 كه آن پرچم فردا در دست آنان قرار گيرد. اما چون بامداد فردا رسيد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: پسر عمم ، على عليه السلام ، كجاست ؟! گفتند: درد چشم چنان او را از پا درآورده است كه قدرت حركت ندارد! فرمان داد آن حضرت را حاضر كنند، و چون مولا آمد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آب دهان مبارك بر چشمهاى آن بزرگوار ماليد و بلافاصله شفا يافت . آنگاه پرچم را بدو عنايت كرد و او چونان شيرى غضبناك خود را به قلب سپاه دشمن زد. در ميان ، چون در برابر مرحب ، كه باهزار دلاور مقابل بود، قرار گرفت اين رجز را خواند:
اءنا الذى سمتنى امى حيدرة
ضرغام آجام و ليث قسورة
و سپس چنان ضربتى بر سر او زد كه تا دندانهايش را شكافت و در نتيجه مرحب نقش بر زمين شد و بعد شجاعان ديگر را به خاك هلاكت كشاند و ربيع و عنتر خيبرى و صواب را چنان ضربتى حيدرى از پا در آورد كه بينندگان را متحير ساخت . گاهى با يك ضربت چنان دشمن را به دو نيم تقسيم مى كرد كه نيم پايين بدن وى لحظاتى چند مى ايستاد و سپس بر زمين مى افتاد. هنگامى هم كه لشگر كفر را هزيمت داد و آنان به قلعه خيبر پناهنده شده و در قلعه قموص را بستند، آنها را تعقيب نموده و با دست يداللهى در قلعه خيبر را از جاى كند و آن را تا چهل ذراع به عقب سر پرتاب نمود، با اينكه چهل نفر نمى توانستند آن در را حركت دهند. آنگاه در را بر روى دست گرفته و لشگر اسلام با تمام احشام و چهار پايان از روى آن در عبور كردند تا فتح كامل نصيب مسلمين گرديد.
فرزند برومند و دلاور رشيد اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ، اين سمت را از پدر بزرگوارش به ارث برده و در قيام عاشورا مقام پرچمدارى از طرف سپهسالار امام حسين عليه السلام ، به او محول بود. از معصومين عليه السلام كه بگدريم ، در تاريخ پرچمدارى فداكارتر و شجاعتر و دليرتر از او سراغ نداريم .
پرچمدار كربلا، چنان ضرب دستى به دشمن نشان داد كه تا دامنه قيامت نامش زنده و پابرجاست . وى ، همچنانكه از اين پس روشن خواهد شد، پرچم حسينى را تا آخرين لحظه حيات حفظ كرد و در اين مدت آن را چنان پا برجا و استوار نگه داشت كه دشمن را نيز حيرت و تحسين افكند؛ و اين پرچمها و نشانه ها كه در اول محرم هر سال ، برافراشته مى شود و زينت بخش تكايا و حسينيه ها و خيابانها و رهگذرها و بالاءخره اجتماعات جهان اسلام است ، همه و همه ، يادآور همان عملى است كه قريب 1400 سال پيش در روز عاشورا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در اردوى حسينى عليه السلام برافراشت و در راه حفظ آن ، دو دست خويش را فدا كرد. براستى تنها او بود كه در نهضت مقدس عاشورا و انقلاب خونين كربلا به سمت فرماندهى لشگر و پرچمدارى انتخاب شد و چه خوب هم از عهده اين امر برامده و نام خويش را تا دنياست زنده و پاينده نمود.(210)
يزيد به حيرت مى افتد!  
در نقلهاى تاريخى آمده است كه : پرچم حضرت عباس عليه السلام ، پرچمدار كربلا، جزو اموال غارت شده لى بود كه به شام بردند. در ميان غنائم ، وقتى كه يزيد چشمش به آن پرچم افتاد، عميقا آن را نگاه كرد و در فكر فرو رفت و سه بار از روى تعجب برخاست و نشست . سؤ ال كردند: اى امير، چه شده كه اين گونه شگفت زده و مبهوت شده اى ؟
يزيد در جواب گفت : اين پرچم در كربلا به دست چه كسى بوده است ؟
گفتند به دست برادر حسين عليه السلام ، كه نامش عباس بود و پرچمدارى سپاه امام حسين عليه السلام را از جانب وى بر عهده داشت .
يزيد گفت : تعجبم از شجاعت عجيب اين پرچمدار است !
پرسيدند: چطور؟!
گفت : خوب به اين بنگريد، مى بينيد كه تمام قسمتهاى آن - از پارچه گرفته يا چوب ان - بر اثر اصابت تيرها و سلاحهاى ديگر كه به آن رسيده ، آسيب ديده است ، جز دستگيره آن ، و اين موضع - كه كاملا سالم مانده - حاكى از آن است كه تيرها به دست پرچمدار اصابت مى كرده ، ولى او پرچم را رها نكرده است ، و تا آخرين توان خود، پرچم را نگهداشته است ، و تنها وقتى كه آخرين رمق خويش را از دست داده پرچم از دستش ‍ افتاده يا با دست او با هم افتاده است ، و لذا دستگيره پرچم اينگونه سالم مانده است ! (211)
چو بيرق از كف عباس نوجوان افتاد
آتش به خرمن سلطان انس و جان افتاد
به خون ديده انجم طپيد رايت مهر
كه نعش صاحب رايت ، به خون طپان افتاد
ز پيش چشم برادر براى آب حيات
جدا ز خضر، چو اسكندر زمان افتادفصل پنجم : جانبازى برادران مادرى قمر بنى هاشم عليه السلام در عاشورا
ابوالفضل العباس عليه السلام سخن مى گويد  
در بعضى از كتب مقاتل آمده است كه ، حضرت عباس عليه السلام در روز عاشورا به برادران گرامى خود، مى فرمود: امروز روزى است كه بايد بهشت را بگيريم و جان خود را فداى سيد و امام خود بنماييم . نيز مى فرمود: اى برادران من ، امروز در جان نثارى تقصير نكنيد و كوتاهى ننماييد و چنين خيال نكنيد كه حسين عليه السلام برادر ماست و ما پسران يك پدر هستيم ؛ نه چنان است ؛ آن بزرگوار امام و سيد و بزرگ و پيشواى ما بوده و حجت خداوند عالميان در روى زمين و فرزند حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه و نور ديده حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله است . چون امام حسين عليه السلام جان نثارى آن بزرگواران را مشاهده نمود، گريه بر وى مستولى گرديد و فرمود: اى برادر، خداوند عالميان به تو جزاى خير دهد. (212)
شهادت برادران حضرت عباس عليه السلام  
روز عاشورا پس از حملات طرفين و پيشقدمى اصحاب و شهادت يكايك آنان ، نوبت به جانبازى اقوام و خويشان امام عليه السلام رسيد. اول كسى كه از بنى هاشم به شهادت رسيد حضرت على اكبر عليه السلام بود و چنانكه در زيارت ناحيه مى خوانيم : السلام على اول قتيل من خير نسل سليل من سلالة ابراهيم الخليل .
سپس متناوبا و متواليا، يكى بعد از ديگرى با اجازه امام ، به ميدان رفتند و شهيد شدند، تا آنكه صداى غريب حضرت امام حسين عليه السلام بلند شد. حضرت عباس عليه السلام برادران خود را خواست و فرمود: اينك من به جاى پدر شما هستم و ميل دارم ببينم شما در برابر چشم من در راه اسلام و ياورى حضرت امام حسين عليه السلام فداكارى نماييد.
برادران مادرى حضرت عباس عليه السلام كه در عاشورا به شهادت رسيدند از قرار زيرند:
1. عبدالله بن على بن ابى طاطب عليه السلام  
السلام على عبدالله بن اءميرالمؤ منين مبلى البلاء و المنادى بالولاء فى عرصة كربلاء المضروب مقبلا و مدبرا لعن الله هانى بن ثبت الحضرمى (از زيارت ناحيه مقدسه )
مادرش ام البنين دختر حزام بن خالد است .
احمد بن محمد به سندش از عبدالله بن حسن عبيدالله بن عباس روايت كرده است : روزى كه عبدالله بن على بن ابى طالب عليه السلام در كربلا به شهادت رسيد بيست و پنج سال از عمرش گذشته بود و فرزندى از او به جاى نماند. احمد بن عيسى نيز از ضحاك مشرقى نقل مى كند كه گفت : عباس بن على عليه السلام به برادرش عبدالله فرمود: پيش ‍ روى من به ميدان جنگ برو تا جانبازى تو را ببينم و در شهادتت ماءجور شوم ، زيرا تو را فرزندى نيست . عبدالله به ميدان رفت و ا