والفضل عليه السلام به حرم آوردند با زنجير به ضريح بستند و يكى از خدمه زنجير او را به ضريح قفل كرد. كسى جراءت نمى كرد به قسمت بالا سر حضرت رود، چون حتى با دندانهاى خود پنجره هاى ضريح را فشار مى داد. ناگهان مشاهده كرديم كه زنجير باز شده و آن فرد ديوانه متوسل ، سر به زير انداخته و با يك دنيا تعادل و اطمينان عقب عقب گام بر مى دارد تا پشتش به ضريح نباشد!
به يكى از خدمه گفتم : او، زنجير را پاره كرد! خادم گفت : نه ، شفا گرفته است ! شخص ‍ متوسل هم ، با حالتى پر شكوه و معنوى ، قطرات اشك بر گونه جارى مى ساخت . خداوند عالم ، توفيق متوسل مؤ ثر، به همه محبين عطا فرمايد.
29. يا ابوالفضل امروز ما هم فلج آورده ايم !  
3. هيئت محترم قمر بنى هاشم عليه السلام كه قريب 100 سال از تاءسيس آن در شهر مقدس قم مى گذرد و در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليه عرض ادب مى نمايند، همه ساله روز تاسوعا به نخل امامزاده حمزه رفته و در آنجا عزادارى با شكوه و وصف ناپذيرى دارند، به طورى كه مورد توجه اقشار مختلف واقع شده و حتى از ساير محلات قم در آن شركت مى كنند. و به همين مناسبت هم كسانى مورد عنايت خاص واقع شده و كراماتى ديده اند. اين جانب ، كه در سالهاى اخير از طرف مرحوم والد، حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد زين العابدين يشربى رحمة الله عليه ، و اهالى محل براى خوش آمد گويى به عزاداران به حالت ايستاده در روى منبر نسبت به ساخت قدس ‍ ابو الفضل عليه السلام عرض ادب مى كردم ، مشاهداتى داشته ام كه به يكى دو مورد از آنها اشاره مى كنم :
قريب هجده سال قبل در تاريخ 1355 شمسى ، در حاليكه هيئت عزادار مذكور وارد صحن امامزاده حمزه مى شد و مرحوم سالة السادات حاج سيد تقى كمالى قمى با خلوص مخصوص به خود، فرياد مظلوم واى بر مى كشيد، پسر بچه فلجى را كه پدرش بالاى سر او ايستاده بود مشاهده كردم كه وسط درب صحن نشسته بود. پدرش ‍ حاج غلامرضا يزدان دوست ، گوسفندى را قربانى كرده و از خون گوسفند قربانى به پيشانى او پاشيده بود. منظره تاءثر انگيزى بود. حقير هم على المعمول در حال عزيمت به منبر بودم كه والد محترم او، كه در ارادت به خاندان عصمت و طهارت معروف است ، به بنده التماس دعا گفت . رفتم منبر و داستان مخيلف (يكى از شيوخ فلجى كه با توسل به حضرت عباس شفا گرفته است ) را به عنوان مقدمه توسل مطرح كردم سپس در حاليكه جمعيت در صحن و پشت بامها ناظر جريان بودند، طفل فلج را بر روى دست گرفته و عرض كردم :
يا اباالفضل ، امروز ما هم فلج آورده ايم !
صداى شيون و زارى از زن و مرد بلند شد. كودك دقايقى روى دست من بود، وقتى او را زمين گذاردم روى پاى خويش ايستاد اين نوع كرامات مشهود همگان بوده مورد توجه بيشتر مردم به اين مجلس سالانه شده است ، به طورى كه همه ساله از ساير محلات براى عرض اخلاص و توسل در روز تاسوعا به محل امامزاده حمزه مى آيند. خداوند عالم به بركت اولياى عظيم الشاءن اسلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام همه بلاد مسلمين ، به خصوص اين كشور امام زمان عجل الله تعالى فرجه شريف را، حفظ فرمايد.
30. شفاى حاج حسن ترابيان از قم  
4. قريب سه سال قبل ، در تاريخ 1370 شمسى ، قريب 2 ساعت بود كه هيئت مذكور در روز تاسوعا مشغول عزادارى بودند. من كه با پاى برهنه دوان دوان از مجلس بيت مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى ره مى آمدم تا به مجلس مذكور رسيده و تشريف حضور يابم ، يكى از اهالى به نام آقاى حاج حسين ترابيان را، كه هم اكنون نانوايى محل سفيداب را دارد، ديدم كه به سرعت خود را به من رسانده و گفت : يثربى ، من التماس دعا دارم ، پس فردا قرار است عمل جراحى روى من انجام شود. عرض كردم : چشم ، و با عجله به طرف منبر رفتم . ناگهان متوجه شدم ، با التهاب خاصى ، از عقب سر دويد و مرا در بغل گرفت و فرياد زد: بايد شفاى مرا بگيرى ، فرزندان من يتيم مى شوند!
حالت ايشان ، من و اطرافيان را منقلب كرد. من هم در منبر خواسته او را مطرح و دعا كردم .
روز دوازدهم محرم ، موعد عمل جراحى بود. به مناسبت برگزارى مجلس ترحيم يكى از اقوام دم درب مسجد ايستاده بودم ، كه مشاهده كردم حاج حسن ترابيان روبروى من كنار ديوار ايستاده است و آرام آرام اشك مى ريزد! با صداى بلند گتفم : مگر مرد هم در برابر درد و عارضه اين قدر بى تابى مى كند؟! ناگهان عقده دلش باز شد و فرياد زد: نه ! نه ! از درد نيست ، گريه شوق و توسل است ، من خوب شده و شفا گرفتم !
سپس مرا بغل كرد، و در حاليكه مى بوسيد، گفت : فلانى ، روز تاسوعا به خانه رفتم و بعد از ظهر خوابيدم . در عالم رؤ يا ديدم يك آقاى بزرگوار وارد منزل ما شدند - شما هم با حال احترام همراه بوديد - و نزديك اطاق من آمدند. به آن آقا گفتند: آن مريض ، ايشان است (و اشاره به من كردند) فرمودند: بسيار خوب ، برخيز! از شدت خوشحالى برخاستم و مشاهده كردم اثرى از درد تورم و غيره نيست . به جراح مخصوص مراجعه كردم ، گفت : نه ، الحمدالله شفا گرفته اى !
31. شفاى كودك فلج در هيئت حضرت ابوالفضل عليه السلام  
متصدى هيئت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در مسجد بالاى سر حضرت معصومه سلام الله عليه ، جناب آقاى حاج فضل الله ناظرى ، در تاريخ 19 جمادى الاءول سال 1414 ه‍ ق براى مؤ لف اين كتاب چند جريان نقل كردند كه ذيلا مى خوانيد:
1. تقريبا 37 سال قبل بودكه همراه هيئت محترم حضرت ابوالفضل عليه السلام طبق سنوات سابف روز نهم محرم الحرام از آستانه مقدسه حضرت معصومه سلام الله عليه به سمت حرم مطهر شاهزاده حمزه عليه السلام ، برادر بزرگوار حضرت معصومه سلام الله عليه حركت كرديم .
وقتى كه مى خواستيم وارد صحن حرم مطهر امامزاده حمزه بشويم ، ديديم در راهرو صحن مطهر بچه اى تقريبا 12 ساله فلج را خوابانده و پدر و مادر و برادران او اين طرف و آن طرف راهرو ايستاده و اشك مى ريزند. منظره را كه ديدم اشك از چشم من جارى شد وارد صحن مطهر كه شديم و من بالاى منبر رفته و نوحه خوانى كردم و مردم بر سر و سينه مى زدند. سپس حضرت حجة الاسلام ، خطيب ارجمند، جناب آقاى حاج سيد ابوالفضل يثربى براى گفتن فضايل و مناقب حضرت به منبر رفتند.
پس از صحبت و توسل ، گفتم : جناب آقاى يثربى ، ما امروز بايد شفاى اين كودك فلج را بگيريم و نوكريمان را ثابت كنيم . پس از منبر ايشان ، هيئت عزادار به طرف حضرت معصومه سلام الله عليه حركت كرد، به بى بى عرض تسليت گفته و توسل جويد. در حرم مطهر مشغول دعا كردن بودم و حضرت آيت الله العظمى آقاى نجفى مرعشى قدس ‍ سره هم به درب ايوان طلايى تكيه كرده و اشك مى ريختند، كه يكدفعه يكى از افراد شاهزاده حمزه عليه السلام جلوى ايوان طلا آمد و بنده را صدا كرد و گفت : آقا فضل الله ، شما كارتان را امروز كرديد!
يكدفعه آيت الله مرعشى قدس سره متوجه جريان شده و فرمودند: چه شده است ؟! خدمتشان عرض كرديم كه بچه فلج در حرم حضرت حمزه عليه السلام شفا يافته و تمام لباسهايش را از باب تبرك بردند. آقا دوباره گريه طولانى نموده و سپس دست به جيب كرده و مبلغ پانصد تومان به بنده داد و فرمودند: فلانى