ك بريزيد.
با ناله و آه و زارى بر حسين نوحه سرايى كنيد.
در ماه محرم امام با حرمت را كشتند.
نـيـز بـر يـزيد و دو فرزند بر زمين افتاده اش در گرماى نيمروزبگرييد.
آنان آرميده اند و خون از گلويشان جارى است .
واى بر من كه در بهشت و نزد حورالعين به ايشان ملحق نشوم .
ادهـم بـن امـيـه عبدى : ادهم از شيعيان بصره و از كسانى بود كه درخـانـه مـاريـه دخـتـر مـنـقذ عبدى اجتماع مى كردند. او همراه يزيد بنثـبـيـط آهـنـگ رفـتـن نزد حسين در مكه كرد؛ و در آن شهر به كاروانحـسـينى پيوست . سرانجام در روز عاشورا در ركاب آن حضرت بهشـهـادت رسيد. گويند: وى همراه ديگر ياران حسين (ع ) كه در حملهنخست كشته شدند، به شهادت رسيد.(707)
به اعتقاد نمازى ادهم بن اميه صحابى بوده است .(708)
سـيف بن مالك عبدى : سيف از شيعيان بصره و از كسانى بود كه درخـانـه مـاريـه دخـتـر مـنـقذ عبدى اجتماع مى كردند. او همراه يزيد بنثـبـيط در مكه به حضور امام حسين (ع ) رسيد و با آن حضرت بود،تـا آنـكـه سرانجام در كربلا، پس از نماز ظهر در حين مبارزه كشتهشد.(709)
عـامـر بـن مـسـلم عـبـدى و غـلامـش سـالم : عامر از شيعيان بصره و ازكـسـانـى بـود كـه بـا غـلامش سالم همراه يزيد بن ثبيط و ديگرانآمـدنـد و در مـكـه بـه كـاروان حسينى پيوستند. آن دو از امام (ع ) جدانـشـدند تا آنكه در روز عاشورا در كربلا در ركاب آن حضرت بهشـهـادت رسـيـدنـد. گـفـتـه انـد: آن دو در حـمـله نـخـسـت كـشـتـهشدند.(710)
خـداى را سـپاسگزارم كه مرا توفيق عنايت فرمود تا كتاب ((دورانمكى قيام حسينى )) را به پايان برسانم .
نجم الدين بن علامه الفقيه محمد رضا الطبسى النجفىپيشگفتار
اهداء به پيشگاه سرور و سالار شهيدان حضرت ابى عبدّاللّه الحسين (ع ) مظلوم كربلا...
و تقديم به روح پر فتوح مرحوم حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد محمود موسوى هشترودى (ره ) والد محترم حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد طه موسوى هشترودى (حفظه اللّه ) كه حقّا در تدوين و چاپ اين كتاب و آثار ديگر اينجانب زحمات وافرى را متحمل گرديده اند، و با قلم مؤثّر و شيواى خويش كتابهاى اينجانب را به مقدّمه اى زيبا مزيّن فرموده اند، اميد است ثواب اين كتاب و دعاى خوانندگان محترم به روح بلند و ملكوتى والد محترم ايشان كه حقيقتا عاشق ابى عبداللّه (ع ) بوده است ، برسد.
همچنين بدينوسيله از جناب مستطاب حضرت حجّة الاسلام و المسلمين سيّد عبداللّه حسينى (حفظه اللّه ) مديريّت محترم انتشارات مهدى يار كه در چاپ و نشر كتب اينجانب زحمات شايانى كشيده اند، تشكّر و قدر دانى مى گردد، و از خداوند منّان مسئلت دارم به ايشان توفيق روزافزون عنايت فرمايد، كه حقّا در نشر فرهنگ غنى اهل بيت (ع ) تلاش مجدّانه اى را به انجام رسانيده اند. سعيكم مشكورا
ر - يوسفى
قم - صفر المظفر 1422 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1081.txt">پاورقی 1 الی 200</a><a class="text" href="w:text:1082.txt">پاورقی 201 الی 400</a><a class="text" href="w:text:1083.txt">پاورقی 401 الی 600</a><a class="text" href="w:text:1084.txt">پاورقی 601 الی 710</a></body></html>1- و چـون بـه سوى [شهر] مدين رو نهاد [با خود] گفت : ((اميد استپروردگارم مرا به راه راست هدايت كند)) (قصص ، آيه 22).
2- الفتوح ، ج 6، ص 25؛ روضة الواعظين ، ص 172.
3- مقتل الحسين ، مقرم ، ص 141.
4- اعـلام الورى ، ص 223؛ البـدايه والنهايه ، ص 160؛ انسابالاشراف ،ج 3، ص 1297.
5- البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 153.
6- الارشاد، ص 223.
7- فصول المهمه ، ص 183.
8- ر.ك . الفتوح ، ج 5 ، ص 26؛ اعلام الورى ، ص 223.
9- حياة الامام الحسين (ع )، ج 2، ص 803 .
10- تـاريـخ الاسـلام ، حـوادث سـال 61، ص 8. 11- تـهـذيـبالكمال ، ج 4، ص 489.
12- تاريخ دمشق ، ج 14، ص 182.
13- الاخـبـار الطـوال ، ص 229؛ حـيـاة الامـام الحسين (ع )، ج 2، ص308.
14- شـايد عقيل اين كار را به رضايت يا احراز رضايت و نيابت ازسـوى بـنـى هـاشـم انـجـام داده بـود. زيـرا شـاءنعـقـيـل بـرتـر و مـنـزه تـر از آن اسـت كـه از غـصـبى با غصب ديگرجلوگيرى كند.
15- مغازى ، ج 2، ص 829 .
16- الدرجـات الرفـيـعـه ، ص 154؛ و ر.ك . الذريـعه ، ج 8 ، ص60 .
17- التبيان ، ج 9، ص 369؛ مجمع البيان ، ج 9، ص 147.
18- ر.ك . مـكـاتـيـب الائمـه ، ج 2، ص 48 بـهنقل از التوحيد، ص 90 و نيز سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 293.
19- اخـمـاس بـصـره : بـصـره بـه پـنـج بـخش تقسيم شده بود وريـاسـت هر بخش آن بر عهده يكى از اشراف بود (وقعة الطف ، ص104). بخش هاى پنجگانه بصره اينها بودند: يكم ، عاليه ؛ دوم ،بـكـر بـن وائل ؛ سـوم ، تـمـيم ؛ چهارم ، عبد القيس ؛ و پنجم ، اءزد(لسان العرب ، ماده خمس ، ج 6، ص 71).
20- نـظـر مـشـهـور و ثـابت همين است ، ولى شيخ محمد السماوى دركـتـاب ابـصار العين مى نويسد: اهل بصره از وضع كوفيان خبردارشدند و به دنبال آن شيعيان در خانه ماريه ، دختر منقذ عبدى ـ كه ازشيعيان بود ـ گرد آمدند و درباره كار امامت و وضعيت جارى به گفتو گو نشستند. برخى از آنها به بيرون رفتن نظر دادند و بيرونرفـتـنـد و بـرخـى ديـگـر نامه نوشتند و خواستار آمدن امام شدند...(ابصار العين ، ص 25).
ولى وى نگفته است كه چه كسانى نامه نوشتند و چه نوشتند، همانطور كه ماءخذ گفتارش را نيز ذكر نكرده است .
21- شيخ باقر شريف قرشى گويد: نامه امام حسين (ع ) نشان مىدهـد كـه چـگـونـه آن حـضـرت مـسـؤ وليـت خويش را مى شناسد و درراسـتـاى آن حـركـت مـى كـنـد. از اين رو، با آن كه مردم بصره مانندكـوفـيان به وى نامه ننوشتند و خواستار آمدنش نشدند، او خود بهآنـها نامه مى نويسد تا آنان را براى رويايى با وقايع آماده كند.دليـلش اين است كه تصميم آن حضرت براى به عهده گرفتن مسؤوليت دين و امت ، از اعماق روح و كنه ضميرش سرچشمه مى گرفت ؛و از حـركـت اهـل كـوفـه و دعوت از ايشان ناشى نمى شد (حياة الامامالحسين (ع )، ج 2، ص 322).
22- بعدى ندارد كه اين بخش از نامه ((آنها نيكى و اصلاح كردندو در جـسـت و جـوى حـق بـودنـد...))، از سـوى مـورخـاناهل سنت به اصل نامه افزوده شده باشد. يا آن كه امام براى الفتبـخـشـيـدن به قلب هاى مخاطبان و دفع شرشان و به ويژه براىجـلوگيرى از تفرقه ناچار به اين كار شده باشد. زيرا مى دانستكه بيشتر مخاطبان اين نامه از شيعيان وى نيستند.
23- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 280؛ و ر.ك . الفتوح ، ج 5 ، ص42.
24- مثير الاحزان ، ص 27.
25- ر. ك . الغارات ، پانوشت ص 266 (از مرحوم عبد الزاهر خطيب).
26- تنقيح المقال ، ج 1، ص 103.
27- مستدركات علم الرجال ، ج 1، ص 520 .
28- قاموس الرجال ، ج 1، ص 691 .
29- تـاريـخ طـبـرى ، ج 6، ص 95؛ قـامـوسالرجال ، ج 1، ص 691 .
30- قاموس الرجال ، ج 1، ص 691 .
31- وقعة صفين ، ص 387.
32- قاموس الرجال ، ج 1، ص 691 .
33- معجم رجال الحديث ، ج 2، ص 372.
34- الغارات ، ص 263.
35- تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 505 .
36- همان .
37- همان ، ص 519 ، 522 و 525؛ وقعة الطف ، ص 106.
38- تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 369.
39- همان ، ص 172 و 209.
40- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 172 و 209.
41- همان .
42- ر.ك . وقعة الطف ، ص 106.
43- نـهـج البلاغه (فيض الاسلام )، ص 1074، شماره 71؛ بحارالانوار، ج 33، ص 506 ، شماره 706.
44- نهج البلاغه (فيض الاسلام )، نامه شماره 71، ص 1075.
45- بحار ال