 است ، بگذاريد تا از شهر شما هم بگذرانند. جوانان گفتند كه : والله هرگز نمى گذاريم اين قوم پليد شهر ما را به قدوم خويش آلوده سازند. در زمان ، بشتافته و پل روى آب را كه از آن عبور مى شد، قطع كردند و ساخته جنگ شدند. در پى اين ماجرا، حرب در پيوست و رزمى سخت بر پاى ايستاد، چندانكه ششصد تن از لشگر ابن زياد دستخوش تيغ فولاد شدند و جماعتى نيز از جوانان سيبور به خاك افتادند. در اين وقت ام كلثوم فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: سيبور است . فرمود: اءعذب الله شرابهم و اءرخص اءسعار و رفع اءيدى الظلمة عنهم .
ابو مخنف مى گويد: از اثر دعاى ام كلثوم ، اگر جهان همه انباشته ظلم و جور بودى ، در اراضى ايشان جز آيت و نعمت و بذل و رايت قسط و عدل افراشته نگشتى .
اثر نفرين ام كلثوم سلام الله عليه در شهر بعلبك  
و نيز صاحب ناسخ مى گويد: چون اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به بعلبك نزديك كردند، به حاكم بعلبك نوشتند كه : اينك سرهاى خوارج و اهل بيت ايشان است كه به درگاه امير المؤ منين يزيد حمل مى دهند؛ علف و آذوقه مهيا كن و به استقبال ما بيا. حاكم بعلبك فرمان داد تا جاى آسايش و آرامش از بهر ايشان مهيا ساختند و از سويق و سكر و ديگر مشروبات و ماءكولات فراهم آوردند و دفها بنواختند و رايتها بر افراختند و در بوقها بدميدند و و آن كافر را استقبال كردند و به شهر در آوردند. در اين وقت ام كلثوم سلام الله عليه فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: بعلبك . فقالت : اءباد الله تعالى خضرائهم و لا اءعذاب الله شرابهم و لا رفع الله ايدى الظلمة عنهم قال ابو مخنف و لو اءن الدنيا كانت مملوة عدلا و قسطا لما اءنالهم الا ظلما و جورا .
يعنى : آن مخدره در حق آنها نفرين كرد كه خداى تعالى نابود كند وسعت معيشت شما را و خوشگوار نگرداند آب شما را و دست ظالمان را از سر شما كوتاه نكند، و ابو مخنف مى گويد: اگر همه دنيا را عدالت فرا بگيرد، در بعلبك جز آثار ظلم و بيچارگى چيز ديگر نيست !
ورود ام كلثوم سلام الله عليه به دروازه شام و توصيه او به شمر لعين  
سيد بن طاووس در لهوف گويد: چون كاروان اسراى اهل بيت عليه السلام نزديك دروازه شام رسيدند، ام كلثوم شمر بن ذى الجوشن را طلب كرد و فرمود: مرا با تو حاجتى است . گفت : چه حاجتت چيست ؟ فرمود: اينك شهر دمشق است ، ما را از دروازه اى داخل كن كه مردمان در آن كمتر انجمن باشند و بگو سرهاى شهدا را از ميان محملها دور كنند تا مردم به نظاره سرها مشغول شده و به حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله ننگرند. شمر كه خمير مايه شرارت بود، چون مقصود مخدره بدانست يكباره بر خلاف مقصود آن مخدره كمر بست و فرمان داد تا سرهاى شهدا را در خلال محملها جاى دهند و ايشان را از دروازه ساعات ، كه مجمع رعيت و رعات بود به شهر در آوردند تا مردم بيشتر بر آنها نظاره كنند!
و سپهر در ناسخ گويد: در آن حال ، شمر، حامل سر حضرت امام حسين عليه السلام بود و پيوسته گفت : انا صاحب رمع طويل ، اءنا قاتل الدين الاءصيل ، اءنا قتلت ابن سيد الوصيين و اءتيت بر اءسه الى يزيد اءميرالمؤ منين .
ام كلثوم سلام الله عليه چون بشنيد كه شمر به عمل خويش افتخار كرده و مى گويد: من صاحب نيزه بلند و كشنده فرزند ارجمند سيد اوصيا و قتال كننده بادين اصيل بلند پايه مى باشم ؛ يكباره آتش خشمش زبانه زدن گرفت و فرمود: و فيك الكثكث يا لعين بن اللعين ، اءلا لعنة الله على الظالمين يا ويلك اءتفتخر على يزيد الملعون بن الملعون بقتل من ناغاه فى المهد جبرئيل و من اسمه مكتوب على سرادق عرش الجليل و من ختم الله بجده المرسلين و قمع باءبيه المشركين فاءين مثل جدى محمد المصطفى و اءبى المرتضى و امى فاطمة الزهراء صلوات الله و سلامه عليهم اءجمعين .
يعنى : خاك بر دهانت با؛ اى ملعون ! لعنت خداوند بر ستمكاران باد! واى بر تو! آيا فخر مى كنى بر يزيد ملعون كه قتل رسانيدى كسى را كه جبرئيل در گفواره براى او ذكر خواب مى گفت و نام گراميش در سرادق عرش جليل پروردگار، مكتوب است ؟! كشتى كسى ار كه خداوند متعال پيامبرى را به جد وى ، رسول خدا، خاتمه داد. آيا افتخار تو اين است كه به قتل رسانيدى كسى را كه پدرش نابود كننده مشركين بود؟! كجا جدى و پدرى و مادرى جد و پدر و مادر من پيدا خواهد شد؟! خولى اصبحى كه نگران اين بيانات بود به ام كلثوم گفت : تاءبين الشجاعة و اءنت بنت الشجاع ، يعنى تو هرگز از شجاعت سر بر نتابى ، همانا تو دختر مرد شجاعى هستى !
مراجعت ام كلثوم از شام به مدينه و مرثيه سرايى او  
در جلد عاشر بحار (طبع كمپانى ) و غير آن مروى است كه چون يزيد خواست عيال الله را روانه مدينه نمايد اموال و اثقال و عطايا را بر زبر هم نهاد... تا آنجا كه گويد: آنگاه روى به مدينه نهادند، چون ديوارهاى مدينه نمودار گرديد، ام كلثوم با دلى پر ا اندوه سيلاب اشك از ديده جارى ساخته به قرائت اين مرثيه پرداخت و زمين و آسمان را منقلب ساخت :
مدينة جدنا لا تقبلينا
فبا لحسرات و الاءحزان جئنا
اءلا اءخبر رسول الله عنا
باءنا قد فجعنا فى اءخينا
اين شعر منسوب به ام كلثوم سلام الله عليها در كتب مقاتل مفصل آمده ، براى تيمن و تبرك دو بيت از آن را زينت بخش اين مجموعه نموديم .
آنگاه بر سر قبر مادرش فاطمه زهرا سلام الله عليه آمد و از بانگ ناله و عويل ، شور و محشر برپا كرد. مردم گريبانها چاك زدند، صورتها خراشيدند، و ناله و احسيناه به چرخ برين رسانيدند. در آن وقت ام كلثوم سلام الله عليه ، با چشم پر آب و قلب كباب ، بر سر قبر مادر اين مرثيه را بگفت كه سنگ را آب و آب را كباب نمود:
اءفاطم لو نظرت الى السبايا
بناتك فى البلاد مشتتيبا
اءفاطم او نظرت الى الحبارى
و لو اءبصرت زين العابدينا
اءفاطم لو راءيت بتنا سهارى
من سهر الميالى قد لقينا
اءفاطم ما لقيت من عداك
فلا قيرات مما قد لقينا
فلو دامت حياتك لم تزالى
الى يوم القيامة تندبينا
وفات عليا مخدره ام كلثوم سلام الله عليه  
در بحر المصائب گويد كه : ام كلثوم سلام الله عليه چون وارد مدينه شد (بعد از واقعه جانسوز كربلا) بعد از چهار ماه از اين سراى پر بلا به رحمت خدا لايزال پيوست ، بنا بر قول علامه حلى در منهاج الصلاح و شيخ كفعمى در مصباح و شيخ مفيد در ارشاد (كه مى فرمايند ورود اهل بيت در مدينه بيستم شهر صفر بوده است ) وفات آن بانوى بزرگوار بايستى تقريبا در اواخر شهر جمادى الثانى 62 هجرى باشد و الله العالم . و در مدفن اين مخدره به نام ام كلثوم غير مدينه در جاى ديگر ذكرى ندارد، سلام الله عليها و على جدها و امها واءبيها و اءخويها. (161)فصل پنجم : عموها و عمه هاى قمر بنى هاشم عليه السلام 
حضرت عباس عليه السلام داراى سه عمود بوده كه نام آنان بدين شرح است :
1. طالب عليه السلام ؛
2. عقيل عليه السلام ؛
3. جعفر عليه السلام ؛
نام عمه هاى آن حضرت نيز عبارت است از:
1. ام هانى سلام الله عليه ؛
2. جمانه سلام الله عليه .
ذيلا به معرفى كوتاهى از هر يك از آنها مى پردازيم :
الف - عموهاى قمر بنى هاشم عليه السلام  
1. طالب :  
وى برادر اميرالمؤ منين على ع