يه و شام مى باشند. از جمله آنان ابو الطيب محمد بن حمزه است كه صاحب مروت و سماحت و صله رحم كثرت معروف و فضل كثير و جاه و اسمع بوده و در طبريه آب و ملك داشته و اموالى جمع كرده بود، تا آنكه ظفر بن خضر فراعنى بر او حسد برد و لشگرى را براى قتل او ارسال داشت آنان او را در صفر 291 ق در بستان خود در طبريه شهيد كردند. شعر او را مرثيه گفته اند و به اعقاب او كه در طبريه هستند، بنوالشهيد گويند.
5. عبدالله بن حسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام  
وى در حرمين مكه و مدينه قاضى القضاة بود، و از اولاد اوست قاسم بن عبدالله بن حسن عبيدالله مذكور و صاحب امام ابى محمد الحسن العسگرى عليه السلام بود و اين قاسم در مدينه صاحب شاءن و منقبت بود و سعى مى كرد ما بين بنوعلى و بنوجعفر را صلح دهد و كان اءحد اءصحاب الراءى و اللسان . (168)
حمزه : از نوادگان جليل القدر ابوالفضل عليه السلام ، سيد عظيم الشاءن ، ابو يعلى حمزه بن قاسم بن على بن حمزة الاءكبر بن عبيدالله بن عباس بن امير المؤ منين عليه السلام مى باشد. علامه بزرگوار ميرزا محمد على اردوبادى صفحاتى طلايى در باره حيات او نگاشته است كه ما عين سخنان وى را نقل مى نماييم ، او گويد:
ابو يعلى از علماى اهل بيت و يگانه اى برخاسته و از خاندان وحى سروى بلند و افراشته در بوستان بنى هاشم است . او از مشايخ روايت بود و علماى بلاد براى بهرها ورى از علوم اهل بيت عليه السلام نزد وى مى شتافتند، كه از جمله آنان است :
1. ابو محمد هارون بن موسى تلعكبرى ، از علماى بزرگ شيعه و حامل علوم ائمه اطهار عليه السلام (متوفى 385 ه‍ ق )
2. حسين بن هاشم مؤ دب .
3. على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق . او و حسين بن هاشم فوق الذكر، هر دو از مشايخ شيخ صدوق ، ابن بابويه قمى هستند.
4. على بن محمد قلانسى ، از مشايخ عالم و رجالى بزرگ ابوعبدالله حسين بن عبدالله غضائرى .
5. ابوعبدالله حسين بن على خزار قمى . (169)
از نام شاگردان و دست پروردگان او به دست مى آيد كه وى در دوران ثقه الاسلام (مؤ لف كافى ) مى زيسته و اواخر قرن سوم و اوايل سده چهارم را درك نموده است . ازينرو شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب نابغه الوراة فى رابعة المئات : (راويان نابغه در قرن چهارم ) شرح حالى ممتع از او آورد و وى را از علماى زمان غيبت صغرى دانسته است .
آثارى كه ابو يعلى نگاشته عبارت است از: كتاب التوحيد، كتاب الزيارات و المناسك ، كتاب الرد على محمد بن جعفر الاءسدى ، كتاب من روى عن جعفر بن محمد عليه السلام كه نجاشى و علامه به ارزشمند بودن آن اذعان نموده اند، و بدين لحاظ شيخ آقا بزرگ را مصفى المقال فى مصنفى علماء الرجال شرح حال او را در ضمن علماى رجال آوده است . نجاشى سند خود را به اين كتابها، از طريق ابن غضائرى و قلانسى قرار داده است . به سخنان برخى از بزرگان شيعه در ثنا و ستايش از ابو يعلى توجه كنيد:
نجاشى و علامه مى گويند: موثق و جليل القدر و از علماى شيعه بوده و روايات بسيارى نقل كرده است
مجلسى در وجيزه گويد: سخنانش اطمينان آور و احاديثش مورد اعتماد است .
علامه مامقانى در الكنى الاءلقاب وى را از علماى صاحب اجازه حديث بر مى شمارد. بدين ترتيب مى بينيم كه علماى رجال - عموما - او را در كتب خود به علم و تقوا ستوده اند.
مقام جناب وى برتر از آن مى باشد كه بگوييم وى از مشايخ اجازه حديث - كه بى نياز از هر ثنا و ستايشى هستند و شهيد ثانى بدان تصريح نموده و علماى بعد از او نيز آن را پذيرفته اند - بوده است ؛ زيرا اين شاءن كسى است كه شخصيتش ناشناخته و مجهول باشد، در حاليكه منزلت سرور ما سيد حمزه - همان گونه كه كلام علماى رجال را در باب مقام وى بيان داشتيم ، و كرامات خارج از شمار مرقد مطهرش نيز شاهد بر آن است - فوق تمامى اين مراتب است . پس وى كسانى نيست كه در صدد اثبات موثق بودن او باشيم تا به امثال اين كلمات تمسك جوييم . آرى ، كثرت احاديثى كه وى نقل كرده نشانگر فضل و علم بسيار او مى باشد، كه در سخنان ائمه اطهار عليه السلام آمده است : اعرفوا منازل الرجال منا بقدر روايتهم عنا .
منزلت شيعيان ما را به قدر روايتشان از ما بشناسيد و ارزيابى نماييد، كه اين فرمايش ‍ بيانگر آن است كه علماى اهل بيت بايد در فراگيرى علوم و احاديث ائمه اطهار عليه السلام سعى و تلاش نموده و با تمام قوا به نشر و ترويج معارف آنان بپردازند، و طبعا از آنجا كه هر يك از اين موارد، بنده را به خداوند تبارك و تعالى و او لياى مقرب او نزديك مى سازد، پس چه مى توان گفت درباره كسى چون سيد بزرگوار ما، حمزه ، كه شاخه اى از شجره طيبه آنان بوده و از تمامى آن خصال نيك بهره داشته است .
اما مشايخ او در روايت ، كه بعد از جستجو در كتب رجال و حديث - همچون رجال شيخ طوسى فهرست نجاشى و كمال الدين شيخ صدوق - نام آنان را به دست آورده ايم ، به قرار زير مى باشند:
1. عالم جليل القدر، سعد بن عبدالله اشعرى .
2. حسن بن ميثل .
3. محمد بن سهل بن ذارويه قمى .
4.على بن عبد بن يحيى .
5. جعفر بن مالك فزارى كوفى .
6. ابو الحسن على بن جنيد رازى .
7. و استاد بزرگ او، امانتدار ناموس امانت و امين بر وديعه پروردگار سبحان ، ابو عبدالله يا ابو عبيد الله بن محمد بن على بن حمزة بن حسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام مى باشد و شاهرى بر جلالت مقام او آنكه ، چون بعد از وفات امام حسن عسگرى عليه السلام حكومت جائرانه وقت به شدت درصدد يافتن حضرت بقية الله عليه السلام يا مادر ايشان بر آمد و برين سبب سربازانش را به خانه امام عليه السلام هجوم بردند - و اين هراسشان ناشى از آن بود كه شنيده بودند فرزند امام عسگرى عليه السلام دولتهاى باطل را سرنگون مى سازد - در آن هنگامه مصيبت بار، ابو عبد الله محمد بن على مادر گرانقدر و مطهر حضرت وليعصر، نرجس خاتون - سلام الله عليه و عليها - را به خانه خود برد تا از شر معاندان در امان بماند. (170)
در اينجا به حسب ظاهر مى توانيم بگوييم كه خانه اى كه مادر امام عليه السلام در آن به سر مى برد، لاجرم محل رفت و آمد ناموس دهر حضرت صاحب الاءمر صلوات الله عليه ، آن حامل مقام عظيم خليفه اللهى ، حافظ اسرار رب العالمين ، ظرف مشيت حق -جل جلاله - و درياى بيكران علوم و معارف ربانى بوده است تا از مادر گرانقدرش بازديد و تفقد نمايد و بدين ترتيب نمايد بدين ترتيب ، حضرتش - سلام الله عليه - به شرف آن خانه و خانواده افزوده و عزت ابدى را از آن آنان ساخته است . نيز شك نيست كه ابو عبد الله از علوم حضرتش بهره مى جسته و از انوار شريفش بس فروغها بر مى گرفته است . در اين صورت آيا ديگر نيازى به ذكر توثيقات علما پيرامون شخصيت او باقى مى ماند؟!
ابن عنبه در عمده مى گويد: ابو عبد الله در بصره اقامت داشت و از امام على بن موسى الرضا عليه السلام و ديگر ائمه عليه السلام در آن شهر و غير از آن روايت نقل مى نمود و فردى محترم و عالم و شاعر بود. و نجاشى اظهار مى دارد كه وى روايتگر حديث از امام هادى و حضرت عسگرى عليه السلام بوده و با حضرتش مكاتباتى داشته است ، و كتابى به نام مقاتل الطالبي