هر قدر نفس داراى بها و روشنى باشد در بدن اثر مى كند و آثارش از بدن ظاهر مى گردد، و اين است كه در حديث دارد: اطلب الحاجة من حسان الوجوه ، يعنى حاجات خود را از نيكو رويان و خوش طينيان بخواهيد كه صورت خوب ، نشانه سيرت خوب است .
حال اگر كسى گويد: ديده ايم بعضى مردمان خوش صورت داراى سيرتهاى سوء يابالعكس مى باشند، جوابش آن است كه آن قاعده كليه جارى است ؛ منتهاى مراتب ، اخلاق رذيله در بعضى كسبى مى باشد. مقصود آن است كه چون انوار مقدسه محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله مجارى و مجالى جمال و كمال حق - جل و علا - بوده واسطه فيض اقدس و نظام احسن مى باشند، در عالم ناسوت و جسمانيت نيز از تمام مردم خوش صورت تر و نمكينتر بوده و در ظاهر و باطن ، نيكو صورت و سيرتند.
از ديگر شواهد اعلاى حسن ، حضرت امام حسن عليه السلام است كه آن قدر خوش ‍ صورت بود كه زنها حريص بودند براى جناب و مى آمدند و خواهش ترويج داشتند براى خوش صورتى آن جناب ، و در اسلام مستحب است اگر زنى خواهش ترويج كند مرد اجابت او كند. حضرت امام حسين عليه السلام نيز نور از پيشانى و دهان و نحر مباركش ‍ مى باريد. ((و الفضل ما شهدت به الاءعداء يعنى : فضل و برترى آن است كه دشمن هم بر آن فضيلت شهادت دهد و اعتراف نمايد. دشمن و قاتل امام حسين عليه السلام ، يزيد پليد، در مدح صورت و سر مقدس او گفت :
يا حبذا بر دك فى اليدين
و لو نك الاءحمر فى الخدين
و در اشعر ديگرش گفت :
لما بدت تلك الرؤ وس و اءشرقت
تلك الشموس على ربى جيرون (183)
شعر ظاهرا از مسلم جصاص است كه مى گويد: اين نور و تشعشع كه از سرها تلاءلو مى كند، پيداست كه آفتابى درخشان از منظومه شمسى ربوبى است و به دست بدترين مردم جنايتكار اين فاجعه برپا شده است . همو مى گويد: سر مقدس امام حسين عليه السلام را در بازار كوفه ديدم و هو راءس قمرى زهرى اءشبه الخلق برسول الله صلى الله عليه و آله يعنى آن سر چون ماه درخشنده بود و از همه مردم بيشتر به رسول خدا صلى الله عليه و آله شباهت داشت .
نيز حضرت جواد الاءئمه عليه السلام در بين ائمه عليه السلام بسيار خوش صورت بود به حدى كه وقتى كه ام الفضل او را ديد حالش دگرگون شد، چونانكه زنان مصر در وقت ديدن يوسف صلى الله عليه و آله از خود بى خود شدند و دست خويش را بريدند. در مورد حضرت قاسم بن الحسن عليه السلام گفته اند: كفلقة قمر. يعنى مثل پاره ماه بود و در مورد دو طفلان مسلم عليه السلام نيز نوشته اند كه وقتى سرهاى آنها ار برابر ابن زياد گذردند قام ثلاث مرات متعجبا من حسينهما يعنى سه مرتبه به علت تعجب از حسن آنها برخاست و نشست . از اينكه به حضرت ابوالفضضل عليه السلام قمر بنى هاشم مى گفتند، معلوم مى شود بعد از مقام امام ، خوش صورت تر از او در بنى هاشم نبوده است . (184)
2. باب الحوائج ؛  
كه بر اثر بروز كرامات و قضاى حاجات متوسلين به او در السنه و افواه و خاصه به اين لقب مشهور گرديد. باب الحوائج ، لقب شهرت دو تن از خاندان بنى هاشم عليه السلام است :
الف : حضرت امام ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام ، امام هفتم شيعيان جهان ، كه آستانه ايشان از همان آغاز مورد توجه خاصه و عامه بوده است ، به گونه اى كه كسى چون محمدبن ادريس شافعى - پيشواى شافعيان - مرقد مطهر آن حضرت ار ترياق القلوب يعنى داورى امراض روحى و قلبى خوانده است . شيعه و سنى از اقصى بلاد به زيارت قبر مطهر امام موسى كاظم عليه السلام مى شتافتند و از دير باز تاكنون كرامات بسيارى از مرقد آن امام همام نسبت به شيعه و سنى ظاهر گرديده است . خطيب بغدادى (634 ق ) كه از اهل سنت است در تاريخ بغداد (1/120) مى نويسد: شيخ حنابله حسن بن ابراهيم ابوعلى خلال مى گفت : هرگاه حاجتى داشتم ، به مقابر قريش در باغ شونيزيه رفته و به قبر مطهر باب الحوائج موسى بن جعفر عليه السلام متوسل مى گشتم و خدا حاجتم را بر آورده مى كرد. (185)
باب الحوائج ، در افواه عامه ، كنايه از امام هفتم موسى كاظم عليه السلام است .
ب - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام يكى از مشهورترين القاب فرزند شهيد اميرالمؤ منين على عليه السلام نيز باب الحوائج است . شيعه و سنى از نقاط گوناگون جهان به زيارت ان حضرت مى شتابند و استجابت دعا در تحت قبه آن بزرگوار، كرارا به تجربه خواهد آمد -شامل همه فرق (حتى مسيحيان و يهوديان و زردشتيان ) نيز بوده است .
3. طيار.  
ديگر از القاب حضرت ابوالفضل عليه السلام طيار است ، يعنىپرواز كننده در فضاى عالم قدس و درجات و مقامات بهشت . (186)
4. اطلس .  
ظاهرا يكى از معانى اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده واز كثرت شجاعت ، صفوف دشمنان را شكافته ، به وى اطلس مى گفتند.
5. الشهيد.  
لقب ديگر آن جناب شهيد است كه در كتب انساب ذكر شده است . ابوالحسن عمرى بعد از اينكه اولاد آن حضرت را ذكر يم كند مى گويد هذا آخر نسببنى العباس السقاء الشهيد بن على بن ابى طالب عليه السلام
6. العبدالصالح .  
ديگر از القاب آن جناب ، عبدالصالح است ، چنانكه درزيارت او مى خوانيم ... السلام عليك اءيها العبدالصالح المطيع لله و لرسوله الخ .
7. السقاء.  
كه در روزهايى كه اهل كوفه آب را بر روىاهل بيت امام حسين عليه السلام بستند، قمر بنى هاشم عليه السلام براى آنها آب آورد.
لقب مزبور در كتاب انساب و مقاتل بسيار ديده شده است . بنگر به : عمدة المطالب و مزار سرائر ابن ادريس و تاريخ خميس و نور الاءبصار شبلنجى و كبريت احمر.
در كتب تاريخ ، 17 منصب براى حضرت اباالفضل العباس عليه السلام نوشته اند كه مهمتر از همه منصب سقايت است ، زيرا در طريق انجام اين وظيفه ، حداكثر خدمت و بروز حسن نيت را به امام عصر خويش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خيام حرم برد. هر كسى حاجتى داشت يا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم عليه السلام مراجعه مى كرد و او را باب الحسين مى گفتند. تا عباس بن على عليه السلام زنده بود. لشگر بنى اميه جراءت تعرض به خيام حرم را نداشتند. و لذا امام حسين عليه السلام بالاى سر او فرمودند: الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى و افزود: چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه به اتكاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر كسى بخواهد به سيدنا و سيد الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام توسل و تقرب جويد بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس عليه السلام است .
در تاءييد اين مطلب مرحوم علامه طباطبايى صاحب تفسيرالميزان فرموده اند كه مرحوم سيدالسالكين و برهان العارفين آقاى آقا سيدعلى قاضى قدس السره الشريف فرموده است : در حين كشف بر من روشن و آشكار شد كه مظهر رحمت كليه الهيه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا ابى عبدالله الحسين عليه السلام است ، و باب آن حضرت و پيشكارش سقاى كربلا سر حلثه ارباب وفا و آقا باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه عليه است . (187)
8. سپه