 السلام از كشتار آنها جلوگيرى كرد! اين است نمونه اى از عدل على عليه السلام ، نمونه اى از مهر على عليه السلام بر دشمن .
جنازه اش شب برداشته شد، و به نقطه اى برده شد كه كسى از آن آگاه نشود و به خاك سپرده شد. على عليه السلام در خانه خدا، كعبه زاده شد و در خانه خدا، مسجد كوفه ، به شهادت رسيد. به قول شاعر، كه گفته است :
ميسر نباشد به كس اين سعادت
به كعبه تولد، به مسجد شهادت
آرى حيات على عليه السلام از خدا آغاز شد و به خدا انجام شد. على عليه السلام هميشه با خدا بود و از خدا جدا نبود.
جنازه على عليه السلام ، از بيم دشمن بايستى شب برداشته شود و به خاك سپرده شود! تف بر اين بشر جاهل !
نجات دهنده بشر، حياتبخش بشر، خدمتگزار بشر، آسايش بخش بشر، بايستى به دست بشر كشته شود و از بيم بشر، جنازه اش شبانه و پنهانى به خاك سپرده شود!! تف بر اين بشر!
پيكر امير المؤ منين على عليه السلام مظلومانه تشييع شد  
على عليه السلام در حياتش ، با شب سر و كار داشت ؛ در مرگش نيز چنين بود: شب هنگام ضربت خورد، شب از دنيا رفت ، و شب به خاك سپرده شد. آيا شب از روز بهتر است ؟!
مشيعين جنازه على عليه السلام ، فرزندانش بودند و يكى دو تن از يارانش ، و جنازه در نقطه اى مجهول به خاك سپرده شد. در اين هنگام دوست با وفاى على عليه السلام ، صعصمه ، جلو آمد و دستى بر قلب خود نهاد و با دستى ديگر كفى از خاك قبر برداشت و بر سر ريخت و بگفت : پدر و مادرم فدايت يا امير المؤ منين عليه السلام ، خوشا به حالت يا ابوالحسن ، پاك آمدى و پاك زيستى و پاك رفتى !
استقامتى بى نظير داشتى ، در جهان توانا بودى ، آنچه خواستى انجام دادى ، در سوداى باخدا سود بردى و به ديدار حق نايل گشتى ، خدايت با خوشرويى از تو استقبال كرد و ترا در پناه خود جاى داد، فرشتگان گرداگرد تو در حركت آمدند.
اى ابوالحسن تو به مقامى رسيدى كه برادرت مصطفى صلى الله عليه و آله ، رسيده بود، هم اكنون در كنار او قرار گرفتى ، و از جام سرشار و لبريز حق سيراب شدى ، از خدا مى خواهم كه بر ما منت گذارد، تا پيرو تو باشيم و راه ترا بپوييم ، با دوستانت دوست باشيم و دشمنانت دشمن ، و از خدا مى خواهم كه ما را در زمره دوستانت محشور گرداند.
يا امير المؤ منين عليه السلام ، تو به مقامى رسيدى كه كسى بدان مقام نرسيد، و ايمانى داشتى كه ديگران چنين ايمانى نداشتند، تو در راه خدا در پيشگاه برادرت ، مصطفى صلى الله عليه و آله ، جهاد كردى و در راه اقامه دين بزرگ كوششت را انجام دادى ، سنتهاى الهى را تو اقامه كردى ، آشوبها و فتنه ها و فسادها را ريشه كن ساختى ، تا اسلام بپاخاست و ايمان رونق گرفت ، درود بر تو و بهترين سلام من بر تو باد!
يا امير المؤ منين ، تو امت را پشتيبان بودى و چراغ راهنماى راه حق بودى ، فضايل و مناقبى كه در تو جمع گرديده بود در كس ديگر ديده نشد، تو نخستين كسى بودى كه دعوت پيامبر را لبيك گفتى و در راه اسلام گام برداشتى و از جان خود گذشتى ، تو نخستين كسى بودى كه به يارى پيغمبر اسلام شتافتى ، و تو كسى بودى كه با جانت از جان پيامبر صلى الله عليه و آله دفاع كردى ، تو تنها كسى بودى كه در خطرناكترين جنگها جانبازى كردى ، خدا به وسيله تو با شمشيرت ذوالفقار گردنكشان را سركوب كرد، و به وسيله تو، دژ مشركان و قلعه هاى كفر و برج و باروى دشمنان حق ، ويران گرديد.
يا امير المؤ منين عليه السلام ، خوشا به حال تو! تو نزديكترين كس بر رسول خدا بودى و دانشمندترين يار حضرتش بودى ، خدا مقام بلند و منزلتى ارجمند به تو عنايت كرد و تو برترين مسلمانها بودى ، يقينت از همه يقينها برتر، ايمانت از همه ايمانها بالاتر، دليريت از همه دليريها بيشتر، جانبازيت در راه خدا از همه جلوتر و رسيدنت به خير و سعادت ، از همه افزونتر بود، خدا پس از تو ما را از پاداش دوستى با تو محروم نگرداند و بعد از تو ذلتى نصيبمان نشود!
به خدا سوگند، حيات تو كليد هر خير و قفل هر شرى بود و مرگ تو كليد شر و سد دربهاى رحمت مى باشد، اگر مردم ترا اطاعت مى كردند نعمتها از بالا و پايين بدانها روى مى آورد، ولى چنين نكردند!
سپس صعصمه ، ناله اى جگر خراش از دل برآورد و گريستن آغاز كرد و همگان گريستند و سپس به فرزندان على عليه السلام روى كرد و تسليت گفت ...
على عليه السلام در روزهاى آخر عمر، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد و از مردم شكايت كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: در حق مردم نفرين كن ! على عليه السلام گفت : بار خدايا، مرا از اين مردم بگير و بدتر از من را بدانها بده ...
گمان ندارم در تاريخ بشر، بدتر از اين نفرين در حق كسى شده باشد! البته بشرى كه شايسته نعمتى را نداشته باشد از او گرفته خواهد شد، زيرا نعمتى كه رسيده است انسان بايستى در محافظت و نگهداريش بكوشد و گر نه روزگار گلچين است ، و على عليه السلام گل سعادت بشر را چيد و برد، آن هم با دست خود بشر، واى به حال بشرى كه خودش با دست خودش ، خوشبختى و سعادتش را نابود سازد!
در شهادت على عليه السلام از نظر قضايى و حقوق جنايى ، چند نكته جلب توجه مى كند:
1- قصد جنايت ، حكم جنايت را ندارد.
على عليه السلام از قصد جنايت ابن ملجم آگاه بود و كسان ديگر نيز آگاه بودند و او را مى شناختند، ولى حضرتش قبل از ارتكاب جنايت او را جانى نشمرد، زندانى نساخت ، نفى نكرد، ماءمورى براى او قرار نداد و او را آزاد گمارد.
2- از نظر قصاص ، حكم اعدام براى ابن ملجم صادر نكرد.
فرمود: اگر من مردم ، شما تنها يك ضربت به او بزنيد، خواه زنده بماند، خواه بميرد، چون او يك ضربت به من زده است ، نفرمود: چون مرا كشته است او را بكشيد!
3- اشعث بن قيس ، كه در توطئه شريك بود، بعد از شهادت على عليه السلام مورد تعرض قرار نگرفت .
اشعث در شب نوزدهم رمضان همراه ابن ملجم در مسجد بود. سحر گاه ، ابن ملجم را بيدار كرد و گفت برخيز، وقت كار است !
حجر بن عدى كه در مسجد مشغول عبادت بود، از سخن اشعث به قصد او پى برد، بدو گفت : گمان كردى مى توانى چنين كارى بكنى ؟!
سپس بزودى از مسجد بيرون شد كه على عليه السلام را از ساعت توطئه آگاه كند، وقتى به خانه رسيد ديد حضرت از خانه بيرون آمده و از راه ديگر به مسجد رفته است . وقتى به مسجد برگشت ، كار از كار گذشته بود!
4- پس از شهادت على بن ابى طالب عليه السلام ابن ملجم را، براى قصد قصاص به حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آوردند. قاتل از آن حضرت تقاضا كرد مرا بفرستيد براى كشتن معاويه ، دشمن شماره يك شما، اگر او را كشتم و كشته شدم مقصود حاصل است و اگر زنده ماندم و برگردم ، شما آن وقت مرا قصاص كنيد...
امام حسن نپذيرفت ، و تقاضاى او را رد كرد، و از تروريست پرورى ابا كرد... (99)
على ، سر خدا  
بر معرفت على كسى راه ره نيست
هر كور و دلى ، محرم اين درگه نيست
سر بسته بگويمت على سر خداست
از سر خدا، بجز خدا، آگه نيست
همسران حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام  
1- فاطمه الزهرا، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله
2- امامه بنت ابى العاص ، دختر زينب (بنت خديجه همسر 