وث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين
اربعه مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع الوتين
تنازع الخرصان اشلائهم
فكلهم امسوا صريعا طعين
يا ليت شعرى اكما اخبروا
بان عباسا مقطوع اليدين
يعنى اى زنان مدينه ، ديگر ام البنين نخوانيد و مادر شيران شكارى ندانيد، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنينم مى گفتند، ولى اكنون ديگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تير قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نيزه هاى خود ابدان طيبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پايان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمين افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آيا اين خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم عليه السلام را از تن جدا كردند؟!
مخوان جانا دگر ام البنينم
كه من با محنت دنيا قرينم
مرا ام البنين گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دينم
جوانان هر يكى چون ماه تابان
بدندى از يسار و از يمينم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبينم
مرا ام البنين هر كس كه خوائد
كنم ياد از بنين نازنينم
به خاطر آورم آن مه جبيان
زنم سيلى به رخسار و جبينم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمينم
يا من راءى العباس كر
على جماهير النقد
و وراه من ابناء حيدر
كل ليث ذى لبد
نبئت ان ابنى اصيب
بر اءسه مقطوع يد
و يلى على شبلى و مال
براءسه ضرب العمد
لو كان سيفك فى
يديك لما دنى منك اءحد
حاصل مضمون اين ابيات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزيزم ، عباس را ديده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حيدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان ديگر على مرتضى ، كه هر يك نظير شير شكارى هستند، در پيرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حاليكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصيبتى بر فرزندانم رسيد؟! اگر فرزندم عباس ‍ دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزديك شود.
فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن امير المؤ منين عليه السلام نيز كه از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثيه ذيل را در سوگ جد خود سروده است :
انى لاذكر للعباس موقفه
بكربلاء و هام القوم يختطف
يحمى الحسين و يحميه على ظما
و لا يولى و لا يثنى فيختلف
و لا اءرى مشهدا يوما كمشده
مع الحسين عليه الفضل و الشرف
اكرم به مشهد اءبانت فضلته
و ما اءضاع له اءفعاله خلف
و چه زيباست سروده است شاعر بزرگ اهل بيت عليه السلام مرحوم سيد جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام :
و قع العذاب على جيوش اميه
من باسل هو فى الوقايع معلم
ما راعهم الا تقحم ضيغم
غير ان يعجم لفظه و يدمدم
عبست و جوه القوم و غاص الموت
و العباس فيهم ضاحك متبسم
قلب اليمين على الشمال و غاص فى
الاءوساط يحصد للرؤ وس و يحطم
بطل تورث من ابيه شجاعة
فيها انوف بنى الضلالة ترغم
حامى الظعينة اين منه ربيعة
ام اين من عليا ابيه مكدم
فى كفه اليسرى السقاء يقله
وبكفه اليمنى الحسام المخذم
حسمت يديه المرهقات و انه
و حسامه من حدهن لاحسم
فغذايهم باءن يصول فلم يطق
كالليث اذ اظفاره تتقلم
اءمن الردى من كان يحذر بطشه
اءمن البغات اذا اصيب القشعم
و هوى بجنب العلقمى فليته
للشاربين به يدان العلقم (119)
كميت شاعر چه خوش سروده است :
و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو
شفاء النفوس من اسقام
قتل الاءدعياء اذ قتلوه
اكرم الشاربين صوب الغمام (120)
يعنى : و ابوالفضل (يكى از جوانمردان بود) كه ياد شيرين آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن كه زنازادگان را كشت در آن هنگامى كه او كشتند، و بزرگوارترين كسى كه از آب باران آشاميد.
شاعر ديگر درباره عباس بن على عليه السلام چنين سروده است :
احق الناس ان يبكى عليه
فتى ابكى الحسين بكربلاء
اءخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من و اساه لايثنيه شى ء
و جاد له على عطش بماء (121)
يعنى : شايسته ترين كسى كه سزاوار است مردم بر او بگريند آن جوانى است كه (شهادتش ) حسين عليه السلام را در كربلا به گريه انداخت .
يعنى برادر و فرزند پدرش على عليه السلام كه همان ابوالفضل بود و به خون آغشته كشت .
و كسى كه با او مواسات كرد و چيزى نتوانست جلوگير او (در اين مواسات ) گردد، و با اينكه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت كرم كرد.
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
ام البنين مضطر نالد چو مرغ بى پر
گويد به ديده تر، ديگر پسر ندارم
زنها! مرا نگوييد ام البنين از اين پس
من ام بى بنينم ، ديگر پسر ندارم
مرا ام البنين ديگر مخوانيد
به آه و ناله ام يارى نماييد
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت كربلا آن مه جنبينم
شنيدم بود سقاى حسينم
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
حسينش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
به سوى خيمه ها با آب رو كرد
ز نخلستان چو بر سوى خيم شد
به دست اشقيا دستش قلم شد (122)
شنيدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسيده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل ياس .فصل سوم : برادران قمر بنى هاشم عليه السلام (از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين
پس از آشنايى اجمالى با زندگانى حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام و همسر بزرگوارش ام البنين سلام الله عليه ، لازم است مجملى از زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام ، امام دوم شيعيان و مختصرى از زندگانى امام عظيم حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام را نيز در اين فصل بياوريم .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى و هما كتاب الله اهل بيتى عترتى لن تفترقا حتى يردا على الحوض ، فاتقوا الله كيف تخلفونى ... (123)
من در ميان شما دو چيز ثقيل باقى مى گذارم ، چنانچه به آن دو چنگ زنيد هيچ گاه گمراه نخواهيد شد. آن دو كتاب خدا و اهل بيت و عترت من هستند، كه هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد گردند. پس از خدا بترسيد و مراقب باشيد از من چگونه با اين دو عمل خواهيد كرد.
حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه به سندهاى معتبر و عبارات مختلفى روايت شده و شيعه و سنى به صحت آن اعتراف و اتقاق دارند. از اين حديث و امثال آن چند مطلب استفاده مى شود:
1. همان گونه كه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى مى ماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهند ماند، يعنى هيچ زمانى زمين از وجود امام معصوم و رهبر حقيقى خالى نمى گردد.
2. پيغمبر اسلام به وسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تاءمين و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمين معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است .
3. قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از ارشاد و هدايت آنان بى نياز شمارد.
4. مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسك جويند 