ر دارد.
اكـنـون بـه سوى خودش مى رويم , مى بينيم كه زينب شوهر را گذارده , همراه برادر مى رود و تا آخـريـن روز زنـدگى , زينب رامى بينيم كه جاى خود را از خانه عبداللّه جعفر به جاى ديگرى در خانه حسين بن على (ع ) تبديل كرده است .
مـى بـيـنـيم زينب , همراه برادرش مى رود و شوهرش در حجاز مى ماند.
حتى پس از كشته شدن حسين هم , زينب به خانه شوهر بر نمى گردد, فقط مدتى بسيار ناچيز در مدينه مى ماند, سپس به سوى مصر حركت مى كند و بنا بر ارجح اقوال ,در زمين پاك آن جا دفن مى شود.
ماه رجب سال 62 هجرت .
و عبداللّه جعفر در حجاز مى ماند و اطلاعى نداريم كه او ازحجاز بيرون آمده باشد, تا وقتى كـه در سـال هشتادم هجرت وفات مى كند.
و اين همان سالى است كه به سال حجاف معروف شد, زيرا در آن سال , سيلى در مكه آمد كه حاجيان را با شترانشان ببرد.
از كـتـاب هاى تاريخ و شرح حال مى پرسيم , آيا ميان اين دو همسر نگرانى و رنجشى بوده ؟ هر دو خـامـوش مى شوند ونمى توانند جواب گويند.
مى خواهيم از اين سخن بگذريم , ولى مى بينيم كه گذشتن از آن كار آسانى نيست .
بلكه براى ما ميسور نيست كه همين بس با همراه بودن زينب در ايـن مسافرت اكتفا كنيم . اگر به اين جدايى كه ميان زينب وشوهرش رخ داده , توجه نمى كرديم , مـى تـوانـسـتـيـم بگذريم , ولى پس از آن كه به اين نكته متوجه شده كه در همه جا ميان زينب و پـسـرعـمـويـش جدايى است , مى بينيم كه زينب تا آخرين روز زندگى با خويشان خود زندگى مى كند و از آن هاجدا نمى شود و به واسطه شوهر يا فرزند, دست از آن ها برنمى دارد.
اين پرسش , پيوسته به خاطر مى خلد كه در ميان زن و شوهر, چه روى داده است ؟ اخـيرا, در جايى كه شايستگى براى ذكر ندارد, به خبرى بر مى خوريم , در شرح حال زينب ديگرى كه غير از بانوى خردمند بنى هاشم است .
در هـمـان وقـتـى كـه كـتـاب هـاى تـاريخ و شرح حال از آن چه ميان دو همسر رخ داده سخن نـمى گويند, در كتاب السيدة زينب واخبارالزينبات تاليف عبيدلى نسابه , خبرى را مى خوانيم كه در ضـمـن سـخـن از ديـگـرى آورده شـده اسـت , در آن جايى كه اززينب وسطى , دختر على بن ابـى طـالـب گـفـت وگو مى كند و او همان است كه به ام كلثوم معروف شده است و در كودكى به ازدواج عمر خطاب در آمده است : چـون كـه امـيـرالمؤمنين , عمربن خطاب (رضى اللّه عنه ) كشته شد, پس از او, زينب با محمدبن جـعـفربن ابى طالب ازدواج كرد.
پس از مرگ محمد بن جعفر, ((45)) عبداللّه جعفر او را گرفت و ايـن ازدواج بـعـد از آن بـود كه عبداللّه , زينب كبرى راطلاق داده بود.
زينب وسطى , نزد عبداللّه بماند تا وفات كرد. ((46)).
سررشته را به دست گرفته و بر مى گرديم و به شرح حال عبداللّه در هر جـايـى كـه دسـترس باشد مراجعه مى كنيم .
از مورخان و شرح حال نويسان , كسى را نمى بينيم كه به طلاق دادن عبداللّه , زينب خردمند, و ازدواج او با خواهرش ام كلثوم , اشاره كرده باشد.
اگر اين خبر راست باشد, پس كى زينب طلاق داده شده ؟ به طور قطع , نمى توان سخنى گفت , فقط ترجيحى كه مى دهيم آن است كه طلاق پس از وفات امـام عـلى و پيش از حركت حسين از حجاز بوده , زيرا كه ام كلثوم تا وقتى كه محمدبن جعفر زنده بـود, هـمـسـر او بـوده , و ديـده ايـم كـه مـحـمد در جنگ صفين حاضر است و دليرانه زير پرچم امـيـرالـمـؤمنين شمشير مى زند و به طورى كه از اين خبر معلوم مى شود ام كلثوم در موقعى كه هـمـسـر عـبـداللّه جـعـفـر بـوده , پـس از مـصـيـبـت امام حسين در غوطه دمشق وفات كرده است ((47)).
بنابراين , زينب خردمند پيش از اين موقع طلاق داده شده است و پس از آن كه رشته ازدواجش گسسته شده بود, با برادرسفر كرده است . اين نهايت توانايى كنونى ما در روشن كردن اين نقطه تاريك و دشوار زندگى زناشويى زينب است و پس از اين از تاريخ ‌نويسان نخواهيم پرسيد كه علت طلاق چه بوده , فقط متوجه زينب مى شويم , مـى بـينيم كه در دوستى برادرش و برادرزادگانش جان مى دهد و مى بينيم كه عبداللّه جعفر در هـمـيـن وقت , حسين را از دل و جان يارى مى كند, هر چند همراه حسين به كوفه نمى رود, ولى حسين را هميشه بزرگ مى شمارد و مى كوشد از خطرى كه متوجه اوست , جلوگيرى كند.
مـوقـعـى كـه حـسين براى سفر مرگ تصميم گرفت , عبداللّه , دو پسرش را با امام روانه كرد, در صورتى كه مى دانست در اين سفر همگى كشته خواهند شد.
دل عـبداللّه در همه حال با حسين بود و به همين زودى مى بينيم كه عبداللّه , پس از شهادت امام حسين , براى سوگوارى مى نشيند و بهترين تسليت براى او اين بوده كه دو فرزندش محمد وعون در ركـاب سـيـدالـشهدا شهيد شده اند, چنان كه طبرى در تاريخ نقل مى كند ((48)) و در روايت ديـگـر است كه , فرزندان عبداللّه , كه با امام حسين شهيد شده اند, سه تن بوده اند: محمد و عون و عبداللّه .به سوى دره مرگ

كـاروان در شـبـى تـاريـك و هـوايـى ايـسـتـاده , از مـكـه بـيـرون شـد و بـه سـوى كوفه روان گـرديد ((49)) كوه هايى كه مشرف بر اين شهر مقدس بودند, هنگامى كه ديدند آل محمد از اين شهر به سفرى مى روند كه بازگشت ندارد, همگى در سكوتى بهت آميز فرو رفتند.
در اوايـل راه , بـه فـرستادگان عمروبن سعيدبن عاص , امير حجاز, برخوردند, آن ها مى خواستند كـاروانـيـان را بـه مـكـه بـازگـردانـنـد.
در مـيان دو دسته , تازيانه اى چند ردوبدل شد.
سپس فرستادگان امير از ممانعت دست كشيدند و كاروان سيرخود را از سر گرفت .
راه پـيمايى كاروان در آغاز بسيار تند و سريع بود, چيزى كه بر كاروانيان راه پيمايى شبانه را آسان مـى كـرد, ايـن بود كه درعراق هزارها تن منتظر مقدم پسر دختر پيغمبر هستند ((50))
, چنان كه اهل مدينه در شصت سال پيش منتظر مقدم جدشان محمد(ص ) بودند.
زيـنـب كـه سـرورى زنان كاروان با او بود, يكى دوبار بادلى آكنده از غم و اندوه برگشت و پشت سرخود را نگريست و آن جاى گاه پربها و مقدس را از جلو چشم گذرانيد.
زينب , پيش از اين نيز به عراق مهاجرت كرده بود, روزى كه پدرى داشت كه عظمتش جهان را پر كـرده بـود.
و امروز همان زينب بار دگر به عراق مى رود, در صورتى كه بارهاى سنگينى از رنج و مصيبت در اين ساليان دراز, كه متجاوز از بيست سال است , بر دوشش نهاده شده .
در اين سال ها, زينب پدر را از دست داد و برادر را از دست داد, و باآن دو نشاط خود را از دست داد.
پس از آن ها نيزجوانى را ازدست داد.
اشـك ديـدگـان زيـنب را پر كرد, هنگامى كه با نگاهى سرشار از مهر و دوستى و آكنده از اندوه , كاروانى را كه با شتاب درحركت بود, درنظر آورد.
اينان تمام كسان زينب هستند: برادر او و فرزندانش ((51)) , برادرزادگان و عموزادگانش .
ايـشان اهل بيت رسولند و گل هاى بنى هاشم و زيور قريشند, كه از مرز و بوم خود دست كشيده , به سوى سرانجام مجهول ولى حتمى , روانه اند.
آيا مى دانى آن سرانجام چيست ؟ زينب چندان منتظر دانستن آن نشد, زيراكاروان هنوز دو منزل يا سه منزل بيشتر نپيموده بود كه بـه دوتـن عـرب از بـنى اسدبرخوردند.
حسين , به خاطرش رسيد كه از آن دو بپرسد كه در كوفه اوضاع از چه قرار است گمان حسين اين