باشند!...

بذر ديندارى و حيا و عفاف را بايد از همان خردسالى در مزرعه دل كودكان پاشيد، تا وقتى بزرگ شدند، نگهبان اين گوهر باشند. هنوز هم زنان و دختران ما به درسهاى حجاب و عفت، از زبان دختر على عليه السلام محتاج‏اند.

امّت زينب دوست، بايد -پيام زينب- را بشنود و به كار گيرد.

پيامهاى زينب اينهاست:

- صبر و مقاومت در برابر سختيها

- گذشتن از هر چيز در راه خدا و هدف

- الگوى تربيتى مكتب بودن

- تعهّد و مبارزه اجتماعى و حضور در صحنه

- حمايت از رهبرى

- شجاعت و رشادت در راه حق و دين

- پاسدارى از گوهر حجاب و عفاف

- حمايت از ارزشها و افشاى فريبكاران

آرى! ... زينب است و يك آغوش معطّر، عفاف و حيا، كه ميراث معنوى آن بانوى نجيب است.

زينب است و يك وسعت تاريخ، حريّت و شجاعت و مردانگى.

زينب است و يك دهان فرياد و يك حنجره خروش بر ضدّ ستم و افشاگرى عليه سلطه فريب و فتنه و غوغا.

سِرّنى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود

كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعدازآن طوفانِ رنگ

پشتِ‏ابرى از ريا مى‏ماند اگرزينب نبود

{از: قادر طهماسبى(فريد)}

او بود كه موج خونهاى كربلا را فراتر از آن دشت سرخ تا ساحل بيدارى ملّتها رساند و با اسارت آزادى بخش خويش، سند جنايت آل اميّه را به همگان نشان داد و -كتاب شهادت- را تفسير كرد.

نامش همواره درس‏آموز است و يادش پيوسته الهام بخشِ عزّت و شرف و پاكى.زينبيّه

امروز، دلهاى مشتاق فراوانى، آرزوى سفر به سوريه و ديدار مرقد منوّر و شكوهمند دختر اميرالمؤمنين عليه السلام دارد.

دست حادثه و تقدير، ستارگان اهل بيت را به اين سو و آن سو پراكنده است. از خراسان گرفته تا شام، از ايران تا عراق و حجاز، ميدان‏هاى مغناطيسى متعدّدى وجود دارد كه دل عاشقان خاندان پيامبر را به سوى خود مى‏كشد.

-زينبيّه- نيز يكى از اين حوزه‏هاى جاذبه عشق و ولاست.

بنابه برخى نقلها، در مدينه در روزگار عبدالملك مروان قحطى پيش آمد. زينب با همسرش عبداللَّه بن جعفر به شام كوچ كردند، تا آن قحطى سپرى شود. در آنجا مزرعه و قطعه زمينى بيرون شهر داشتند و آنجا مى‏زيستند. زينب در همان‏جا در يكى از روستاها در سال 65 هجرى درگذشت و همان‏جا به خاك سپرده شد. قبر{ ر. ك: خيرات الحسان، و اعيان الشيعه، ج 7، ص 140. }

حضرت زينب، در شام (محلّى كه به نام -زينبيّه- در سوريه مشهور است) مى‏باشد، كه امروز زيارتگاه مردم است. گرچه برخى هم معتقدند كه پس از ماجراى كربلا، زينب به مصر رفت و همانجا از دنيا رفت و قبرش درمصر است، بعضى هم محل درگذشت و مدفن او ر{- در مصر، بارگاهى به نام -مشهد السيّدة زينب- وجود دارد، ولى به گفته مؤلف اعيان الشيعه، آن زينب دختر يحيى است، نه زينب‏كبرى سلام الله عليها . }

مدينه مى‏دانند. ولى بيشتر، عقيده بر آن دارند كه مدفن اين بانوى بزرگ در محلّ فعلى آن در سوريّه است كه عاشقان اهل بيت، به زيارتش مى‏روند و توشه معنوى مى‏گيرند.

بارى ... مدفن او هر جا كه باشد، خودش در دلهاى عاشقان است.

او رفته است ، ولى دردل تاريخ ماندگار است.

اينك همه جا -زينبيّه- است،

و همه خواهران متعهّد، انقلابى و پارساى ما -زينبى-اند.

زينب، امروز سرمشق و الگوى هر زن با ايمان و متعهّدى است كه هم به تعهّد اخلاقى و عفاف وحجاب، ارزش و بها مى‏نهد و هم در پى كسب علم و معرفت وآگاهى است و هم با حضور در صحنه اجتماع، از رهبرى و ولايت، حمايت مى‏كند.

زينب، هنوز هم از پس قرنها و از وراى اعصار پيشين، دلهاى امروزيان را روشن مى‏سازد و در ذهن و زندگى نسل حاضر و نسلهاى آينده، مطرح است وبراى ما -اسوه- است.

دختر نجيب على و فاطمه عليهما السلام در امتداد همه پاكيها و نجابت‏ها جارى است و در استمرار همه حماسه‏ها و بيدارى‏ها و شكيب‏ها، حاضر است.

امروز، رسالت ماست كه اين مهر فروزان را كه -آينه‏على‏نما-ست، به دختران جامعه خويش بشناسانيم.

اگر كلاس -زينب‏شناسى- داير كنيم، بانوان ما گرفتار فقرِشخصيّت و غرب زدگى و فقدان هويّت نخواهند شد.گل عفاف

به پاس حرمتِ حجاب كه پيام حضرت زينب است،

-گل‏عفاف- ضميمه‏اين زندگى‏نامه تقديم شما مى‏گردد:

هيچ باغبانى را سرزنش نمى كنند كه چرا دور باغ خود حصار وپرچين كشيده است ، چون باغِ بى ديوار، ازآسيب مصون نيست وميوه ومحصولى براى باغبان نمى ماند .

هيچ كس هم با نام - آزادى - ديوار خانه خود را برنمى دارد وشبها در حياطش را باز نمى گذارد، چون خطر رخنه دزد ، جدى است .

هيچ صاحب گنج وگوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى گذارد تابدرخشد، جلوه كند وچشم ودل بربايد ، چون خودِ جواهر ربوده مى شود.

هر چيز كه قيمتى‏تر باشد ، درصدِ مراقبت از آن بالاتر مى رود .

هرچه كه نفيس‏تر باشد ، بيم ربودن وغارت بيشتر است ومواظبت ، لازمتر .

اگر درِ شيشه عطر را باز بگذارى ، عطرش مى‏پرد .

اگر رشته مرواريدت رادركمد وصندوق نگذارى ودرِ آن را نبندى ، گم مى‏شود .

اگر در مقابل پنجره خانه‏ات ، تورى نزنى ، ازنيش پشه‏ها ومزاحمت مگسها در امان نخواهى بود .

وقتى راه ورود پشه‏ها را مى بندى ، خود را -مصون- ساخته‏اى ، نه -محدود- وزندانى .

وقتى درِ خانه را مى بندى ، يا پشت پنجره اتاقت پرده مى آويزى ، خانه خود را از ورود بيگانه ونگاههاى مزاحم در پناه قرار داده‏اى ، نه كه خود را در قيد وبند وحصار افكنده باشى .

اگر براى ايمنى ازخطرها وآسودگى از مزاحمان ، خود را بپوشانى ، نه كسى ايراد مى گيرد ، ونه اگر هم ايراد بگيرد ، اعتنا مى‏كنى ، چرا كه سخنش را بى منطق وناآگاهانه مى‏دانى و مى‏بينى .

اينكه -دل بايد پاك باشد- ، بهانه‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است وآويختن به شاخه -لاقيدى-، وگر نه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .

ظاهر، آينه باطن است و... - از كوزه همان برون تراود كه در اوست - .

زن ، بخاطر ارزش وكرامتى كه دارد ، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند ودر بازار سوداگرانِ شهوت ، خود را به بهاى چند نامه ونگاه ولبخند نفروشد .

زن بخاطر لطافتى كه دارد ، نبايد در دستهاى خشن كامجويان ديوسيرت ، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند ، پژمرده شود و پس از آنكه گلِ عصمتش را چيدند، او را دور اندازند ، يا زير پايشان له كنند .

زن بخاطر عصمتى كه دارد وميراث‏دارِ پاكىِ مريم است ، نبايد بازيچه هوس وآلوده به ويروس گناه گردد .

گوهر عفاف وپاكى ، كم‏ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .

دزدان ايمان وغارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى وخامى است كه كسى خود را در معرض ديد وتماشاى نگاههاى مسموم و چشمهاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى وجلوه‏گرى بپردازد وخيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى‏اندازد واز زهرِ نگاهها ونيش پشه‏هاى شهوت در امان مى‏ماند!

بعضى از - نگاه - ها ، ويروس - گناه - منتشر مى‏كند، وبعضى از چهره‏ها حشره مزاحمت جمع مى‏كند.

خراب كردن همه ديوارها وبرداشتن همه پرده‏ها وبازگذاشتن همه پنجره‏ها ، نش