اهر خود زينب ، نمود و اين مرثيه را بسرود:
لقد حملتنى فى الزمان نوابه
و مزقنا اءنيايه و مخالبه
و اءخنى علينا الدهر فى دار غربة
و دنت بما نخشى علينا عقاربه
و اءفجعنا بالاءقربين و شتتت
يداه لنا شملا عزيزا مطالبه
واودى اءخى و المرتجى فى النوائب
و عمت رزاياه و جلت مصائبه
حسين لقد اءمسى به الترب مشرقا
و اءظلم من دين الاله مذاهبه
لقد حل بى منه الذى لو يسير
اءناخ على رضوى تداعت جوانبه
و يحزننى انى اعيش و شخصه
مغيب و فى تحت التراب ترائبه
فكيف يعزى فاقد شطر نفسه
فجانبه حى و قد مات جانبه
فلم يبق لى ركن اءلوذ بركنه
اذا غالنى فى الدهر ما لا اغالبه
تمزقنا اءيدى الزمان و جدنا
رسول الذى عم الاءنام مواهبه ))
نيز در ناسخ گويد كه : چون سپاه كوفه به شام به غارت خيام طاهرات پرداختند، عمر سعد از راه برسيد، زنان اهل بيت بر روى او صيحه زدند و سخت بگريستند، عمر سعد فرمان داد كسى به خيمه زنان وارد نشود و آن جوان بيمار را كسى تعرض نكند و هيچ كس از اين خيام بيرون نشود. اهل بيت گفتند: حكم كن كه آنچه از ما برده اند مسترد دارند تا بتوانيم سر و روى خويش را بپوشانيم ، عمر سعد حكم كرد كه هر چه برده اند مسترد دارند، ولى ابدا كسى چيزى رد نكرد. ام كلثوم بگريست و اين اشعار را بسرود:
قد نقضت منى الحياة و اءصحبت
على فجاج الاءرض من بعد كم سبحنا
قفوا و دعونا قبل بعدكم عنا
و داعا فان الجسم من اءجلكم مضنى
سلام عليكم ما اءمر فراقكم
فيما ليتنا من قبل ذا اليوم قد متنا
و الى لاءرثى للغريب و اءننى
غريب بعيد الدار و الاءهل و المغنا
اذا طلعت شمس النهار ذكرتكم
و ان عزبت جددت من اءجلكم حزنا
لقد كان عيشى بالاءحبة صافيا
و ما كنت اءدرى ان صحبتنا تفنى
فو الله قد ضاق اشتياقى اليكم
و لم يدع التغميض لى بعدكم جفنا
و قد بارحتنى لوعة احبة خاطرى
فما اءحد منهم على غريبى حنا
خطبه عليا مخدره ام كلثوم سلام الله عليه در كوفه  
سيد بن طاووس در لهوف من نويسد: بعد از ذكر خطبه عليا مخدره فاطمه بنت الحسين عليه السلام ، ام كلثوم اين خطبه را قرائت نمود:
قالت : يا اهل كوفه سواة لكم ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم اءمواله و ورثتموه و سبيتم نساءه و نكبتموهن فتبا لكم و سحقا و يلكم اءتدرون اى دواه دهتكم ؟! واى وزر على ظهوتكم حملتم ؟! و اءى صبية سبتمولهن ؟! قتلتم خير رجالات بعد النبى صلى الله عليه و آله و نزعت الرحمة من قلوبهم ! الا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون ثم قالت :
قتلتم اءخى صبرا فويل لامكم
ستجزون نارا حرها يتوقد
سفكتم دماء حرم الله سفكها
و حرمها القرآن ثم محمد
الا! فابشروا بالنار انكم غدا
لفى سقر حقا يقينا مخلد
و انى لا بكى فى حويتى على اءخى
على خير من بعد النبى مولد
بدمع غريز مستهل مكفكف
على الخد منى دائما ليس يجمد
يعنى : اى اهل كوفه ، قبيح با؛ روهاى شما! شما را چه پيش آمد كه از نصرت حسين دست بازداشتيد و او را مخذول كرديد، تا اينكه او را شهيد كرديد و اموال او را به غارت برديد و آن را ميراث خود شمرديد و عيالات او را اسير كرديد و آنها را برهنه و دچار بدبختى نموديد؟! اف باد بر شما، و دور باد رحمت حق از شما! اى واى بر شما! آيا مى دانيد چه مصيبت بزرگى بر پا كرديد و چه گناه عظيمى مرتكب شديد و چه خون پاكى را ريختيد و چه اموالى را غارت كرديد و چه دختران پرده نشين و بانوان آل طه و يس را اسير كرديد؟!
شما كسى را كشتيد كه بعد از رسول خداصلى الله عليه و آله بهتر از همه جهانيان بود؛ و از سوء كردار شما رحمت از دلهاى شما برطرف گرديد و دچار قساوت و ضلالت شديد. همانا حزب خداوند فائز و رستگارند و حزب شيطان خاسر و زيانكار. مادرانتان به عزايتان بيشينند، كه برادرم رابا شكنجه كشتيد؛ بزودى جزا داده خواهيد شد به آتشى كه خاموشى ندارد. شما خونى را ريختيد كه خداوند متعال و قرآن و رسول خداصلى الله عليه و آله آن را حرام كرده بود. همانا به شما بشارت مى دهم فرداى قيامت در قعر جهنم مخلد خواهيد بود! و من تا زنده هستم ، بر برادرم كه بهترين مولود پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، خواهم گريست ؛ به اشكى كه چون سيل به صورت من جارى و متراكم باشد و هرگر خشك نشود.
گفتگوى شجاعانه ام كلثوم سلام الله عليه با ابن زياد  
سپهر مى نويسد: چون سخنان زينب سلام الله عليه در مجلس ابن زياد پايان يافت ، ام كلثوم آغاز سخن كرد و فرمود: يا ابن زياد! ان كان قرت عينك بقتل الحسين فقد كانت بعين رسول الله قرت برؤ يته و كان يقبله و يمص شفيته و يحمله هو و اءخوه على ظهره فاستعد غدا للجواب
يعنى اى پسر زياد! اگر چشم تو به قتل حسين روشن گرديد ت (بدان كه ) هر آينه چشم رسول خدا به ديدار او خرسند مى شد و حضرتش پيوسته حسين را مى بوسيد و لبهاى او را مى مكيد و او را در آغوش مى كشيد و گاهى او را با برادرش ، حسن بر دوش خود سوار مى نمود؛ پس خود را آماده پاسخگويى در روز قيامت (و در برابر محكمه عدل الهى ) ساز.
ممانعت ام كلثوم سلام الله عليه از گرفتن اطفال ، صدقه از اهل كوفه را
مسلم جصاص گويد: مردم كوفه را ديدم كه بر حال اطفال اهل بيت عليه السلام رقت آورده و از فراز بام نان و خرما به ايشان بذل مى نمودند و كودكان نيز گرفته و بر دهان خود مى گذاشتند. اما ام كلثوم آن نان پاره ها و گردوها و خرماها را از دست و دهان كودكان مى ربود و مى افكند. پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود: يا اءهل الكوفه ! ان الصدقه علينا حرام يعنى اى اهل كوفه دست از بذل اين اشيا باز گيريد كه صدقه بر ما اهل بيت روا نيست .
نيز زمانى كه ام كلثوم ديد زنان كوفه بر كاروان اسرا زار زار مى گريند، سر از محمل بيرون كرد فقالت لهم : يا اءهل الكوفه تقتلنا رجالكم و تبكينا نساؤ كم ؟! فالحاكم بيننا و بينكم الله يوم فصل القضاء .
اشعار ام كلثوم سلام الله عليه در قادسيه و قنسرين :  
قنسرين (به كسر قاف و فتح نون و تشديد بر سين مهمله و كسر راء و سكون ياء نون ) نام بلدى است كه در يك منزلى حلب ، كه مردم آن همه از شيعيان على عليه السلام بودند. آنان دروازه ها را بسته و از فراز بام مردم آن جماعت را پياپى لعن مى كردند و آنها را به رمى احجاز طرد مى نمودند و مى گفتند: اى قاتلان اولاد رسول الله صلى الله عليه و آله ، اگر همگان نيز كشته شويم يك تن از شما را به اين شهر راه نمى دهيم . در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار و دل داغدار اشعار زير را سرود:
كم تنصبون لنا الاءقتاب عارية
كاءنتا من بنات الروم فى البلد
اءليس جدى رسول الله و يلكم
هو الذى دلكم قصدا الى الرشد
يا امة السوء لا سقيا لربعكم
الا عذابا كما اءخنى على لبد
اثر دعاى ام كلثوم سلام الله عليه در شهر سيبور  
سپهر، در ناسخ گويد: چون اهل بيت رسول خدا را به سيبور (نام شهرى نزديك كفر طاب ) كوچ دادند، اهل سيبور جمع شده و پيران و جوانان آنها گرد آمدند. سپس شيخى سالخورده كه زمان خلافت عثمان را درك كرده بود، از ميانشان برخاست و گفت : فتنه برنينگيزيد كه همانا اين سرها را در تمام امصار و بلدان گردانيده اند و كسى از در منع سخن نكرده