a class="text" href="w:text:621.txt">زينبيّه</a><a class="text" href="w:text:622.txt">گل عفاف</a></body></html>نام کتاب : آينه على نما ( آشنايى با شخصّيت زينب كبرى ع )

جواد محدّثى

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنپيشگفتار

به خورشيد، از آن رو نيازمنديم كه فروغش راهنماى ما و گرما بخش جانمان و رشد دهنده حيات است.

در منظومه بشريّت نيز، چهره‏هاى برجسته و انسانهاى والا، مثل همان خورشيدند، كه الگوى زيستن و الهام بخشِ حيات و رشد دهنده انسانهايند.

خوشبختانه مكتب اسلام و خطّ اهل بيت، از اين خورشيدها فراوان دارد.

زينب كبرى سلام الله عليها يكى از اين آفتاب‏هاى فروزان در منظومه اهل بيت و سپهر عترت است.

در برگهاى اين جزوه، ما رو به خورشيد عفاف و حماسه ايستاده‏ايم.

در آستانه عظمت شخصيت بانويى قرار گرفته‏ايم كه به -زن بودن-، معنا و غنا بخشيد،

مردان بسيارى را در ركاب جوانمردى خويش پروريد و-مردانگى- را به تكريم و تعظيم اين -زن نمونه- واداشت.

تجسمّى از -شجاعت- و -صبر- بود،

معلّمى براى -عفّت- و -آگاهى-

و ... سرمشقى براى پيروان -ولايت- و -رهبرى-.

... زينب كبرى سلام الله عليها .

اين اثر، با نثرى روان و سبكى عاطفى، مى‏كوشد كه شما را با چهره و شخصيت اين بانوى بزرگوار، در حدّ توان و به اندازه ظرفيّت اين صفحات، آشنا سازد.

ياد آورى مى‏شود كه -آينه على نما- يك بار در سال 1375 ش منتشر شده است. اكنون با برخى اضافات و تجديد نظر، تقديم شما مى‏گردد.

اميد است كه خورشيد نام و ياد و مودّت و معرفت زينب‏كبرىسلام الله عليها ، خانه دلمان را روشن سازد و اين -محبّت-، ما را به همسويى و همرنگى و همسانى با دختر على عليه السلامبكشاند.

قم - جواد محدّثى

بهمن 1378 شاى زينب

اى چكيده فضيلته!

اى عصاره على عليه السلام

اى زينب، اى آينه على نما، اى جلوه دوباره زهرا سلام الله عليها !

اين دل، حرارت مودّت تو را چنان در خود احساس مى‏كند، كه شيرينى عسل را در ذائقه، و دلنشينى اذان را در گوش، و جان بخشىِ عطر ياس را در مشام!

تو را نه تنها از -روز عاشورا- و لحظه -وداع آخرين- و در سفر شام و قافله سالارى اسيران مى‏شناسيم، بلكه از آنروز كه خانه على و دامن فاطمه را با آمدنت روشن و گرم ساختى.

از آن روز، كه كودكى خردسال بودى و داغ رحلت جدّت پيامبر و خاك سپارى او را ديدى و خود را به آغوش مادرت فاطمه افكندى و داغ شهادت جانسوز مادرت زهرا سلام الله عليها را چشيدى و پس از شركت در مراسم غسل و دفن مخفيانه و شبانه مادر به دامانِ عطوفت على عليه السلامپناه بردى .

از آن روز كه كنار برادرانت در مدينه مى‏زيستى تا على عليه السلامبه خلافت رسيد.

از آن روز كه زير سايه عطوفت‏بار اميرالمؤمنين به سر مى‏بردى، تا آن كه شاهد -محراب خونين كوفه- گشتى و كنار بستر اميرالمؤمنين همراه برادرانت نشستى و آخرين وصيت‏هاى پدرت را كه با تنى رنجور و رنگى پريده و فرقى شكافته بيان مى‏كرد، شنيدى و اشك ريختى.

از روزى كه جگر پاره پاره برادرت امام مجتبى عليه السلام را بر طشت ديدى و سوختى و گريستى، و در تشييع جنازه برادرت، شاهد تيرباران شدى آن تابوت بودى و بر تربت او در بقيع اشك ريختى ولى در غمكده خانه، دل به وجود برادرت حسين عليه السلامخوش داشتى.

از روزى كه با همسرت -عبداللَّه بن جعفر- خداحافظى كرده، در ركاب سيدالشهدا عليه السلام ، شبانه سفر عشق را آغاز كردى و از مدينه به -مكه- و از مكه به -كربلا- با پاى دل سفر نمودى.

از روزى كه پا به پاى سالار شهيدان، كوه كوه مصيبت را بر شانه صبورى‏ات نهادى و غم عزيزان را تحمّل كردى.

از روزى كه به عنوان آموزگار جهاد و صبر، از درياى خون گذشتى و شهادت هفتاد و دو ستاره را با چشم ديدى و بر پيكر خورشيد و حنجر خونين بوسه زدى.

از روزى كه دو فرزندت را در عاشورا، به پاى -امامت- فدا كرده، قربانى خدا ساختى.

از روزى كه -اسارت- و -شهادت- را، ميان خودت و حسين عليه السلام ، تقسيم كردى.

اسيرى بودى آزادى بخش، كه آزادى را با اسارت خويش به ارمغان آوردىو آزادى را از -اسارت- آزاد كردى!

در اوج قدرتِ دشمن، على‏وار خطبه خواندى و غرور امويان را درهم شكستى و يزيديان را به هراس افكندى

پرچم عزّت و كرامت را بر بام زمان به اهتزاز درآوردى و مشعل هدايت شدى.

امروز تا هميشه تاريخ، شرف و شهامت مديون توست و انسانيت، شاگرد مكتب عفاف و آزادگى تو.

اى دختر زهرا و يادگار على!

پيروان و شيفتگان با افتخار، نام تو را به عنوان يك الگو مى‏برند و سطر سطر زندگانيت را به عنوان درس، مرور مى‏كنند.سيماى فضيلت

سخن از -زينب- است، بانوى بانوان و اسوه شيرزنان قهرمان.

پدرى همچون على بن ابى طالب عليه السلام داشت كه سرور يكتاپرستان و مولاى متقيان است، و مادرش فاطمه سلام الله عليهبود، آنكه تاريخ را در آستان علم و عفاف و كمالش به خضوع واداشته است.

× × ×

-زينب كبرى-، در روز 5 جمادى الاولى، سال پنجم هجرى در مدينه چشم به جهان گشود. گلى بود كه در بوستان -عترت- روييد و عطر محمّد صلی الله عليه و آله و سلم و خوى على عليه السلام و خُلق فاطمه سلام الله عليها را داشت. جبرئيل، نام -زينب- را از سوى خداوند، براى اين نوزاد هديه آورد.

در خِرد و فرزانگى، در شجاعت و متانت، در زهد و عبادت، وارث پدرش على عليه السلام و مادرش زهرا سلام الله عليه بود و بحق، آيينه‏اى بود كه آن خصلتهاى شايسته و گرانبها را در خود جلوه‏گر ساخته بود.

به تعبير مرحوم سيد محسن الأمين:
از زينب، شگفت نيست كه چنين باشد، چرا كه وى، شاخه‏اى از شاخه‏هاى شجره طيّبه نبوت و از تبار بلند بنى هاشم است. جدّ او رسول خداست، پدرش وصىّ پيامبر است، مادرش حضرت فاطمه است و برادران او حسن و حسين عليهما السلام اند و شگفت نيست كه شاخه، همسان با ريشه باشد! {اعيان الشيعه، ج 7، ص 137 }

از القاب اوست: عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيّين، موثّقه، عارفه، عالمه، محدّثه، فاضله، كامله، عابده‏آل على. زينب را مخفف -زين اب- دانسته‏اند، يعنى زينت پدر.

هنوز پنج سال به رحلت جانسوز پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مانده بود كه اين گل، بر شاخه وجود فاطمه سلام الله عليه روييد و جوانه زد و بالنده گشت. هوش و درايتش به او برجستگى خاصّى مى‏داد. از كسانى بود كه از فاطمه زهرا سلام الله عليه حديث روايت مى‏كرد و گوهرهاى آن دريا را به شيفتگان معارف اين خاندان مى‏رساند. احاديثى هم از اميرالمؤمنين و رسول ‏خدا صلی الله عليه و آله و سلم روايت كرده است.

حضرت زينب سلام الله عليها با پسر عموى رشيد و كريم و فداكار خود -عبداللَّه بن جعفر- ازدواج كرد. عبداللَّه، فرزند شهيد بزرگوار جعفر طيّار بود و در هجرت مسلمانان به حبشه در آن ديار به دنيا آمده بود.

از اين وصلت فرخنده، پنج گل خوشبو پديد آمد، به نامهاى: محمد، على، عباس، ام‏ كلثوم و عون، كه عون و محمد، در عاشورا در ركاب اباعبداللَّه الحسين عليه السلام شهيد شدند.

اين بانوى بزرگ، زينت پدر بود وافتخار دودمان و مدافع امام عصر خويش و مادر شهيد بود و دختر شهيد و خ