اموش باش 		اى زبان از پاى تا سر گوش ‍ باش
تا ببينم از سر صدق و صواب 		شاه را زينب چه مى گويد جواب
گفت زينب در جواب آن شاه را 		كاى فروزان كرده مهر و ماه را
عشق را از يك مشيمه زاده ايم 		لب به يك پستان غم بنهاده ايم
تربيت بوده است بر يك دوشمان 		پرورش در جيب يك آغوشمان
تا كنيم اين راه را مستانه طى 		هر دو از يك جام خوردستيم مى
هر دو در انجام طاعت كامليم 		هر يكى امر دگر را حامليم
تو شهادت جستى اى سبط رسول 		من اسيرى را به جان كردم قبول
(695)
نام حسين عليه السلام
خرم دلى كه منبع انهار كوثر است 		كوثر كجا ز ديده پر اشك بهتر است
نام حسين و كرب و بلا هر دو دلرباست 		نام على اكبر از آن دلرباتر است
رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد 		ديدم كه تربت شهدا مشك و عنبر است
هر يك شهيد مرقد او چارگوشه است 		شش گوشه يك ضريح آن در هفت كشور است
پرسيدم از كسى سببش را به گريه گفت 		پايين پاى قبر حسين قبر اكبر است
پايين پاى قبر على اكبر جوان 		هفتاد و يك شهيد چو خورشيد انور است
در سمت راست مرقد يك پير جلوه كرد 		در گوشه رواق كه نزديكى در است
پرسيدم از مخادم ، اينجا مزار كيست 		گفتا حبيب نور در دو چشم مظاهر است
در جنب نهر علقمه ديدم يكى شهيد 		گفتم چرا جدا ز شهيدان ديگر است
گفتا خموش باش كه عباس نامدار 		منظور او ادب به جناب برادر است
رفتم به خيمه گاه و شنيدم به گوش دل 		آنجا فغان زينب كلثوم اطهر است
وارد شدم به حجله داماد شاه دين 		ديدم عروس قاسم دستش ز خون تر است
رفتم ز كربلا به سر مرقد على 		ديدم كه بارگاه على عرش اكبر است
ناصر چو بر نجف برسيد و به گريه گفت 		هر صبح و شام چشم اميدم بدين در است
(696)جلوه‏هاى الگويى زينب سلام الله عليها

كدام زن را مى‏توان همتاى -زينب- دانست؟ در فخر و شرافت، در وقار و حيا، در صبورى و دليرى، در معرفت و صدق، در حمايت از ولايت و رهبرى و دفاع از امام، و ... جز مادرش حضرت زهراى اطهر سلام الله عليها كه در اين زمينه ‏ها برتر از او بود و الگوى دختر!

و اين، شگفت نيست، چرا كه كمالات زينب، جلوه‏اى از فضايل مادرى همچون فاطمه بود كه دامنش، چنين گلى را به عالم وجود تقديم داشت.

زينب، كه به -عقيله بنى هاشم- معروف بود، در همه صحنه‏ ها و عرصه هاى زندگى، درخشيد و جلوه ‏هاى كمال خويش را در منظر صاحبنظرن به نمايش گذاشت، تا ديدگان حق جو و فضيلت‏ ياب، از اين جلوه به كانون فروغ گسترى چونان -اهل بيت- راه يابند و اسوه جويان، در اين خاندان عفيف‏ پرور و فضيلت‏ گستر، الگوهاى تربيتى خويش را پيدا كنند.

از اين رو، زينب را -الگو- مى‏شناسيم و زندگى او را سراسر -درس- و -الهام- مى‏دانيم. {درباره مقامات معنوى حضرت زينب، از جمله ر. ك: -الخصائص الزينبيّه- سيد نورالدين جزايرى.}

راستى از چه ابعادى، اين بانوى بزرگ، براى ما الگو و سرمشق است؟ و جامعه اسلامى بويژه قشر عظيم و سرنوشت‏ساز -بانوان-، از چه جهاتى مى‏توانند - و بايد - به اين -زن نمونه- اقتدا و تأسّى كنند و بكوشند زينب گونه گردند؟

برخى از جهات الگويى آن حضرت از اين قرار است:

1- تربيت مكتبى

هر مكتب و آيينى را از دريچه دست پروردگانش بهتر مى ‏توان شناخت و چهره ‏هاى شاخص هر مكتب، زلال ترين و بى ‏غبارترين آينه ‏اى است كه محتوا واصالت آن را نشان مى‏دهد.

زينب كبرى را مى‏توان با قاطعيّت، نمونه عينى اسلام و تربيت قرآنى دانست و اگر كسى سؤال كرد كه پرورده‏هاى مكتب شما كه بتوان آنان را الگو قرار داد، چه كسانى‏اند؟ قطعاً يكى از اين چهره‏ها -زينب- است.

زندگى، خانه ‏دارى، فداكارى، آگاهى اجتماعى، عبادت، عفاف و ديگر فضايل زينب، او را به عنوان اسوه ‏اى قابل طرح براى جهانيان ساخته است.

از اين رو، ما نيز در خود سازى و تزكيه نفس و تربيت فردى خويش چنان بايد باشيم كه بتوانيم آينه‏ دار خورشيد دين و آبرو بخش مكتب و آيين باشيم و با نوع رفتار و منش فردى و اجتماعى خود مبلّغ اسلام گرديم.

2- صبر و مقاومت

زينب، الگوى مقاومت و صبورى در برابر مشكلات بود. پا به پاى مردان رشيد بنى هاشم در كربلاى خونين، رنج ها و داغ ها را تحمل كرد و مصيبت ها را صبورانه بر دوش كشيد و چون در راه خدا و براى دين بود، خم به ابرو نياورد و لب به شِكوه نگشود و اظهار بى تابى و نارضايى نكرد.

تحمّل داغ شهادت، نيرويى فوق ‏العاده مى ‏خواهد و روحى بزرگ و ايمانى قوى مى ‏طلبد. در حادثه كربلا، اين بانوى مقاوم، علاوه بر داغ حسين شهيد، كه بزرگترين مصيبت عالم است، داغ چند برادر و برادرزاده و عموزاده ديد، دو پسر جوان خودش نيز در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند، ليكن در مقابل آن همه شدايد، چون كوه ايستاد و در فصل دوم انقلاب كربلا (يعنى مرحله اسارت) شجاعانه كاروانسالارى آن قافله داغديده و كتك‏ خورده و تشنه و خسته را بر عهده گرفت.

عزم، ثبات و مقاومت او، درس ‏آموز بانوان جامعه ما بويژه خانواده‏هاى شهدا، خواهران، مادران و همسران شهداست. اگر زنان با شرف و شعور، درپى الگوى مقاومتند، بايد از زينب كبرى درس بگيرند و صبورى او را سرمايه تقويت صبر و ايمان خويش سازند.

3- تعهّد و مبارزه

ايمان و آگاهى و تعهّد حضرت زينب بود كه، او را از مدينه به كربلا كشيد. و گرنه مى‏توانست زندگى آسوده خود را در كنار همسر و فرزندانش در مدينه ادامه دهد و خود را به آن رنجها و محنتها نيفكند. البته آن وقت ديگر زينبى نمى‏شد كه امروز، فخر انسانيّت و آبرو بخش اسلام و اهل‏بيت باشد.

به همان دليل كه امام حسين عليه السلام سر از بيعت با حكومت ستم و فسق باز زد و درپى آن مخالفت با خلافت يزيد، از كنار قبر جدّش هجرت كرد، زينب نيز راهىِ اين راه و همسفر كربلاى عشق شد و دست از همسر كشيد و با برادرش به -مسلخ شهادت- آمد.

پس، زن مسلمان در مسائل سياسى و اجتماعى هم نقش ايفا مى‏كند و به ميدان مبارزه مكتبى و مرامى گام مى‏نهد و نسبت به وضع حكومت و كارگزاران و مسائل سياسى جامعه، حساس وموضعدار است، آنگونه كه زينب بود و آنسان كه پيش از او مادرش فاطمه زهرا سلام الله عليها بود.

4-حمايت از امام

در هر زمانى، امامى مسؤوليت رهبرى جامعه اسلامى را برعهده دارد. وظيفههر مسلمان، بيعت، تبعيّت و حمايت از امام زمان خويش است. در -عصر حضور-، بگونه‏اى و در -عصر غيبت-، بگونه ديگر.

حضرت زينب، در راه حمايت از امام عصر خويش، حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه السلام ، در آن سفر خونين شركت كرد و دوش به دوش برادر، سختيهاى اين مبارزه حق طلبانه را پذيرا شد.

در لحظات حسّاس روز عاشورا، غير از موضعى حمايتگرانه كه نسبت به سيدالشهدا داشت، در دشوارترين شرايط به فكر جان امام زين العابدين هم بود و پرستارى او را بر عهده داشت. در حالت روحى دشوارى كه با ديدن كشته‏هاى ميدان كربلا و به خون غلتيدن سيدالشهدا و فرزندانش بر امام سجاد عليه السلامپيش آمد و چيزى نمانده بود كه از شدّت غم، قالب تهى كند، زينب كبرى چون شمعى بر بالين او مى‏سوخت و با نقل حديثى از قول امّ‏اَيْمَن، از پيامبرخدا كه پيشگويى اين روزگاران