 نه به شام ((79)) ولى داستان به اين خون خواهى پايان نيافت .
و دنباله داشت و هنوز دنباله دارد. دنباله هايى كه عبارت بود از فصولى بسيار .
از آن فصول , شورش عبداللّه زبير در حجاز, و خروج برادرش مصعب در عراق بود. پس از آن سقوط حكومت بنى اميه و قيام دولت عباسى بود كه شيعيان پنداشته بودند كه براى آل عـلى دعوت مى كنند.
سپس پيدايش سلطنت فاطميان در مغرب بود, و هر چه كه با اين جريانات رخ مى داد, و آن چه كه در پى داشت كه آن هاعبارتند از جنگ ها و حوادثى كه در تواريخ ما نوشته شده و از روز شهادت حسين آغاز گرديده است .
بـلـكه اثرى از همه آن ها پراهميت تر به جاى گذاشت , و آن پا برجا شدن و استحكام مذهب شيعه بـود, كـه آثـارى پـر مغزدر زندگى سياسى و دينى براى شرق و اسلام داشته است ((80)) زينب , برانگيزاننده تمام اين وقايع و شوراننده همه اين حوادث بود.
من اين سخن را از پيش خود نمى گويم , بلكه سخن تاريخ است .زيارت عاشورا و دفع بيمارى وبا
مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى نقل كرده است : در زمانى كه بيمارى وبا در عراق فراگير شده بود، من و آقا ميرزا على آقا و آقا سيد محمّد سنگلجى شبى در سامراء در پشت بام منزل مرحوم آقاى ميرزا محمّد تقى شيرازى درس مى خوانديم ، در هنگام درس ، استاد بزرگ ما مرحوم آقاى سيد محمّد فشاركى تشريف آورد، در حالى كه آثار گرفتگى و ناراحتى در صورتش پيدا بود، فرمود: شما مرا مجتهد و عادل مى دانيد؟
عرض كرديم : بله .
فرمود: پس من به تمامى شيعيان سامراء چه زن و چه مرد حكم مى كنم كه هر يك از آنان يك زيارت عاشورا به نيابت از نرجس خاتون مادر مكرمه حضرت حجت عليه السلام بخوانند و آن خاتون را نزد فرزند بزرگوارش ‍ شفيع قرار بدهند تا آن حضرت نزد خداوند عالم شفاعت نمايد تا خداوند شيعيان را از اين بلا نجات دهد.
همين كه حكم صادر گرديد و چون مقام ترس و بيم بود همه شيعيان مقيم سامراء اطاعت نمودند و زيارت عاشورا را به همان دستور خواندند و در نتيجه يك نفر در سامراء از بين نرفت در حالى كه هر روز ده الى پانزده نفر از غير شيعه از بين مى رفتند.(689)
نجات به بركت تربت امام حسين عليه السلام
يكى از علماى آذربايجان نقل مى كند: در دوران طلبگى ما زنى ناپاك در حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام در پى گمراه كردن بانوى پاكدامنى بود و چون با دو دستش ضريح مطهر آن حضرت را گرفته بود، هر دو دستش به ضريح چسبيده بود و به هيچ وجه از ضريح جدا نمى شد. مردم به محضرت مقدس آيت الله سيد محمّد كوه كمرى مشرف شدند و تقاضاى حل مشكل كردند. آيت الله حجت فرمودند كه مقدارى تربت امام حسين عليه السلام را در آب حل كنند و روى دست آن زن بريزند، چون تربت آن بزرگوار مشكل گشاى هر درد بى درمان است . وقتى آب تربت را روى دست هاى آن زن ريختند دست هايش از ضريح جدا شد ولى چون اين زن مورد خشم حضرت معصومه عليهاالسلام قرار گرفته بود، بعد از آن حادثه عقل خود را از دست داده و همواره در كوچه و بازار مى گرديد و مايه عبرت ديگران بود، تا اين كه زير ماشين رفت و مرد.(690)
بازگشت امام حسين عليه السلام و يارانش در زمان قيام قائم آل محمّد صلّى الله عليه و آله و سلم
ملا حبيب الله شريف كاشانى در كتاب رجعت ائمه عليهم السلام مى نويسد:
پس امام حسين عليه السلام حضرت امام زمان عليه السلام را تجهيز و كفن و دفن مى نمايد، و به حكومت قيام مى فرمايد و اين گاه را ظهور سلطنت حسينيه مى نامند.
شخصى از حضرت امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد كه : آيا رجعت حسينيه حق است ؟
فرمود: آرى .
پرسيدند: اولين كسى كه رجعت مى كند چه كسى خواهد بود؟
فرمود: الحسين يخرج من اثر القائم
نخستين كسى كه رجعت كند امام حسين عليه السلام است كه به دنبال حضرت قائم عليه السلام رجعت مى كند.
و در روايتى ديگر آمده است كه آن حضرت با اصحابى كه همراه او در كربلا كشته شده اند، و همراه با هفتاد پيامبر به دنيا بازخواهد گشت . پس قائم آل محمّد عليهم السلام انگشترى حضرت سليمان را، كه نشانه سلطنت و حكمرانى است ، به او خواهد داد.(691)
چكيدن خون از درخت چنار در زرآباد قزوين
در هنگام شهادت سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام بادهاى سرخ وزيدن گرفت ، هوا تيره و تار شد، به طورى كه كسى چيزى را نمى ديد و تا هفت روز افق سرخ بود.
شگفت انگيزتر اين كه پس از گذشت چهارده قرن هنوز اثر شهادت آن حضرت به چشم مى خورد، يكى از آنها جارى شدن خون از درخت چنار زرين آباد قزوين است كه هر سال در روز عاشورا هزاران نفر براى مشاهده چنار خونبار به آنجا مى روند و روان شدن خون از آن درخت را به چشم خود مى بينند.
آيت الله فقيد سيد موسى زرآبادى در كتاب كرامات از جارى شدن خون از درخت چنار در روزهاى عاشورا به تفصيل سخن گفته و از پدرش سيد على و از جدش سيدمهدى نقل كرده كه در هيچ سالى اين حادثه تعطيل نشده است .(692)نداى جاويد

زينب در فرداى شهادت امام , به اهل كوفه نمونه مهيجى از جناياتى كه نسبت به شهداى اهل بيت مرتكب شده بودند,نشان داد.
و چنان سخن گفت كه احساساتى گزنده و سوزاننده , همراه با حسرت و رسوايى و پشيمانى , در آن ها ايجاد شد.
سپس از كوفه بيرون رفت .
ولى فرياد زينب هم چنان در گوش اهل كوفه طنين مى انداخت و فضاى آن شهر را پر مى كرد, و آنان را به گناه زشتشان يادآور مى شد.
اين طنين باقى ماند, و با حوادث گوناگونى كه در اثر كشتار كربلا پديد آمد, از ميان نرفت .
در جـنـايـات كربلا در عده چهارهزار نفرى كه در كشتن هفتادنفر شركت كرده بودند, سهم اهل كوفه كه شيعيان ودوستان و ياران حسين بودند, زشت تر و شوم تر بود.
آيا مى شود, رفتارى كه دوستان يزيد با حسين كردند, با رفتارى كه از دوستان حسين و شيعيانش نسبت به او سرزد,مقايسه نمود؟ ايـنـان امـام خود را دعوت كردند و از پناهگاهش بيرون آوردند, سپس او را تسليم نيزه و شمشير كرده , خود تماشاچى شدند.
ولى آنان قشون دولتى بودند كه به امر امير خود به جنگ آمده بودند.
دشمنان حسين و كشندگانش , همگى كشته شدند. ولى دوستان دغل بازش باقى ماندند. ايـن ها كسانى بودند كه پس از اين رفتار شوم مى رفتند, و با آسودگى و لاابالى گرى زندگى از سر مى گرفتند, و توجهى به گناه بزرگ خود و خيانت زشتشان نداشتند. مگر از رفتارى كه قبلا با امام على (ع ) و سپس با فرزندش حسن كردند, پشيمان شدند؟ هرگز! عـلى از دنيا رفت و حسن جهان را بدرود گفت , چنان كه ديديم .
رفتار اهل كوفه با حسين نيز از ميان مى رفت و جزچند سطرى در تاريخ و حكايتى چند بر زبان شب قصه گويان باقى نمى ماند. ولى بانوى بانوان زينب , بر پيكرهاى شهيدان ايستاد, و هنگامى كه اهل كوفه از ديدن دسته اسيران دختران رسول به گريه درآمده بودند, فرياد زد: آياگريه مى كنيد؟ اشكتان هرگز بند نيايد! اين نفرين در آسمان اثر كرد و اهل كوفه هرگز اشكشان بند نيامد.
و از همان دمى كه بانوى كربلا بايستاد وآن سخنان شورانگيز دردناك را بگفت , احساس پشيمانى كردند.
طبرى و ابن اثير مى گويند: تـا دو مـاه يا سه ماه پس از شهادت حسين , از وقتى كه خورشيد طلوع مى كرد, 