اهر شهيد و عمّه شهيد، كربلا، روح زينب را بيشتر متجلّى ساخت و به بشريت شناساند، و گرنه فضايل او پيش از عاشورا هم درخشان بود.

از امام چهارم، حضرت سجاد عليه السلام سخن نقل كنيم كه نسبت به نيايش و تهجّد و شب زنده ‏دارى عمّه ‏اش زينب چنين مى‏فرمايد:

من هرگز عمه ‏ام زينب را نديدم كه -نمازشب- را نشسته بخواند، مگر شب يازدهم محرّم، حتى در آن شب غمبار هم نماز شب خود را خواند، ولى نشسته، چرا كه آن همه عزيزان را از كف داده و آن همه مصيبتها را ديده بود. حتى اباعبداللَّه الحسين عليه السلام در آخرين وداعى كه با خانواده و فرزندان خود در روز عاشورا انجام داد و به قصد رفتنى بى‏برگشت، از آنان جدا شد، به زينب كبرى فرمود:

-خواهرم! درنافله شب مرا فراموش ‏مكن!-{رياحين الشريعه، ج 3، ص 62 }

امام‏ حسين عليه السلام براى خواهرش زينب، احترام خاصّى قائل بود و هنگام ديدار، به احترام او از جاى بر مى‏خاست.

سيره ‏نويسان نوشته‏ اند كه زينب بزرگ، مجلس ويژه‏اى براى تفسير قرآن داشت كه زنان در آن شركت مى‏كردند. اين جايگاه و پايگاه علمى و معنوى، از آن بانوى والاقدر بعيد نيست، چرا كه در دودمانى بزرگ شده بود كه قرآن و وحى الهى در آن نازل مى‏شد و در سايه -اصحاب كساء- رشد يافته بود، ادب و دانش اين -بيت- را فراگرفته و روح قرآن و اسلام را در كالبد خويش جارى ساخته بود.

اين كلام جاودانه امام زين العابدين عليه السلام درباره او در كربلا، نشان مى‏دهد كه تا چه حدّ و پايه، به زلالى روح و كمال معنوى و قرب به خدا رسيده بود. آن حضرت، خطاب به عمّه‏اش فرمود:

-اَنْتِ بِحَمدِاللَّهِ عالِمةٌ غَيرُ مُعَلَّمَة، وَ فَهيمةٌ غَيرُمُفهّمة-. {نفس المهموم، ص 395 }

تو، بحمد اللَّه، داناى بى‏معلم و فهميده بى‏آموزگارى (به مكتب نرفته، داناى رازها و محرم اسرار شده‏اى).

هر چند معصومان ما از دودمان رسالت، چهارده ماه فروزان و خورشيد درخشانند، ليكن حضرت زينب را رتبه مقامى است در -مرز عصمت-. زندگيش نيز گوياى اين رتبه والاى قرب و كمال است. كدام نقطه ضعف يا نشانه خلاف را مى‏توان در زندگى سراسر ايمان، نور، جهاد، عفاف، صبر و وفايش يافت؟ ... هيچ!

وى، داراى قوّت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد، ورع، عفاف و شهامت بود.

صبورى، مقاومت، ايثار و فداكارى‏اش بويژه در حادثه كربلا و پس از آن آشكارتر شد. طبق نقل موّرخان در سفر اسارت كه حامى و عهده دار كودكان و سرپرست كاروان بود، سهم غذاى خود را نيز به كودكان مى‏داد. امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده است كه:

عمّه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام، همه نمازهاى واجب و مستحب خود را مى‏خواند و در يكى از منزلگاه ها از شدّت ضعف و بى حالى، نشسته نماز خواند، چون سه روز بود كه سهم غذاى خود را به كودكان خردسال ايثار كرده بود. {رياحين الشريعه، ج 3، ص 62 }قهرمان صبر

صبر بر مصيبت‏ها و شكيبايى و تحمّل در برابر سختيهاى زندگى و ناملايمات، نشانه قوّت ايمان و توكّل بر خداوند است. زينب كبرى در اين ميدان نيز قهرمانى بى نظير بود. شگفت نيست كه او را -امّ المصائب- - همدم ناگواريها و مادر مصيبتها - لقب داده‏اند!

كوههاى اندوه مى‏آمد و زينب، صبورانه همه را تحمّل مى‏كرد. امواج سختيها و مصيبتها يكى پس از ديگرى درياى دلش را به تلاطم مى‏آورد، امّا گام استوارش از راه خدا نمى‏لغزيد و در راه ايمان، ذرّه ‏اى نمى‏ترسيد و نمى‏لرزيد و دوش صبورى ‏اش را زير اين بارهاى عظيم غم و رنج مى‏كشيد.

مگر مصيبت جدّش رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم ، ضربه كوچكى بر قلب نازنين او بود؟

مكر فقدان پردرد و داغ مادرش حضرت زهرا سلام الله عليها ، زلزله كوچكى در روح او بود؟

مگر داغ پدرى همچون على مرتضى عليه السلام ، كم مصيبتى بود كه زينب، شاهدش بود؟

مگر لبهاى مسموم و جگر پاره پاره و پيكر تيرباران شده برادر مظلومش امام مجتبى عليه السلام ، قضيّه ساده ‏اى بود؟

حادثه ‏عظيم كربلا، شهادت برادر عزيزش امام‏ حسين عليه السلام و عبّاس و ديگر آل ابى طالب و نيز فدا شدن دو پسرش -محمد- و -عون- در ركاب سيدالشهدا و پرپر شدن اين دو گل و آن همه غنچه‏ هاى پرپر ديگر در برابر چشمانش، در آن روز سرخ و آتش گون، مگر مصيبتى بود كه با روح عادى بتوان تحمّلش كرد؟

اين زينب بود كه اين همه داغ را ديد، فرداى آن عاشوراى خونين، خودش همراه كودكان و زنان كاروان حسينى به اسارت به كوفه برده شد، در مجلس -ابن زياد-، او و ديگر اسيران را وارد جمع مردان و رجّالگان ساخته و آن همه زخم زبان زدند و شماتت گفتند، آنگاه زينب همراه با سرهاى برفراز نيزه‏ها تا دمشق رفت، در حالى كه كاروانسالارى اين داغديدگان مظلوم و اطفال بى‏پناه ودلشكسته را داشت، و در همه حال، همچون كوه پابرجا، همچون دريا آرام، همچون شيرِ دربند، پرخروش، همچون يك فاتح پيروز، سخنور و زبان ‏آور، مردانه با آن نامردان صحبت مى‏كرد و شجاعانه در جمع آن حراميان و تيره دلان، به ايراد خطبه مى‏پرداخت و رسوايشان مى‏كرد.

چه صبرى در دل او نهفته بود!

پابه پاى برادرش در صحنه‏هاى كربلا حضور داشت، پرستارى بيماران را عهده ‏دار بود، لحظه به لحظه مراقب حال حضرت سيدالشهدا بود، دم به دم با او سخن مى‏گفت و از رازها و حادثه‏ ها و آينده ‏ها و چه بايد كردها مى‏پرسيد، به كار زنان و كودكان مى‏رسيد، در مجلس ابن ‏زياد، مدافع امام سجّاد عليه السلام بود، در كاخ يزيد، با صلابت سخن گفت و پايه‏هاى حكومتش را لرزاند.

در حماسه عاشورا، زينب به خاطر دين و عقيده و رهبر، حاضر شد از همسرش -عبداللَّه جعفر- خداحافظى كرده و در ركاب برادرش، سفر پرماجراى كربلا را پيش گيرد. نه تنها خود، فدايى برادرش حسين عليه السلام بود، به دو پسرش محمد و عون هم - كه در عاشورا شربت شهادت نوشيدند - سفارش مى‏كرد كه ‏دست از دايى ‏خودشان حسين عليه السلام نكشند و پيش روى او و در ركابش جهاد كنند. آرى ... بانويى كه برادرى همچون -حسين- دارد، سزاست كه برادر را بر شوهر مقدم بدارد و دو فرزند خود را قربانى راه برادر كند. {اعيان الشيعه، ج 7، ص 137 }

امروز، مگر نه اين ‏است كه در جامعه ما هم، زنان دلير و صبور، كه مادر وخواهر و همسر شهيدند، از -زينب- الگو و سرمشق مى‏گيرند؟ مگر درسهاى عاشورايى زينب، تمام شدنى است؟! كلاس زينب، هنوز و تا هميشه به روى آزادگان و حقجويان و شرفخواهان باز است و ... -رهروان تازه مى خواهد! كيست كه گام در اين مكتب نهد و شرافت‏ آموز كربلاهاى اين روزگار گردد؟ تو ؟ من ؟ ما ؟ ...زينب و حماسه عاشورا
زينب آمد شام را يكباره ويران‏كرد ورفت 	  	اهل ‏عالم را زكارخويش حيران‏كرد ورفت
از زمين كربلا تا كوفه و دشت بلا، 	  	هركجا بنهاد پا، فتحى نمايان كرد ورفت

زينب سلام الله عليها بحّق، مفسّر كتاب خون و شهادت بود. گزاف نگفته‏اند، آنان كه حركت و حماسه زينب را پس از حادثه عاشورا، جلد دوّم كتابى دانسته‏اند كه جلد نخست آن را حسين عليه السلام نگاشت، اوبا -خون-، وى با -سخن-! زي