، يكى از علماء (ره ) كه در آن مجلس حضور داشت ، فرمود:
((پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته اس دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام عليا حضرت زينب كبرى (س ) بخوان ، بى شك و دودلى ، خداى عزوجل خواسته است را روا مى سازد. از اين رو من چنين كرده ، شفا و بهبودى بيمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پسمان بستم كه اگر از اين بيمارى بهبودى يافت ، كتاب در احوال سيده معظمه (س ) بنويسم تا همگان از آن بهره مند گردند.
حمد سپاس خداى جل و شاءنه را كه پس از زمان كوتاهى شفا يافتم . اما از بسيارى اشغال و كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب و ترجمه و خلاصه تفسير قرآن عظيم به نذر خويش وفا ننمودم ، تا اينكه چند روز پيش يكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفيق و كمك خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب ترجمه خاتون دوسرا سيدتنا المعصومة ، زينب الكبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه - ناميدم .(190)

نابودى سرمايه افراد سنگدل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
هنگامى كه اسيران آل محمد (ص ) را از سوى كوفه به شام مى بردند، در مسير راه به كوه جوشن (نزديك شهر حلب ) رسيدند، بچه يكى از بانوان حرم كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، بر اثر سختى راه و تشنگى اش سقط شد، كه هم اكنون در آن جا زيارتگاهى به نام ((مشهد السقط)) موجود است كه يادآور همان صحنه دلخراش مى باشد.
روايت شده است كه حضرت زينب (س ) ديد در نزديك آن كوه ، معدن مس قرار دارد و عده اى در آن جا مشغول كار هستند، براى گرفتن آب و غذا نزد آنها رفت ، آنها كه از دشمنان بودند، با كمال سنگدلى از دادن آب و غذا امتناع نمودند، بلكه به ناسزاگويى به اهل بيت (ع ) پرداختند.
دل حضرت زينب (س ) بسيار سوخت ، در مورد آنها نفرين كرد، همين نفرين باعث شد كه آن معدن به كلى نابود گرديد و سرمايه آنها كه سالها، ثروت كلانى از آن معدن به دست آورده بودند، بر باد رفت .
و در روايت ديگر، نظير اين مطلب به كوهى به نام كوه حران ، نسبت داده شده كه كارگران مس در آن جا حتى از آب دادن به اهل بيت (ع ) خوددارى كردند و با برخوردى بى رحمانه اهل بيت (ع ) را از خود راندند، بر اثر نفرين زينب (س ) صاعقه اى بر آنها فرود آمد، و تمامى آن سنگدلان تيره بخت را سوزانيد و نابود ساخت .(191)

نابودى زن بى رحم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در مسير راه كوفه و شام ، اسيران آل محمد (ص ) به منزلگاهى رسيدند كه نام آن ((قصر عجوز)) بود، منظور از عجوزه زنى به نام ((ام الحجام )) بود، اين زن كه سرشتى ناپاك داشت و از دشمنان كوردل بود، گستاخى و بى شرمى را به جايى رسانيد كه كنار س