لان قيمت . گفت همانا من او را خريدم و از آن قيمت امتناعى ندارم . پس زر را از كيسه يا بغل بيرون آورده تسليم آن مرد صالح نمود.
چون آن مرد قبض تمن نمود، غلام را به او تسليم كرده بزودى مراجعت نموده وارد خانه خود گرديد و واقعه را براى زوجه خود حكايت نمود. بر دريافت اين نعمت و توفيق اقامه مجلس مصيبت و ثناى حضرت احديت به جا مى اوردند، كه ناگاه پسر را ديدند كه بر ايشان داخل گرديد. به گمان آنكه آن پسر از آقاى خود گريخته ، يا آنكه آن خريدار از معامله خود نادم گرديده ، يا انكه آن پسر را آزاد دانسته از براى اخذ ثمن او را برگردانيده ، افسرده خاطر شدند و از آن پسر سبب عود را پرسيدند.
جواب داد كه : اى پدر، چون تو ثمن را اخذ نموده برگرديدى و از نظر من غايب شدى ، گريه گلوى مرا فشرده و اشك از چشمم به الم مفارقت تو بيخود جارى گرديد.
پس آن جوان از سبب گريه من پرسيد. گفتم : از براى مفارقت تو مولا و آقاى خود گريه كردم ، زيرا كه بر من مشفق و مهربان بود و نيكى و احسان مى نمود. آن جوان گفت نه چنين است كه تو عبد او، و او آقاى تو باشد، بلكه او تو را پدر، و تو او را فرزند و پسر هستى . من هر دو را مى شناسم . گفتم : پس بفرما كه تو كيستى اى آقا و مولاى ما؟ فرمود: من همانم كه پدرت تو را از براى اقامه عزاى او در اين مقام در آورد؛ منم غريب ، منم شهيد، منم عطشان ، منم عريان ، منم عزيز زهرا، منم حسين شهيد كربلا.
گريه مكن ، من تو را بزودى به پدر و مادرت برمى گردانم . چون ايشان را ديدى بگو مهموم نباشند زيرا كه حاكم و والى به زودى اموال شما را رد خواهد نمود و به علاوه هم احسان خواهد كرد، و بر آنها خواهد افزود. پس مرا امر به پوشيدن چشم نمود، چون گشودم خود را درياب خانه خود ديدم .
چون والدين اين را شنيدند، شادان و خندان گرديدند. مى گفت : ناگاه صداى حلقه در خاه بلند گرديد، چون بيرون رفتند ملازم والى را در باب ديدند كه مى گفت : والى ، مرد صالح را احضار نموده . پس بر والى داخل شده تعظيم نمود. والى از او عذر خواه گرديد و طلب عفو و جميع اموال را رد كرد و هر چه تلف شده بود عوض و قيمت آن را داد و تدارك نمود و او را ماءمور به اقامه عزاى عزيز زهرا نمود، و بر وجه استمرار، سالى ده هزار درهم در حق او مقرر فرمود و او را بشارت داد به آنكه خود و عيال و اولاد و اقارب او شيعه گرديده اند، زيرا كه امام مظلوم عليه السلام را در خواب ديده بود كه از او مؤ اخذه نمود كه ، چرا كسى را كه اقامه عزاى من كرده اذيت و آزار كردى و اموال او را گرفتى ، البته بايد بزودى اموال و املاك او را رد كنى و از او عذر خواهى و طلب عفو نمايى والا زمين را امر مى فرمايم كه تو را با اموال تو فرو برد.
بعد از آن ، والى گفت كه من از خداوند طلب مغفرت مى كنم و تو به كردم و حمد مى كنم خداوند را كه به بركت آن بزرگوار مرا هدايت فرمود و از تو هم چشم عفو و گذشت دارم . پس آن مرد صالح اولى را عفو نمود و اموال خود را تحويل گرفته به منزل خود برگرديد و اين واقعه در آن بلد معروف و مشهور گرديد. (269)
در حشر كه هر كس ز گناهى فتد از پاى
دست همگى جانب دامان حسين است
در بخشودگى اهل گنه در صف محشر
وابسته به يك گردش چشمان حسين است
چوب از چه گرفتار به آتش شود آخر؟!
بى حرمتيش با لب و دندان حسين است !
جغد از چه به ويرانه نشيند همه عمر؟!
خاكم به دهن ، جاى يتيمان حسين است (270)
تجاوز وهابيان به بارگاه حسينى عليه السلام  
پس از سال 858، كه حرم حسينى عليه السلام با دست منحوس على بن محمد فلاح مشعشعى غارت شده بود، سالها بود كه حرم و بارگاه مقدس كربلا از هرگونه ناملايمات و دستبرد و غارت در امان و محروس بود تا اينكه در روز عيد غدير سال 1216
وهابيها آن را مورد هتك و تجاوز قرار دادند و بر اثر اين فاجعه
شوم ، كه خاطره جانسوز آن همه گذشته ها را به بوته فراموشى سپرد، دهها هزار نفوس از مردم كربلا و زوار به خاك و خون كشيده شدند. اكثر مورخين ، به اين فاجعه اشاره و همگى از آن اظهار تنفر و انزجار نموده و عمل وهابيان را يك عمل ددمنشانه و غير انسانى معرفى كرده اند و كسى از ملل و نحل و مذاهب گوناگون اسلامى پيدا نشده كه از اعمال وحشيانه وهابيان چشمپوشى كرده و به آن اعتراض و توبيخ ننموده باشد.
بنا به شهادت تاريخ در پى وقوع حادثه تخريب ، نامه هاى اعتراض به كشور حجاز سرازير گشت ، و حتى از سوى كشورهاى غير شيعى نيز به عمل وحشيانه وهابيها اعتراض و از آن اظهار تنفر گرديد. علماى فريقين در باب حادثه تخريب قبر امام حسين عليه السلام كتابها نوشته و شعراى وقت نيز اشعارى بسيارى سروده اند كه ذكر آنها در اين مختصر ممكن نيست ، و ما در شرح واقعه ، تنها به نقل مستر لونگر انگليسى و ميرزا ابو طالب خان اكتفا مى كنيم .
لونگر چنين مى نگارد: روز دو نيسان 1801 ميلادى مطابق 18 ذى الحجة 1216 هجرى روز عيد غدير خم ، وهابيها با قيادت و فرماندهى عبدالعزيز بن سعود به كربلا هجوم آوردند. آنان ششصد شتر سوارى و چهار صد اسب سوراى داشتند و اكثر اهل كربلا نيز قصد زيارت نجف الاءشرف شهر را خالى كرده بودند. با رسيدن وهابيها حاضرين در شهر كربلا بى درنگ به بستن درهاى قلعه مبادرت كردند.
وهابيها تا سه روز اطراف قلعه خيمه زدند. بعد از زد و خوردهاى انفرادى ، ناگهان از يك كاروانسرا ديوارها را شكافتند و از آنجا به نزديكترين در از درهاى شهر راه يافتند و (سپس ) به صورت قهر، شهر را فتح نموده داخل شدند. مردم از وحشت پا به فرار گذاشتند، اما كمتر كسى نجات يافت ؛ وهابيان به هر كسى مى رسيدند بدون استثنا وى را مى كشتند و به هر خانه اى وارد مى شدند هر چه بود غارت مى كردند.
عده كشته ها به هزار نفر - و گفته اند پنج هزار نفر - و تعداد زخميها به ده هزار نفر رسيد. سپس وارد حرم شده ، پنجاه نفر را داخل حرم نزد ضريح به قتل رسانيدند. پنجاه هزار نفر را در صحن كشتند و كليه اموال را از حرم از جواهرات و شمعدانها و طلاهاى ديوارها و دربهاى نقره كه با جواهرات منقش و مرصع بوده و پرده هاى قيمتى و آنچه از ديوار و سقف آويزان بود و تمامى تحف نفيس شاهان و امراى ترك و فارس و عرب را به يغما بردند. (271)
و اما از طرف حاكم شهر، به نام عمر آغاسى ، كه مرد سنى متعصبى بود، جزئى ترين عكس العملى ظاهر نگرديد و مى توان گفت توطئه را اين خبيث چيده بود؛ انگشت وى از اول بازيگر صحنه بوده و از همين جهت هنگام تهاجم در اولين فرصت از شهر خارج شده و بدون هر گونه آسيب به قريه هنديه رفت و بعد از آرامش اوضاع برگشت !
ميرزا ابوطالب خان اصفهانى ، سياح ايرانى ، نيز چنين مى گويد: روز چهارم ذى القعده 1217 هجرى به قصد زيارت وارد كربلا شدم و به خانه عمه ام ، كربلايى بيگم رفتم ، در حالتيكه يك زنى هم با وى بود. وهابيها تمامى اموال آنها را به غارت برده بودند و من به حال آنها رقت كرده كمكشان نمودم .
سپس حادثه را چنين توصيف مى كند كه : وهابيها روز 18 ذى الحجة 1216، كه اكثر اهل شهر آن را به قصد زيارت نجف ترك كرده بودند، با 25000 نفر از سوارهاى وهابيها كه به اسبهاى عربى اصيل سوار بودن