 رسانى اسراى اهل بيت عليه السلام ، ادامه رفتار سابق رژيم به صلاحش نبود، لذا هر چه زودتر وسايل مراجعت خاندان رسالت را به مدينه فراهم ساخت و طبعا اين جريان ، اقتضاى آن را داشت كه سرهاى مقدس شهداء را نيز در همان دمشق به خاك سپرده باشند.
نيز طبيعى است كه بعد از دفن سرهاى مطهر در قبرستان عمومى شهر، جايگاه دفن مانند مقامات محفوظ و نگهدارى شده باشد.
ولى مرحوم امين در اعيان الشيعه (طبع بيروت ، جلد 1،ص 627) مى نويسد: من پس از سال 1321 هجرى - در قبرستانى كه معروف به باب الصغير است مقامى را ديدم كه بر سر در آن سنگى بود كه بر آن نوشته شده بود: هذا راءس العباس بن على و راءس ‍ على بن الحسين الاكبر و راءس حبيب بن مظاهر . اينجا محل دفن سر عباس بن على و سر على اكبر فرزند حسين و سر حبيب بن مظاهر است . دو سال بعد از آن ، مقام مذكور ويران شد، و بناى آن تجديد گرديد و آن سنگ را از سر در برداشته و در داخل مقام ، ضريحى كار گذاشته شد كه نام بسيارى از شهداى كربلا بر آن نوشته شده بود. و لكن حقيقت امر آن است كه اين مقام صرفا يه همان سرهاى شريف سه گانه كه ذكر كرديم نسبت دارد (بر حسب آنچه بر سر در آن نوشته شده بود). سپس علامه سيد محسن امين اضافه مى كند كه ظن قوى آن است كه اين نسبت درست باشد.....و خدا داناست .
مقام دستهاى ابوالفضل العباس عليه السلام  
شيعيان و پيروان اهل بيت عليه السلام ، همان گونه كه در معارف و احكام دين از دستورات و فرمايشات آن بزرگواران تبعيت مى كنند، تمامى آن چيزهايى هم كه به آنها تعلق دارد (از قبيل قبر مطهر، مكان عبادت و محل عبور آنان و امثال آن )
مورد احترام و بزرگداشت و تبرك قرار مى دهند. و اين امر را از عوامل متمم ولايت و محبت خود به سرورانشان و لوازم اتباع و تشيع مى دانند.
و اين شيوه ، كردارى شايسته و صحيح است ، زيرا نقاط مزبور، يا محل دفن آنان است كه به زيارتشان مى شتابند. يا جاى عبادتشان است كه در آن به عبادت حق متعال مشغول مى شوند. يا مكان سرور آنان مى باشد كه شيعيان با ديدن آن شاد مى شوند و يا جايگاه حزن و غمشان بوده كه پيروانشان در آنجا براى ايشان اندوهگين و اشكبار مى گردند، و اين همان تشيع محض و اقتداى صحيح است .
از اين قبيل است آنچه در كربلا مشاهده مى كنيم از مقام دستهاى حضرت ابوالفضل عليه السلام شناخته شده و در هر عصرى شيعيان به زيارت آن دو مقام شتافته اند و هر نسلى از نسل پيشين فرا گرفته است كه در اين دو مكان مقدس به پيشگاه آن حضرت عرض ادب نمايند و همين شيوه پسنديده كه سيره مستمره ناميده مى شود براى اثبات قد است آن دو مكان كافى است ، وگرنه بسيارى از مشاهده مشرفه مورد سؤ ال قرار مى گيرند.
مقام دست راست در سمت شمال شرقى دروازه بغداد، ور محله باب خان نزديك در شرقى صحن مطهر حضرت ابوالفضل عليه السلام قرار دارد. بر ديوار مقام ، ضريحى كوچك نصب شده است كه بر آن كتيبه است ، دو بيت به فارسى نگاشته شده است كه سراينده آن و نيز تاريخ بنا و ضريح در كتيبه مزبور مشخص نگشته است . آن دو بيت به قرار زير است :
افتاد دست راست خدايا زپيكرم
بر دامن حسين رسان دست ديگرم
دست چپم بجاست اگر نيست دست راست
اما هزار حيف كه يك دست بى صداست
گر مرا افتاد از تن دست راست
شكر حق دارم كه دست چپ بجاست
آن كه تن را پى كند در راه دوست
تيغ و زوبين ، نرگس و ريحان اوست
جمله مى دانيد حيدرزاده ام
جان خود در راه جانان داده ام
دست من بالاى دست ماسواست
دست سرباز حسين دست خداست
گر نيفتد از بدن در عشق يار
دست بادش در بدن بهر چه كار؟! (259)
مقام دست چپ نيز در بازارچه نزديك درب كوچك صحن ، واقع در جنوب شرقى مى باشد كه به بازارچه عباس معروف است . بر ديوار نرده اى نصب است و بر كاشيهاى آن اشعار زير نگاشته شده كه اثر طبع شيخ محمد سراج مى باشد:
سل اذا ما شئت واسمع و اعلم
ثم خذ منى جواب المفهم
ان فى هذا المقام انقطعت
يسرة العباس بحرالكرم
هيهنا يا صاح طاحت بعد ما
طاحت اليمنى بجنب العلقم
اءجر دمع العين و ابكيه اءسا
حق اءن يبكى بدمع عن دم
اگر مى خواهى از من بپرس و سپس پاسخى قانع كننده را از من دريافت كن : اينجا مكان مقدسى است كه در آن دست چپ حضرت عباس عليه السلام ، آن درياى كرم ، قطع شده است . آرى در اينجا دست چپ او واقع شد، پس از آنكه دست راستش در كنار علقمه از تن جدا گرديده بود. اشك ديدگان خويش را بر رخسار جارى ساز و در اين غم گريه كن ، كه شايسته است به جاى اشك ، خون گريه كرد. (260)
تو خورى آب ؟! حسين بن على عليه السلام تشنه لب است .  
ديد چون بى كسى شاه شهيدان ، عباس
خواست رخصت ز حسين بن على ، اشرف ناس
با ادب رفت حضور شه بى پشت و پناه
گفت كى خسرو بى يار، ابا عبدالله
اى كه جانم به فداى على اكبر تو
جان عباس به قربان على اصغر تو
رخصتم ده كه در اين وادى پر جوش و خروش
بكنم جنگ و كنم جام شهادت را نوش
چون شنيد اين سخنان از پسر شير خدا
داد پاسخ به ابوالفضل ، شه كرب و بلا
اى برادر، تو در اين دشت علمدار منى
گر شوى كشته ، ز غم پشت مرا مى شكنى
عوض جنگ در اين معركه ، اى نور دو عين
قطره اى آب رسان بر لب طفلان حسين
امر شه كرد اطاعت پسر باب نجات
مشك بگرفت و روان شد به سوى شط روان
لشگر از هيبت آن شير به حنبش افتاد
راه بر پور على ، ماه بنى هاشم ، داد
گشت وارد شريعه چو رسيد او از راه
مشك را كرد پر از آب و كشيد از دل آه
خواست رفع عطش از خود كند و گيرد جان
دو كف دست فرو برد در آن آب روان
آب را در دو كف خويش چو شهرزاده بديد
يادش آمد ز لب خشك شهنشاه شهيد
گفت عباس مخور آب كه دور از ادب است
تو خورى آب ؟! حسين بن على تشنه لب است !
ريخت ان را زكف و كرد در آن آب نگاه
مشك افتاد روى دوش و بيفتاد به راه
دادن آب به اطفال ، چو مقصودش بود
رو به سوى حرم شاه شهيدان فرمود
پسر سعد چو از مقصد او شد آگاه
شد در انديشه و رو كرد به افراد سپاه
گفت كاى فرقه بى شرم و گروه بد نام
مگذاريد كه اين آب رساند به خيام
حمله چون گشت به او، گشت چو شيرى غران
گشت هشتاد تن از فرقه رو به صفتان
الغرض در ره حق داد سر و جان و دو دست
دارد اميد شفاعت ز ابوالفضل و حسين
از خجالت رو نكرد اندر حرم !  
آن علمدار ار نبد در كار زار
بهر آبى از صغيرى شرمسار
آن علمدار ار دو دستش شد قلم
از خجالت رو نكرد اندر حرم
آن علمدار شه خير الاءنام
كشته شد، ليكن نبودى تشنه كام
در لب نهر اين علمدار حسين
داد جان ، لب تشنه ، از تيغ و سنين
آن علمدار رسول كبريا
نعش پاكش كدر طيران در هوا
اين علمدار عزيز ذوالجلال
نعشش از سم فرس شد پايمالفصل دهم : مرقد مطهر قمر بنى هاشم عليه السلام درطول تاريخ
آرامگاه مطهر قمر بنى هاشم عليه السلام درطول تاريخ
از تواريخ به دست مى آيد كه قبر مطهر قمر بنى هاشم عليه السلام از دوره اموى به بعد داراى آثار و قبر ورودى و روضه و سرداب بوده است .
مثلا، بر پايه نقل كفعمى در بلد الاءمين - كه مجلسى هم در مزار بحار آورده است - در روايت صفوان بن مهران شيخ مفيد نقل كرده هر كجا دستور توقف بيرون درب براى اول دخول هست ، براى حضرت عباس عليه السلام هم همان 