 بود و خبر مى‏داد كه كسانى اين اجساد را دفن خواهند كرد ومدفن سيدالشهدا، مزار جاودانه خواهد شد، به تسلّاى دل مجروح امام سجاد پرداخت. { بحارالانوار، ج 45، ص 179 }

در حادثه حمله دشمن به خيمه‏ها و آتش‏زدن آنها نيز، پروانه‏وار خود را به آتش زد و حاضر شد خود را پيشمرگ زين العابدين عليه السلام كند، تا مبادا آسيبى به حجّت خدا و امام عصر، يعنى حضرت سجّاد عليه السلامبرسد. در طول سفر اسارت نيز لحظه‏اى از امام چهارم غافل نبود و خود را فدايى آن حضرت مى‏دانست

امروز نيز حمايت از رهبرى و آرمانهاى امامت شيعى و در خطّ تبعيّت از رهبر گام نهادن، درسى است كه از زينب مى‏آموزيم.

شيوه حمايت از امام در اين روزگار چسيت؟

مگر مقام معظم رهبرى، فريادگر مقاومت در برابر -شبيخون فرهنگى- نبودند؟ اگر حسين زهرا در عاشورا -هَل مِن ناصِر- گفت، امروز هم فرياد -هل من ناصر- رهبرى انقلاب، نسبت به حفظ ارزشهاى معنوى و پايبندى به مقدّسات انقلاب و حفظ اصول و مبانى اين نظام و پاسدارى از خون شهدا و دستاوردهاى انقلاب اسلامى و ميراث معنوى امام راحل1 بلند است.

پاسخ -لبيّك- به نداى رهبرى، چه از سوى مردان و چه از سوى زنان و دختران جامعه ما، جز از طريق پايبندى به ارزشها و حفظ تقوا و عفاف و مقاومت در برابر -تهاجم فرهنگى- و تلاش در جهت تقويت بنيه دفاعى جامعه در برابر آفات اخلاقى و مفاسد و منكرات اجتماعى نيست. حفظ حجاب، لبيّك به اين نداست و تن‏سپردن به مفاسد و بدحجابى وبى‏بند وبارى، تنها گذاشتن امام جامعه در ميدان مبارزه است. كدام -پيشوا-، بدون همراهى -پيروان-، به نصرت رسيده است؟

زينب، به ما درس حمايت از رهبرى مى‏دهد. در عصر جنگ و دفاع مقدس بصورتى بود، و امروز در عصر مبارزه فرهنگى، بصورت ديگر. الفباى تديّن و كتاب پاكزيستى را بايد در -مكتب زينب- آموخت.

5-شجاعت و رشادت

هم مبارزه اجتماعى، هم حمايت از رهبرى، هم دفاع از حق، هم نهى از منكر و امر به معروف، هم افشاى چهره‏هاى خيانتكار و منحرف، نيازمند دلاورى و شجاعت است. آنكه ترسو و بزدل است قهرمان ميدان مبارزه نيست.

زينب، در راه حق و مبارزه، از شجاعت برخوردار بود. هم قوّت قلب داشت تا در خونين‏ترين صحنه درگيرى حق و باطل - كربلا - در خط مقدّم باشد و خونها، شهادتها، سرنيزه‏ها، به خاك افتادنها و قطعه قطعه شدن پيكرها را ببيند.

هم آن شهامت و توان روحى را داشت كه پس از آن همه حادثه مردافكن و شكننده، خود را نبازد و هرجا كه لازم شود، چه در بازار كوفه، چه در حضور توده‏هاى مردم كه به شادى و پايكوبى مشغول بودند، چه در دارالأماره والى سفّاك و خون‏آشامى همچون -ابن‏زياد- و چه در كاخ يزيد و در برابر آن همه دشمنان، آن هم در حال اسيرى و زير نظر و نگاه نامحرمان و زير تازيانه نامردان، حرف حق را بزند، مردم را بيدار كند، پيام خون شهيدان را برساند، مفاسد و مظالم حكومت جور را افشا كند و از اين رشادت و دليرى و روحيّه، دشمن را به شگفتى وادارد.

آرى، زينب شجاع، الهام بخش رشادت است.

صبح ازل طليعه ايّام زينب است
پاينده تا به شام ابد، نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چودوختند
زيبنده آن لباس، براندام زينب است

بانوى شيعه، بايد دليرى، بى‏باكى و صلابت و جرأت در راه امر به معروف و نهى ازمنكر را از زينب بياموزد، كه او الگوى شهامت و سرافرازى است. فرشته خويى دريادل و بزرگ بانويى مردآفرين و قهرمان‏پرور است.

6-- حجاب و عفاف

هر چه ارزشمند باشد، در حفظ و نگهداريش بيشتر دقّت مى‏شود، چرا كه از دست دادن اشياى كم بها، غصّه‏آور نيست، ولى گم كردن يك گوهر قيمتى، تأسف انگيز و غم‏آور است.

در آيين اسلام و مكتب ارزشى دين، عفاف و پاكدامنى زن، همچون -گوهر-، نفيس و ارزشمند به حساب آمده است. اين هم كه مى‏گويند: -ارزنده‏ترين زينت زن حفظ حجاب است- الهام گرفته از همين ديدگاه مكتبى است.

از نظر مكتب، زنى قيمتى‏تر است كه عفيفتر، پاكتر و با تقواتر باشد.

-زينب و زهرا- عليهما السلام ، در اسلام ما، الگوى عفاف و حجابند و افتخارشان به اين بوده كه پاسدار اين گوهر ارزشمند باشند.

جز سفر اسارت، كه دشمن دين به حريم رسالت و عترت پيامبرخدا صلی الله عليه و آله و سلم بى‏حرمتى كرد و اسيران را با پوششى نامناسب شهر به شهر گرداند و آن چهره‏هاى معصوم را در برابر ديدگان ناپاك كوفيان قرار داد، حضرت زينب، الگوى عفاف، پاكى، وقار، حجاب و متانت بود. وقتى از جايى به جايى مى‏رفت، جوانان غيرتمند هاشمى، همراهى‏اش مى‏كردند، يا پس از تاريك شدن هوا، از اين خانه به آن خانه مى‏رفت، تا مبادا در روشنايى روز، چشمى به ناموس عترت بيفتد.

پس از شهادت اباعبداللَّه عليه السلام و غارت خيمه‏ها از سوى كوفيان، وقتى گذار عمرسعد نزد زنان و دختران امام افتاد، زنان بر سر او فرياد زدند و گريستند واز او خواستند كه آنچه را از آنان غارت شده است، به آنان بازگردانند، تا به وسيله آنها خود را بپوشانند. اين نشان مى‏دهد كه{ ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 113.}

حفظ حجاب بانوان تا چه حدّ در نظر آن اسوه عفاف، مهمّ بوده است.

در كوفه پس از سخنرانى حضرت زينب و امّ‏كلثوم كه اوضاع شهر بحرانى شد و بيم خطر و شورش مى‏رفت، ابن زياد فرمان داد كه اسراى اهل‏بيت را در يكى از خانه‏هاى همسايه مسجد حبس كنند و برايشان مأمور بگمارند.

زينب كبرى سلام الله عليها فرمود: كسى حق ندارد وارد اين خانه شود، مگر كنيز يا امّ‏ولد، كه اين هم براى حفظ حريم عفت و حرمت اهل‏بيت امام‏حسين عليه السلاماز چشمهاى نامحرم بود، هم براى آنكه كنيزانِ رنجديده با درد اسيران آشنايند و بهتر همدردى مى‏كنند، آنان هم مثل اينان اسيرند. {حياة الامام الحسين، ج 3، ص 355}

حضرت زينب، در دوران اسارت باز هم مى‏كوشيد به هر وسيله‏اى، حريم حجاب حفظ شود و از جمله سخنان اعتراض آميز او به -يزيد- اين بود:

آيا عادلانه است اى پسر آزاد شدگانِ فتح مكّه، كه خانواده تو در پشت پرده و در حجاب، پوشيده از نظرها باشد و دختران پيامبر را اينگونه سربرهنه به كوچه‏ها و شهرها كشانده‏اى و حجاب آنان را هتك كرده و چهره‏هايشان را در معرض تماشاى اين وآن قرار داده‏اى؟

{ -اَمِنَ العَدْلِ يابنَ الطُلقاءِ تخديرُكَ حَرائرَك واماءَكَ، وَسَوقُك بَناتَ رسَول‏اللَّهِ سَبايا، قَدْ هُتِكَتْ سُتورُهُنَّ وَ اُبْدِيَتْ وُجُوهُهنَّ، تَحْدُوبينَ الأعداءِ مِن بَلدٍ الِى بَلَدٍ...- (مقتل الحسين، مقرم، ص462).}

از زنان ما، كه به اهل بيت عصمت عشق مى‏ورزند، در شاديهاى آنان شادى مى‏كنند و در مصيبتهاى آنان اشك مى‏ريزند و به شفاعتِ فاطمه زهرا و زينب‏كبرى عليهما السلاماميد بسته‏اند، انتظار مى‏رود كه در اقتدا به اين دو سرمشق پاكى و نجابت و حيا، در حفظ گوهر حجاب خويش، بيشتر بكوشند و خود را در عمل و رفتار -شيعه زهرا و زينب- نشان دهند، نه در ادعا و شعار!

شايسته است كه دختران خردسال خويش را با -فرهنگ حجاب- بار آورند و نگويند كه هنوز بچه‏اندو بگذار آزاد 