بود! البته اينها همه بر حسب موازين و محاسبات ظاهرىاست ؛ و مى دانيم كه خواست و قضاى خداوندى چيز ديگرى است !كسانى كه در مكه مكرمه به كاروان حسينى پيوستند
گـروهـى از بـرگـزيـدگان و نيكان اين امت ، در مكه مكرمه به امامحـسـيـن (ع ) پـيـوسـتـنـد. كاروان حسينى در آن هنگام از كسانى كه ازمـديـنـه مـنـوره بـا امـام (ع ) آمـده بـودنـد،تشكيل مى شد. كسانى كه از مكه به اين كاروان ملحق شدند؛ برخىشـان با امام (ع ) همراه بودند تا آنكه در كربلا و در روز عاشورابه شهادت رسيدند. برخى ديگر را امام (ع ) به ماءموريت فرستادكـه كشته شدند يا بازگشتند. به هر تقدير كسانى را كه در مكهبه امام (ع ) پيوستند به حسب مكانى كه از آنجا آمده بودند به چنددسته زير مى توان تقسيم كرد:
1ـ اهل مدينه
2ـ كـسـانى كه محل زندگى آنها معلوم نيست ؛ و تاريخ در اين بارهچيزى ننوشته است .
3ـ اهل كوفه
4ـ اهل بصره
1ـ كسانى كه از مدينه آمده بودند.
ابن عساكر مى نويسد: حسين (ع ) كس به مدينه فرستاد و نوزده مردو زن و كـودك ، از بـرادران ، دخـتـران و زنان بنى عبدالمطلب ، باشتاب خود را به او رساندند....(649)
نـاگفته نماند كه متن اين روايت نام آن دسته از بنى هاشم را كه ازمـديـنه آمدند، مشخص ‍ نمى كند. همان طور كه در كتاب هاى تاريخىنام هاشميانى كه از مدينه منوره همراه كاروان حسينى به مكه آمدند،بـه طـور مـفـصـل نـيامده است . بلكه در بيشتر اين كتاب ها به ذكراجـمـالى نام هاشميانى كه از مدينه منوره با امام (ع ) بيرون آمدند،بـسـنـده شـده اسـت .(650) از ايـن رو تـعـيـيـن نـامكـامـل هـمـه هـاشـمـيـانـى كه از مدينه با امام بيرون آمدند، به طوركامل دشوار است ؛ وگرنه از اين طريق يافتن نام كسانى كه در مكهبـه آن حـضـرت پـيـوسـتند آسان مى شد. بنابر اين در اين زمينه ،موضوع مجمل و مبهم مى ماند.
آرى ، مـجـموعه اى از دلايل تاريخى اشاره دارد(651) كهامام (ع ) همه فرزندان و برادرزادگان خود، فرزندان امام حسن (ع )،و هـمـه بـرادران پـدرى اش ، بجز محمد حنفيه و عمر اءطرف را ـ آنطـور كـه از سـيـره وى بـرمـى آيـد ـ از مـديـنـه بـا خـودآورد.(652)
ايـن دلايـل هـمـچنين اشاره دارد(653) به اينكه هنگام خروجامام از مدينه ، مسلم بن عقيل نيز با وى همراه بود. اين هم موجب خروجقـضـيـه از اجـمـال بـه تـفـصـيـل نـمـى شـود، زيـرا بـراىمـثـال مـا نـمى توانيم ـ در پرتو اسناد موجود تاريخى ـ درباره آندسـته از آل عقيل كه در مكه همراه امام بودند بگوييم كه چه كسانىدر مكه به ايشان پيوستند و چه كسانى از مدينه با وى آمدند.
آرى ، از بـرخـى مـنـابـع تـاريـخى برمى آيد كه دو پسر عبداللهجـعـفـر يـعـنـى عـون و محمد، همراه پدرشان براى ديدار امام به مكهآمـدنـد و در اوايـل خـروج امـام از مـكـه مـكـرمـه بـه كـاروان حـسـيـنـىپـيـوسـتـند؛(654) و برخى منابع ديگر حاكى از آن استكـه پـدرشـان آن دو را از مدينه همراه نامه اى نزد امام فرستاد؛ كهدر آنجا به امام پيوستند.(655)
ايـن نـهـايت چيزى است كه درباره آن دسته از بنى هاشم كه در مكهمكرمه به امام (ع ) پيوستند روشن است . ولى از غير بنى هاشم هيچكس را نمى شناسيم كه از مدينه آمده و در مكه به امام (ع ) پيوستهبـاشد. به گمان ما تنها جنادة بن كعب بن الحرث انصارى خزرجىبا خانواده اش در مكه به امام (ع ) پيوست . زيرا از تاريخ دانستهنمى شود كه او ساكن مكه ، كوفه ، بصره يا يكى ديگر از مراكزاسـلامـى بـوده بـاشـد. شـايـد همراه خانواده اش جزء عمره گزارانبوده و يا اينكه در سال شصتم هجرى به قصد حج آمده بود و سپسدر مـكه به امام (ع ) پيوست و تا كربلا آن حضرت را همراهى كرد.قـضيه درباره عبدالرحمن بن عبدرب انصارى خزرجى (رضى ) نيزچـنـيـن اسـت . ولى مـا ايـن دو تـن را بـه هـمـراه عـمار بن حسان طائى(رضـى ) زيـر عـنـوان بـعـدى قرار داده ايم . با اينكه گمان قوىداريم كه عمار بن حَسّان طائى از ساكنان كوفه بود.
2ـ كسانى كه از جاهاى نامعلوم آمدند و در مكه به امام پيوستند
جـنـادة بـن كـعـب بن حرث انصارى خزرجى : سماوى گويد: جناده ازكـسـانـى بـود كـه از مكه حسين (ع ) را همراهى كرد و با خانواده اشهمراه آن حضرت آمد. چون روز عاشورا فرا رسيد. گام به ميدان جنگنـهـاد و در حـمـله نـخست كشته شد.(656) برخى از منابعتـاريـخـى از وى بـا نـام جـنـادة بـن حـارث انـصـارى يـاد كـردهانـد،(657) هـمـان گونه كه از پسرش كه پس از وى درعاشورا كشته شد به نام عمرو بن جناده ياد كرده اند. ولى سماوىاز پسرش به نام عمر بن جناده نام مى برد.(658)
ولى سماوى هنگام برشمردن نام كسانى كه با خانواده هاشان بهامـام پـيـوسـتـنـد، جـنـاده يـاد شـده را به نام جنادة بن حرث سلمانىخوانده است .(659)
نـمـازى براين باور است كه جنادة بن حرث انصارى و جنادة بن كعببـن حـارث انـصـارى يـكـى هستند و معتقد است كه وى غير از جنادة بنحـارث سـلمـانـى ازْدى اسـت كـه مـامـقـانـى او را در شـمـار يـارانرسـول خـدا(ص ) و امـيـرالمـؤ منين (ع ) آورده است . نمازى در زيارتنـاحيه مقدسه يا رجبيه ، نامى از جناده نمى يابد ـ به خلاف گفتهمـامـقـانـى (660) ـ بـلكـه در هر دو جا عبارت السلام علىحـيـان بـن حـارث سـلمـانـى ازْدى را(661) مى يابد؛ و متنزيارت نيز همين است .(662)
در برخى كتاب ها آمده است كه جناده در حمله نخست در حضور امام (ع )بـه شـهـادت رسـيـد.(663) چـنـانـكـه در بـرخـى ازمـقـاتـل چـنـيـن آمـده اسـت : پـس از او ـ يـعـنـى پـس از نـافـع بـنهلال ـ جنادة بن حرث انصارى بيرون آمد و اين رجز را مى خواند:
انا جنادة انا ابن الحارث
لست بخوّار ولا بناكث
عن بيعتى حتى يقوم وارثى
من فوق شلوٍ فى الصعيد ماكث
من جناده فرزند حارثم ؛ ترسو و عهد شكن نيستم ؛ تا آن كه
بازماندگانم با افتخار بر سر تربت من بايستند!
وى آنگاه حمله كرد و جنگيد تا كشته شد.
پس از او، عمرو بن جناده بيرون آمد و اين شعر را مى خواند:
اضق الخناق من ابن هند وارمه
فى عقره بفوارس الانصار
ومهاجرين مخضّبين رماحهم
تحت العجاجة من دم الكفار
خضبت على عهد النبى محمد
فاليوم تخضب من دم الفجار
واليوم تخضب من دماء معاشر
رفضوا القرآن لنصرة الاشرار
طلبوا بثاءرهم ببدر وانثنوا
بالمرهفات وبالقنا الخطار
والله ربى لا ازال مضاربا
للفاسقين بمرهف بتّار
هذا على اليوم حق واجب
فى كل يوم تعانق وحوار
گلوى پسر هند را سخت بفشار و با سواران انصار در خانه اش براو تير بيفكن .
و بـا مـهـاجـرانـى كـه نيزه هاشان در زير گرد و خاك از خون كفاررنگين است .
نـيـزه هـايـى كه در روزگار محمد(ص ) رنگين مى شد، امروز ازخونفاجران رنگين مى شود.
امـروز از خـون گـروهـى خـضاب مى شود كه براى يارى اشرار ازقرآن دور شده اند.
آنـان بـه خـونـخـواهـى جـنـگ بدر آمدند و با شمشير تيز و نيزه خمشدند.
بـه خـدا سـوگـند كه من پيوسته تبهكاران را با شمشير برّان مىزنم .
هر روزى كه در آغوش كشيدنى و گفت وگويى است ، اين كار بر منواجب است .
سپس حمله كرد و جنگيد تا كشته شد.(664)
آقاى مقرم مى