د بقدرة لمؤ يد
حمل الرماح رماح باب قموصها
و المسلمون و اءهل خيبر حشد
فرمى به و لقد تكلف رده
سبعون شخصا كلهم متشدد
ردوه بعد تكلف و مشقة
و مقال بعضعم لبعض ارددوا
اشعار حسان در واقعه خيبر:
وكان على ارمد العين يبتغى
دواء فلمام لم يحس المداويا
شفا ه رسول الله منه بتفلة
فبورك مرقيا و بورك راقيا
وقال ساءعطى الراية اليوم صارما
مكيا محبا للرسول مواليا
يحب الهى و الاءله يحبه
به يفتح الله الحصون الاوابيا
فاءصفى بها دون البرية كلها
عليا و سماه الوزير المواخيا
ابن ابى الحديد نيز در يكى از قصائد سبعه خود گفته :
يا من له ردت ذكاء و لم يفز
بنظيرها من قبل الا يوشع
يا هازم الاءحزاب لا يثنيه عن
خوض الحمام مدججم و مدرع
يا قالع الباب التى عن هزها
عجزت اءكف اربعون و اءربع
لو لا حدوثك ، قلت انك جاعل
الاءرواح فى المعطاء و توسع
ما العالم العلوى الا تربه
منها لجثتك الشريفة مضجع
ما الدهر الا عبدك القن الذى
بنفوذ اءمرك فى البرية مولع
و الله لو لا حيدر ما كانت الدنيا
ولا جمع البرية مجمع
و اليه فى يوم المعاد حسابنا
و هو الملاذ لنا غذا و الفزع
و اين همان قصيده اى است كه بر ضريح مطهر امير المؤ منين عليه السلام نوشته اند و تمام آن ، هشتاد بيت است و چند شعر از آن در مصيبت امام حسين عليه السلام است . (73)
جود و سخاوت امير المؤ منين عليه السلام  
ابن شهر آشوب ، در كتاب مناقب (ج 1، ص 298) به نقل از ابو السعادات آورده است كه : حضرت با يك تن از مشركان در حال مبارزه بود، ناگاه وى گفت : هبنى سيفك (شمشيرت را به من ببخش !) حضرت شمشير خود را به او داد!
مشرك گفت : يابن ابى طالب ، فى مثل هذا الوقت تدفع الى سيفك ؟! فقال : يا هذا، انك مددت يد المساءلة الى و بيس من الكرم ان يرد السائل !
بت پرست خود را بر زمين افكند و گفت : اگر مكتب خدا پرستى اين است و جوانمردى در دين اى است ، مرا اين درس بياموز و از تاريكى كفر نجات بخش . (74)
سيد مصطفى آرنگ ، از شعراى معاصر، حكايت فوق ار به نظم در آورده كه ذيلا مى خوانيم :
آن شنيدى كه هيچ مرد كريم
تيغ بخشد به دشمن اندر جنگ
بشنو از داستان اين بخشش
تا زدايد ترا زخاطر زنگ
خصم مولا على ، چو در ميدان
عرصه از هر طرف بر او شد تنگ
ديد خود را چو ناتوان و زبون
همچو گنجشك ، باز را در چنگ
خواهش تيغ جانستانش كرد
تا زچنگش رهد بدين نيرنگ
بحر جود و كرم به جوش آمد
داد تيغش على بدون درنگ
شد دهان همه به حيرت باز
چو بديدند از او چنين آهنگ
گفت مولا به جمع لشگريان
ديد چون جمله واله و دلتنگ
نكنم حاجتش روا، چه كنم
رد سائل بود على ار ننگ !
با چنين بخشش و جوانمردى
كى خورد تير آشنا بر سنگ
دست حاجت به پيش مولا بر
تا شود كام دل روا (آرنگ )
چون نبخشد به دوست ؟! مى بخشد
تيغ بر خصم خود على در جنگ
عشق به خداى متعال  
امام صادق عليه السلام فرمود: فرد مشتاق خدا، به غذاى دنيا اشتها ندارد و از شراب دنيا لذت نمى برد و از بوهاى خوش خوشحال نمى شود و از پيشتيبانى مردم ماءيوس مى گردد و به خانه پناه نمى برد، و به عمارتى ساكن نمى گردد، و به لباس نر مى آرام نمى گردد، زيرا هميشه در فكر خدا مى باشد:
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شكى نماند كه بى پا سر شوى
در تقسير سوره يوسف منقول است كه شخصى به موسى عليه السلام عرض كرد: از خدا بخواه كه خداوند ذره اى از محبت خودش زا به دل من بيندازد، و گذشت . موسى به مقام مناجات برآمد، و عرض آن حاجت نمود، خطاب رسيد: همان وقت كه از ما خواست به او داديم ، حال برو ببين در چه حالت است . چون موسى عليه السلام آم د، ديد خود را از كوه به زير انداخته و هر قطعه عضو او به سنگى مبتلا شده و از آن صداى كلمه توحيد لا اله الا الله شنيده مى شود! از اينجاست كه گفته اند:
هر كس كه تو را شناخت ، جان را چه كند؟!
فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟!
ديوانه كنى ؛ هر دو جهانش بخشى
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟!
در اخبار هم رسيده است كه : هر كس دوستى خدا را دارد مهياى بلا باشد و از فرمايشات شاه ولايت امير المؤ منين على عليه السلام منقول است : لالف ضربه على هامة راسى احب الى من الموت على الفراش .
يعنى : به خدا قسم ، هزار ضربت بر فرق من فرود آيد رضا و دوستى خدا، نزد من محبوب تر از آن است كه در بستر خود بميرم ؛ و از همينرو بود كه چون ضربت ابن ملجم لعين بر سر مبارك آن حضرت فرود آمد، فرمود: فزت و رب الكعبه يعنى حظ كردم و به وصال شوق خود رسيدم و از همين عشق و شور بود كه در حال نماز از خود بى خود مى شد و پيكان تير از پاى مباركش مى كشيدند و احساس درد نمى كرد. (75)
مناقب و فضائل امير المؤ منين على عليه السلام از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله (76)
جابر بن عبد الله انصارى مى گويد:لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول :
1. ان فى على خصالا لو كانت واحدة منها فى رجل اكتفى بها فضلا و شرفا.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره على بن ابى طالب عليه السلام مناقب و فضايلى شنيدم كه هر يك از آنها اگر در كسى يافت مى شد، براى فضيلت و شرافت او كافى بود.
2.من كنت مولا فعلى مولاه
من مولاى هر كس هستم على مولاى اوست .
3. على منى كهارون من موسى .
نسبت على با من ، مانند نسبت هارون پيغمبر با برادرش حضرت موسى است .
4. على منى و انا منه
على از من است و من از على هستم
5. على منى كنفسى ، طاعته طاعتى و معصيته معصيتى
مقام و منزلت على نسبت به من ، مانند جان نفس من است نسبت به من ؛ (77) پيروى از او پيروى از من ، و مخالفت با او مخالفت با من است .
6. حرب على حرب الله ، و سلم على سلم الله .
جنگ با على جنگ با خدا و دوستى با على دوستى با خداست .
7. على حجة الله على عباده .
على حجت خدا بر بندگان اوست .
8. حب على ايمان و بغضه كفر .
مودت و دوستى با على ، ايمان ؛ و بغض با او كفر است .
9. حزب على حزب الله و حزب اعدائه جزب الشيطان
جمعيت و طرفداران على حزب الله هستند، و جمعيت و طرفداران دشمنان على حزب شيطانند.
10. على مع حق و الحق معه لا يفترقان
على با حق است و حق با على است ، آن دو هيچ گاه از هم جدا نمى شوند.
11. على قسم الجنة و النار
على قسمت كننده بهشت و دوزخ است .
12. من فارق عليا فارقنى و من فارقنى فقد فارق الله ))
كسى كه از على دورى جويد از من دورى جسته و كسى كه از من دورى جويد از خدا دورى جسته است .
13. شيعه على هم الفائزون يوم القيامة
تنها پيرامون و شيعيان على عليه السلام در روز قيامت رستگار خواهند بود. (78)
14. لكل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن ابى طالب عليه السلام (79)
براى هر پيامبرى صاحب سرى است و صاحب سر من على بن ابى طالب عليه السلام است .
15. خلقت انا و على من نور واحد (80)
من و على از نورى واحد آفريده شده ايم .
16. والذى نفسى بيده لو لا ان تقول فيك طوائف من امتى ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم لقلت فيك مقالا لا تمر بملاء من المسلمين الا اءخذول التراب من تحت قدميك للبركة (81)
به آن خدايى كه جانم در دست اوست ، اگر عده اى از امت من نمى گفتند آنچه را كه مسيحيان درباره حضرت عيسى بن مريم گفتند؛ همانا مى گفتم درباره تو مطالبى را تا از هر زمينى گذر 